یک روز بعد از امتحانات
کجا بودیم؟!آهان وارد پروفایل شخصی ام شدم البته ناگفته نماند تا وارد شدن به سایت گلستان و پروفایلم توانستم همه ی وبلاگ ها و سایت ها ی مورد علاقه ام را با تمام آرشيو و نظراتشان مورد ملاحظه قرار دهم.و دریافتم که این اعلام نتایج از طریق اینترنت چقدر مفید قرار گرفته بطوریکه توانستم به سایت هایی که مدت ها بود نتوانسته بودم سر بزنم سر ی بزنم .
بعد از این که اسم و عکس خود را دیدم بسیار ذوق زده شده در پوست خود نگنجیدم و با خود گفتم به این می گویند پیشرفت!سپس وارد قسمت مشاهده ی نتایج آزمون شده بعد از کلی کنکاش توانستم نمره ی یکی از درس هایم را نظاره کنم چشمانم را دو سه بار باز و بسته کردم دهانم نیم متر باز مانده بود نمره ام عالی بود فقط دو تا گزینه را غلط زده بودم والباقی صحیح. باز در پوست خود نگنجیده و نتیجه گرفتم یا پوستم کوچک شده یا حودم بزرگ شده ام. شاید هم پوستم آب رفته بود. بنابرین به فکر پوست نوئی افتادم که می توانستم از بازار پنجشنبه ی اسکو تهیه کنم.بعد از این که از فکر پوست خارج شدم به فکر نمره ی تشریحی ام افتادم که اگر می خواستم دل خوش کنم به این پروفایل باید بیشتر از یک هفته انتظار می کشیدم بنابرین فردای آن روز شال و کلاه کرده روانه ی مهد کودکمان شدم تا زیارتی نیز با مسئولین محترم(!)داشته باشم.در راه هر چه سبک سنگین کردم فهمیدم که نمره ی کامل را خواهم گرفت حال آنکه استادمان گفته بود با ارفاق اصلاح خواهم کرد پس دو پا داشتم دو پا و یک جفت بال هم از جک و جانوران ولو در شهر قرض گرفته پر کشیدم به طرف پرونده ی روی میز اتاق آموزش. چشمم به نمره امتحان و نمره ی میان ترمم که افتاد حسابی وا رفتم حال انکه بودند کسانی که عینا نمره ی من را دریافت کرده بودند ولی میان ترمشان کامل کامل بود(!) ناگفته نماند استادمان امتحان یا هر چیز دیگر برای دادن نمره ی میان ترم نگرفته بود.البته این تنها مورد این چنینی نبود که اتفاق می افتد اما بشنوید باقی ماجرا را:رفتم سراغ برگه ی اعتراض که آن روز ها کلی کمیاب شده بود،ندادن و ارجاع یافتیم به اقای عینکی،آقای عینکی کلی صغری و کبری و سارا و آیدا و... چید تا یک وقت خدایی نا کرده از ذخیره ی برگه ی اعتراضشان کم نشود من هم که خود را همیشه به موش مردگی می زنم اینبار از موش مردگی در آمده آنقدر اعتراض کردم و با آن یک جفت بال و دو تا ای قرضی خودم را به در و دیوار کوبیدم تا ...
فکر می کنم اگر بقیه ی ماجرا را بگویم آقای عینکی مرا بشناسد بنابرین نتیجه ی کلی را به خدمت می رسانم که در این واقع خودم مشاهده کرده که چگونه به یک نفر(!)اول نمره کامل داده بودند و بعد نمره اش را قلم زده نیم نمره کم کرده بودند البته خود همان یک نفر وقتی از امتحان در آمد خودش گفت که یک سوال کامل را چطور اشتباه نوشته!
همین که به خانه آمدم از جایی که به خوب بودن رئیس معتقد بودم و شنیده بودم که چطور بستگان یک نفر ها به او یا آقای عینکی زنگ می زنند و سفارش یک نفر ها را می کنند و از خوبی و شایستگی به دور است که بستگان دارای مقام را دلشکسته و از خود ناراضی کرد. آقای رئیس و آقای عینکی هم که آدم های خوب. پس انتظار می رود که آنها هم همان کاری را بکنند که شایسته است.بعد از این اندیشه ها ذهن بسیارحساب گرم این نتیجه را گرفت که چون همه چیز در این دنیا از قانون پایستگی پیروی می کند مثل انرژی و جرم حتما نمره هم این طور بوده و اساتید عزیز در قبال سفارشات جناب رئیس یا جناب عینکی از نمره ی بقیه کم کرده به نمره ی یک نفر ها اضافه می کنند تا از این قانون پیروی کنند بنابرین زبان بر دهان گرفته و علیه قانون طبیعت یا همان قانون مهد کودکمان به پا نخواستم تا خدایی نکرده با بر هم زدن تعادل نمره ها و جرم و انرژی . یک وقت مسولین عزیز مجبور نشوند با پرت کردن من به بیرون دانشگاه تعادل را برقرار فرمایند
بیر:من که به این ارفاق بی حد و اندازه به بعضیا یقین دارم این بی انصافی نیست؟!
ایکی:دوست دارم فعلا جواب این سوال داده بشه بعد بریم سراغ یه موضوع دیگه، اوکی؟
دو کلام حرف حسابی
سلامی که بعد از مدت ها می آد تا بگه هستیم و هستید هنوزم توی این دانشگاه و هنوزم در کنار هم
این وبلاگ تاسیس شده بود تا باشه و هست.
تاسیس شده بود تا انتقاد کنه و هرزگاهی خواننده ها رو بخندونه
تاسیس شده بود تا سردار خان بدونه قلم نقد و طنزش در چه حدی هست،تاسیس شده بود که تا جایی که بتونه بی طرف نقد کنه و ...
اما وقتی قلم شخصی می شه باید فهمید که دل آدمم شخصی شده،یه مدت قلم رو گذاشتم کنار تا یه تجدید نظری درباره ی نوشته هام بکنم که این اواخر داشت می رفت به بی راهه!
هر چند طرف حساب نوشته هام همیشه مسئولین دانشگاه بودن اما قرار نیست از جبهه دشمن بهشون نگاه کنیم.طبیعی هست که توی نوشته های من که قصد نقد عملکرد دانشگاه هست اونا همیشه هدف باشن
اگه تا حالا هر گونه بی احترامی نسبت به کسی شده یا خبر کذبی درباره ی کسی نوشته شده همون طور که در اوایل هم گفته شده بود وبلاگ اخبار دانشگاه پیام نور حاضره رسما از طرف مقابل عذر خواهی کنه.
از این به بعد سعی ام بر این خواهد بود که هیچ گونه شخصی سازی در نوشته ها دیده نشود و از شما خواندگان عزیز هم انتظار می رود بی احترامی را کنار گذاشته هر گونه نقد یا حرفی داشتید به زبان جد یا طنز در قسمت نظرات درج فرمایید
بیر:مگه دستم به اونی که اسم منو جعل کرده نرسه
ایکی:با نوشتن حرف های رکیک کاری نکنید که نظرات فیلتر شن
عیدتان مبارک
عیدتان مبارک
این را گفتیم یک وقت نگویید پس کو تبریک ما؟
و اما چند کلامی هم بشنوید از سردار خان عزیز
که همه ی سعی اش را می کند بنویسد اما از آنجایی که تصمیم گرفته امسال سفر مشهد را با دانشگاه برود سخت رفته است در خط خر خوان ها!
این گزارش را هم به زور چماق نوشته است .خودمان از ابتدا تا انتهای آن با چماق ایستاده بودیم بالای سرش!
به نام خدا
پا در محیط کوچک و شادی آور مهد کودک عزیزمان که می گذاریم به ذهنمان می رسد چه خوب می شد اگر یک الاکلنگ و تاب و سرسره هم در حیاط بود تا اوقات فراغتمان را با آن پر کنیم..لحظه ای نمی گذرد که با یک نگاه موشکافانه به سر تا سر حیاط به هوش و تدبیر آقای رئیس و آقای عینکی پی می بریم و می فهمیم که چرا از وسایل تفریخی استفاده نکرده اند .شما اصلا خجالت نکشیدید که به ذهنتان خطورنکرد که آن وقت رئیس خودروشان را کجا پارک می کردند و گاهی می شستند؟شما چطور اسم خودتان را می گذارید دانشجو؟
نزدیک در ورودی که می شویم اطلاعیه ی کانون قران و عترت را می بینیم:
مسابقه ی دین و زندگی
1.هدف شما از زندگی چیست؟
2.اگر با خبر شوید که یک روز به پایان عمرتان مانده چه می کنید؟
به برندگان جوایز نفیسی اهدا خواهد شد
همین که این اطلاعیه به چشممان می خورد ذهن فعال دانشجویمان شروع به پاسخ دادن می کند
1. این جانب سردار خان فرزند ستار خان به شماره شناسنامه ی 131313 هدف خود را از زندگی جان به لب کردن کادر عزیز دانشگاه می دانم. البته ناگفته نماند هدف دیگرم دیدن ساختمان جدید دانشگاه تا قبل از مرگم است.
2.من که ابتدا خودم را معرفی می کنم البته اگر اینکار را بکنم بیشتر از 10 شماره ی معکوس زنده نخواهم بود چه برسد به یک روز! جناب رئیس با دستان مبارک خودشان خفه ام می کنند.البته همان روز به خاطر بدی غذا اعتصاب هم می کنم تا آرزو به دل از این دنیا نروم که دانشجو شدم رنگ اعتصاب و اعتراض را ندیدم.
3.آن دنیا هم که رفتیم آنجا شکایت آقای رئیس را به خدا می کنیم که برایمان جشن دانشجوی نگرفت و سرمان را شیره مالید .از خدا می خواهیم هر روز برایمان جشن دانشجویی بگیرد که دل این رئیس بسوزد.
وارد سالن که می شویم چشممان به جمال لباس های تازه و نوی عید هم روشن می شود خانم های حراست را هم می بینم که در کمین کسی نیستند و بی کارند و تخمه می شکنند به فکرمان می آید که به بچه های مردم مثل سال قبل فرجه داده اند که چند روزی لباس نو اشان را بپوشند که خدایی نکرده یک وقت عقده ای نشوند برود علیه دانشگاه اعتراض و اعتصاب کنند.
ننشسته روی صندلی بچه ها دورمان جمع می شنود و از ما می خواهند قایم باشک بازی کنیم می گوییم قباهت دارد دیگر بزرگ شده اید انشا الله همین اردیبهشت می رویم دانشگاه!این را که می گوییم کنارمان می نشینند و در حالی که نیششان تا بنا گوش باز شده می گویند دانشجویان سال 83 در وبلاگ همسایه،نامه ی خداحافظی نوشته اند!نامه ی فدایت شوم را هم قبلا نوشته بودند. این جمله را که می گوید دستمان را می گذاریم روی دهانش که یک وقت از بالا احضار نشویم به خاطر روابط نامشروع!
پ.ن:
می گن بعضی استادا به بعضی از دانشجوها اول نمره می دن بعد ورقه شون رو اصلاح می کنن.
پ.ن:
می گن یکی از استادا همون جلسه ی اول بدجور گاف داده و همه ی دانشجوها فهمیدن که بعضا رو سفارش کردن
نتیجه:
پس پیام نور هم ب......له!!!
ما که..
به حق حرف های نگفته و نشیده(!) می گویند آدم که می رود توی اتاق در را قفل می کنند!!!
ما که ندیده ایم می گویند جلسه ی پرسش و پاسخ برگزار کردند.رئیس محترم دیگر قول نداده که سال جدید در ساختمان جدید هستیم . فقط گفته اردیبهشت!انتظار می رود به پرسش" مراسم دانشجو کی برگزار خواهد شد؟"فقط بگوید: آذر!
ما که ندیده ایم.چرا دروغ؟ این یکی را کاملا دیده ایم که هی ریز نمرات تغییر می دهند و هی کلید اشتباه می زنند و هزار جور نمره به دست پیام نوری های بدبخت می دهند(اگر نمی دانید بدانید نمرات تستی دروسی که از ۵.۷۱ بوده به ۴ تغییر کرده و همچنین بقیه دروس)
ما که ندیده ایم می گویند سر جلسه ی امتحان مسئولین محترم به بعضی از دانشجوها لطف بسیار می کنند و بعضی های دیگر را اگر انشگشتشان را طرف دماغشان ببرند دار می زنند!(به لطف خبرنگاران بی در و پیکر خبرگزاری، این ترم به یاری دیگر دوستان اسامی لطف کنندگان و اسامی مورد لطف قرار گرفتگان در جلسات امتحان، بی قید و شرط در وبلاگ نوشته خواهد شد تا دانشجویان عزیز بهتر بتوانند خود را با دانشجویان مورد لطف واقعه شده مقایسه کرده و دست به اصلاح خویش بزنند!)
ما که ندیده ایم می گویند خانم عصبی که خیلی خیلی مهربان شده بزودی مامان می شود
ما خودمان دیده ایم بقیه هم می گویند وبلاگ خانم مهندس بکلی راکد است و تا اطلاع ثانوی(که می شود یک چیزی حول و حوش همان اردیبهشت رئیس)اطلاع رسانی اینترنتی بی اطلاع رسانی اینترنتی.پا که دارید.مریض هم که نیستید. این همه وسلیه ی نقلیه عمومی هم که داریم.ما که بی خود در و دیوار دانشگاه را بولتن باران نکردیم.بیایید در و دیوار دانشگاه را زیارت کنید و اطلاعیه ها را بخوانید این ططوری ورزش هم کرده اید.(در این جا از آقای مهندس که بسیار بسیار به فکر سلامت دانشجویان است کمال تشکر را داریم)
ما که نمی دانیم می گویند در آینده از این کیوسک ها که فعلا فقط نمره نمایش می دهندبرای گرفتن شماره برای صف اتاق آقای عینکی هم استفاده خواهد شد خدا داد!
پ.ن
۱:آقای مهندس:جانشین خانم مهندس.هم اتاقی آقای عینکی ،دارای خوصیات اخلاقی مشابه خانم مهندس،مهربان،خوشرو(البته تا الآن!).قابل ذکر است مثل اینکه آقای عینکی در در اثر هم نشینی با ایشان کمی تا قسمتی خوشرفتار شده اند
نتیجه:
۱.ایرانی جماعت به صف خیلی علاقه دارد.
۲.آقای عینکی صف را دوست دارد.
۳.آقای مهندس حوصله ندارد وبلاگ بزند.
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور!
اطلاعیه
قابل توجه دانشجويان گرامي
بدينوسيله به اطلاع دانشجويان عزيز مي رساند،جلسه پرسش و پاسخ [*]با حضور رئيس و كاركنان محترم[۱] دانشگاه روز جمعه مورخه 1387.09.01 از ساعت 13 الي 14 در سالن اجتماعات دانشگاه [۲]برگزار خواهد شد .لذا از دانشجويان علاقه مند[۳] خواهشمندیم در اين جلسه حضور داشته باشند.
[*]:
نگاهی می اندازیم به جلسه ی پرسش و پاسخ سال پیش که الحمدلله انقدر گقتیم و گفتند تا یکی دیگر را هم به زودی شاهد خواهیم بود این ایده ی بسیار نو و پسندیده که هنوز هم نمی دانیم که کدامین جرقه پایه های وجودش را در ذهن رئیس عزیز بنایانگزاری کرد راهی است بین ما و مسئولین!چشم امید داریم بر دستان توانای رئیس که به زودی این راه را کوتاه تر کنند تا ما دانشجویان سر شار از پرسش این همه در انتظار به سر نبریم(کاملا جدی)
[۱]:
خوب شد این رئیس و کارکنان محترم دانشگاه حضور دارندوگرنه ما می ماندیم و جلسه ی پرسش و پاسخ بدون پاسخ(!). البته این جمله را تصحیح کرده می نویسیم رئیس بسیار محترم و کارمندان خیلی محترم!
[۲]:
این قضیه ی سالن اجتماعات دانشگاه هم مثل اینکه دارد جدی می شود قبلا اشاره کرده بودیم که وقتی اطلاعیه برگزاری مراسم زیارت عاشورا را در سالن اجتماعات می زنید کروکی هم بکشید!اما دیگر کروکی نمی خواهد شما همان سالن پایین را تصور کنید بعد چند دست میز و صندلی به آن اضافه کنید سپس مقداری دانشجو که بعضی هایشان نشسته و بعضی ها سر پایند حالا شما محل استراحت دانشجویان در این فصل سرد را مقابل چشمانتان می بینید الان می توانید با اضافه کردن چند قفسه کتاب به دیوار سمت راست آن شاهد کتابخانه باشید.چندی پیش با اجرای مراسم های مختلف در این مکان به تصویب شوارای رئیس و کارمندین رسید که نام این سالن را سالن اجنماعات نیز بنهند به نظر کارشناسین خبرگزاری ایسکا این یک آینده نگری است بطوریکه بعد از کوچ امان به ساختمان جدید که انشالله دارای سالن اجتماعات است دیگر نیاز نمی شود که پلا کارت عوض کرده یا اطلاعیه را زیاد دست خرد کنند!
[۳]:
در این قسمت اطلاعیه به شدت یادشان رفته که بنویسند از دانشجویان علاقه مند به خصوص سردار عزیز(!)خواهشمندیم در این جلسه حضور داشته باشند من که تصمیم نداشتم بروم اما از بس این ها خواهش کردند و من هم که یک دانشجوی بسیار خجالتی و مطیع هستم به ناچار قبول کردم
فراخوان ۱:
از دانشجویان علاقه مند به رشته ی خبرنگاری و عکاسی دعوت به همکاری می شود از کلیه کسانی که در این جلسه حضور خواهند داشت در خواست می شود با همراه داشتن دوربین عکاسی و حتی موبایل به شکار لحظه ها پرداخته تا می توانند عکس بگیرند و آن ها برای ما بفرستند بهترین عکس در وبلاگ گذاشته شده و از عکاس تقدیر خواهد شد!
فراخوان۲:
کلیه ی دانشجویانی که ذهنشان انباشته از سوالات بی پاسخ است و امکان حضور در جلسه را ندارند می توانند سوالات خود را در قسمت نظرات بنویسند خبرگزاری ایسکا تصمیم دارد سوالات شما را در این جلسه مطرح نماید.
سوالات و جواب های احتمالی:
۱.پس این ساختمان جدید چه شد؟
ترم بعد انشالله اما اگر به مهر بعد موکول شد بدانید که بخاظر حوادث غیر مترقبه از قبیل: فلانی ها بودجه را نداند یا کم دادند یا دیر دادند یا قیمت اجناس بالا رفته بود و ...می باشد و به هیچ عنوان ما کوتاهی نمی کنیم
۲.این حراست واقعی هست؟
آقای رئیس در حالی که دستش را به سمت خانمها و آقایان حراست که در حال کشیک هستند گرفته:بله این ها کاملا واقعی هستند شما می توانید به آن ها دست بزنید و این مسئله را با حس لامسه ی خود درک کنید!
۳. چرا خانم مهندس را اخراج کردید؟
زبانتان را گاز بگیرید ما کی ایشان را اخراج کردیم؟!ایشان انتقالی گرفتند به آن جا(!)چون خانه اشان از این جا دور بود ترجیح دادند در دانشگاهی کار کنند که به خانه اشان خیلی نزدیک باشد.یک وقت فکر نکنید چون خانه اشان در اسکو است این فکر غیر معقول به نظر می آید یک مکان در اسکو نیز می تواند از مکانی دیگر در اسکو فاصله ی زیادی داشته باشد!
۴. ...
ادامه دارد...
خبر
به حضور چندي از خوانندگان مي رسانيم كه:"هر كي بود بياد بگه ما كاري باهاش نداريم!!"اين جمله اي بود كه امروز از دهان مسئولين عزيز خارج شد
روز سه شنبه مورخه ي همين امروز يكي از شيشه هاي كتابخانه(!)واقع در سالن پايين به ضرب آرنج يك دانشجوي خاطي و معترض شكسته شد.اين دانشجو در حالي كه پشت به شيشه ي مضروب ايستاده و با بعضي از دانشجويان متخلف گرم بحث درباره ي سرنگوني رياست فعلي بودند طي عملياتي يواشكي با آرنج خود چنان ضربه اي بر شيشه ي از همه جا بي خبر وارد كرد كه شيشه ي مذكور در دم جان باخت(!)به گزارش خبرنگاران بي در و پيكر خبرگزاري ايسكا،فرد خاطي چند لحظه بعد از انجام موفقيت آميز عمليات به صورت بسيار حرفه اي جيم شد.اين حادثه بلافاصله توسط خانم بسيار محترم بسيج به اتاق بالا گزارش شده و خانم ماماني در محل حادثه حاضر شدند.و طولي نكشيد كه موجي از كارمندين به سالن پايين سرازير گشتند
كارشناسين خبرگزاري ايسكا بعد از تشكيل جلسه اي در باب "هر كي بود بياد بگه ما باهاش كاري نداريم" زدند زير خنده و در همين حين يادي از دبيرستان كرده و احساس كردند بسيار جوان شده اندو در رده ي سني نوجوانان دبيرستاني قرار گرفته اند.برخي از آنان دليل ايجاد اين حس جواني را در رموز جمله ي مذكور دانستند و بعضي ديگر خنده ي بعد از جلسه را معلول يافتند.در آخر اين بزرگواران و نكته دانان طي صدور بيانه اي اين دانشجو را به شدت محكوم كرده از فرد خاطي خواستند تا هر چه زودتر خود را به دفتر آموزش معرفي كند تا جايزه بگيرد و نترسد كه آنها نه تنها با او كاري ندارند بلكه اين عمليات را اتفاق تلقي كرده و به هيچ عنوان او را در حياط دانشگاه فلك نخواهند كرد!
بر طبق آخرين گزارشات از اتاق امور رايانه،صندلي خانم مهندس خالي است!
هنوز از انتقال ايشان خبر صد درصد كاملي در دست نيست ولي به اظهار برخي،ايشان هم رفتند كه ما بمانيم و بقيه ي همكارها كه دلشان به شدت از ما پر است.خبر گزاري ايسكا وقتي اين خبر را شنيد دچار افت فشار و تپش شديد قلب(!)شد
از خوانندگان خواهشمنديم اگر خبر موثقي از ايشان دارند به ما اطلاع دهند.اميدواريم خود خانم مهندس بيايند و تكذيبيه ي اين خبر را در كامنت دوني بنويسند...
و اما جلسه ي پرسش و پاسخ اين اطلاعيه را كه ير در و ديوار ديديم در پوست خود كه سهل است در پوست خبرگزاري هم نگنجيديم(!)
الهي شكرت!خدا بيامرزد رفتگان اين آقاي رئيس را(اين را كاملا جدي گفتيم) ما كه شيفته ي هر نو پرسش و پاسخ و پيشرفت و هيجان و ... هستيم چشممان جلسه بر گزار نشده روشن شده چه برسد به اين كه جلسه برگذار شود آن وقت مي شويم چل چراغ(!)در همين جا از همه ي دانشجويان محترم، كمي تا قسمتي محترم، نيمه محترم نا محترم -كه عمرا اگر اينجا باشند-دعوت به عمل مي اوريم تا در اين جلسه حضور يافته اين محفل سرشار از هيجان را تزئين (!)كنند
نتيجه:
1.خبرگزاري ايسكا به هيچ عنوان مسئوليت اين ترور را بر عهده نمي گيرد
2. دلمان از همين حالا براي خانم مهندس تنگ شده از اين به بعد براي زيارت روي ماه خانم ماماني به سالن بالا مراجعه خواهيم كرد.اتفاقا ابن روزها خيلي هم مهربان شده است دلم نيامد نگويم!
3. بي صبرانه منتظر جلسه ي پرسش و پاسخ هستيم اميدواريم بقيه حاضرين بخصوص كارمندين محترم و شخص جناب رئيس بتوانند ما را شناساي كرده از اين همه سردر گمي نجات يابند البته اگر بياييم!![]()
4.پاسخ به سوالات در جلسه:"انشالله در ساختمان جديد".دعاي خاتمه ي جلسه: "شايد اين مهر *بيايد شايد..."
*اشاره به ساخته شدن ساختمان جدید
سالگرد سر بر آوردنت مبارك!!!
روزها تاختند و بگذشتند و ما همي بنوشتيم و خرده همي بستيم.از طعامش حكايتها بر زبان رانديم و از ساختمان جديدش آرزوها بر لوح خيالمان بنگاشتيم.بر آن بوديم كه نقصان بنمايانيم و قدمي بنهيم در راه اصلاح.قلم اختيار كرديم و دست از جان شستيم خود را نهان كرديم كه سهل بنويسيم و نوشتيم.گاه تند همي رفتيم و گاه دست از قلم كشيديم و ديده در انتظار رهانديم.
به اين دم كه مي رسيم بازدم صعب همي مي شود پس قلم رها مي سازيم و ديده بر مي گردانيم به هر آنچه كه در اين يك سال بر لوح اين وبلاگ نقش بر بسته است.چشم بر هم مي نهيم و از آفريدگار دو جهان مي خواهيم كه دست گير ما باشد و يار اين خوانندگان، تا هر قدمي كه مي نهيم در اين راه پر مشقت و دشوار عاري از لغزش باشد وغرض!
می دونستم
آفرین بر مردم همیشه در صحنه ی ما
مطلب رو خیلی خوب نقد کردین(!)خیلی جالبه که شما از هر چیزی بنویسن اونوقت سردار...
البته نمی دونم چرا وقتی از مسولین محترم می نویسیم و راز اونا رو فاش می کنیم همه کیفور می شن!اما الان..
این پست رو رفتم تا خیلی چیزا دست خیلیا بیاد
۱.این حراست های ما چه قانونی و چه غیر قانونی فعلا حراستند و هممون شاهد برخوردارای رسمی و غیر رسمی شون هستیم خیلی چیزا تو این دانشگاه بی حد و مرز ما تو چارچوب قانون نیست یکیش این!
۲.(آقای حراست)وقتی مسولین عزیز هیچ وقت به کسایی که باید تذکر بدن به واسطه ی بند پ و دوستی و... تذکر نمی دن یکی باید یه تذکر خشک و خالی بده،وقتی کارای این دو تا حتی از نگاه یکی که همیشه سرش زیر برفه پنهان نمی مونه باید جلوگیری شه.
۳.خواستم بدونین منم خیلی چیزا می دونم ولی گاهی باید به روی مبارکم نیارم چطور وقتی شما در قسمت نظرات خیلی راحت می نویسید من ننویسم؟!قابل توجه بعضی ها که خیلی پرده دری می کنن فقط یکمک خواستم آگاه باشن کههمه چی به گفتن و نوشتن نیست خیلیا خیلی معلومات دارن اما نمی نویسن
۴.(فرشته)اهداف این وبلاگ بزرگ بود و هست این یه پست توجیهی بود برای اهداف بزرگتر!!!


