تبليغاتX
اخبار دانشگاه پیام نور اسکو

یک روز بعد از امتحانات

می نشینم پشت کامپیوتر(ببحشید رایانه!)و تشریف می برم به سیستم گلستان.بعد از انجام تشریفات وارد پروفایل شخصی ام می شوم چشمم به جمال خودم روشن می شود که در عکس سه در چهار به کودک مظلوم در بند کشیده می ماند .آهی از نهادم بر می آید و یاد قدم اول و مبارک(!) خود می افتم که به حیاط نقلی دانشگاهمان(مهدکودکمان!) گذاشتم و چقدر به خودم افتخار کردم! آه که چه روزهایی بود چقدر اشک ذوق(!) در چشمان مادرم جمع شده بود به خاطر من فرزندش و چقدر این جمله را تکرار می کرد"الهی جز جگر بگیری بچه، پسر کبری خانوم عمه ی نوه ی زن عموی بابات رشته ی مهندسی قبول شده دانشگاه تبریز و تو رشته ی ..... .... اونم تو پیام نور اسکو!خاک تو سرت کنم"و من چقدر به خودم می بالیدم تا یادم میآید همین بوده من همیشه مایه ی افتخار(!) خانوداه بوده ام .خب بگذریم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است!

کجا بودیم؟!آهان وارد پروفایل شخصی ام شدم البته ناگفته نماند تا وارد شدن به سایت گلستان و پروفایلم توانستم همه ی وبلاگ ها و سایت ها ی مورد علاقه ام را با تمام آرشيو و نظراتشان مورد ملاحظه قرار دهم.و دریافتم که این  اعلام نتایج از طریق اینترنت چقدر مفید قرار گرفته بطوریکه توانستم به سایت هایی که مدت ها بود نتوانسته بودم سر بزنم سر ی بزنم .

بعد از این که اسم و عکس خود را دیدم بسیار ذوق زده شده در پوست خود نگنجیدم و با خود گفتم به این می گویند پیشرفت!سپس وارد قسمت مشاهده ی نتایج آزمون شده بعد از کلی کنکاش توانستم نمره ی یکی از درس هایم را نظاره کنم چشمانم را دو سه بار باز و بسته کردم دهانم نیم متر باز مانده بود نمره ام عالی بود فقط دو تا گزینه را غلط زده بودم والباقی صحیح. باز در پوست خود نگنجیده و نتیجه گرفتم یا پوستم کوچک شده یا حودم بزرگ شده ام. شاید هم پوستم آب رفته بود. بنابرین به فکر پوست نوئی افتادم که می توانستم از بازار پنجشنبه ی اسکو تهیه کنم.بعد از این که از فکر پوست خارج شدم به فکر نمره ی تشریحی ام افتادم که اگر می خواستم دل خوش کنم به این پروفایل باید بیشتر از یک هفته انتظار می کشیدم بنابرین فردای آن روز شال و کلاه کرده روانه ی مهد کودکمان شدم تا زیارتی نیز با مسئولین محترم(!)داشته باشم.در راه هر چه سبک سنگین کردم فهمیدم که نمره ی کامل را خواهم گرفت حال آنکه استادمان گفته بود با ارفاق اصلاح خواهم کرد پس دو پا داشتم دو پا و یک جفت بال هم از جک و جانوران ولو در شهر قرض گرفته پر کشیدم به طرف پرونده ی روی میز اتاق آموزش. چشمم به نمره امتحان و نمره ی میان ترمم که افتاد حسابی وا رفتم حال انکه بودند کسانی که عینا نمره ی من را دریافت کرده بودند ولی میان ترمشان کامل کامل بود(!) ناگفته نماند استادمان امتحان یا هر چیز دیگر برای دادن نمره ی میان ترم نگرفته بود.البته این تنها مورد این چنینی نبود که اتفاق می افتد اما بشنوید باقی ماجرا را:رفتم سراغ برگه ی اعتراض که آن روز ها کلی کمیاب شده بود،ندادن و ارجاع یافتیم به اقای عینکی،آقای عینکی کلی صغری و کبری و سارا و آیدا و... چید تا یک وقت خدایی نا کرده از ذخیره ی برگه ی اعتراضشان کم نشود من هم که خود را همیشه به موش مردگی می زنم اینبار از موش مردگی در آمده آنقدر اعتراض کردم و با آن یک جفت بال و دو تا ای قرضی خودم را به در و دیوار کوبیدم تا ...

 فکر می کنم اگر بقیه ی ماجرا را بگویم آقای عینکی مرا بشناسد بنابرین نتیجه ی کلی را به خدمت می رسانم که در این واقع خودم مشاهده کرده که چگونه به یک نفر(!)اول نمره کامل داده بودند و بعد نمره اش را قلم زده نیم نمره کم کرده بودند البته خود همان یک نفر وقتی از امتحان در آمد خودش گفت که یک سوال کامل را چطور اشتباه نوشته!

همین که به خانه آمدم از جایی که به خوب بودن رئیس معتقد بودم و شنیده بودم که چطور بستگان یک نفر ها به او یا آقای عینکی زنگ می زنند و سفارش یک نفر ها را می کنند و از خوبی و شایستگی به دور است که بستگان دارای مقام را دلشکسته و از خود ناراضی کرد. آقای رئیس و آقای عینکی هم که آدم های خوب. پس انتظار می رود که آنها هم همان کاری را بکنند که شایسته است.بعد از این اندیشه ها ذهن بسیارحساب گرم این نتیجه را گرفت که چون همه چیز در این دنیا  از قانون پایستگی پیروی می کند مثل انرژی و جرم حتما نمره هم این طور بوده و اساتید عزیز در قبال سفارشات جناب رئیس یا جناب عینکی از نمره ی بقیه کم کرده به نمره ی یک نفر ها اضافه می کنند تا از این قانون پیروی کنند بنابرین زبان بر دهان گرفته و علیه قانون طبیعت یا همان قانون مهد کودکمان به پا نخواستم تا خدایی نکرده با بر هم زدن تعادل نمره ها و جرم و انرژی . یک وقت مسولین عزیز مجبور نشوند با پرت کردن من به بیرون دانشگاه تعادل را برقرار فرمایند

بیر:من که به این ارفاق بی حد و اندازه به بعضیا یقین دارم این بی انصافی نیست؟!

ایکی:دوست دارم فعلا جواب این سوال داده بشه بعد بریم سراغ یه موضوع دیگه، اوکی؟

!! نوشته شده توسط سردار | 18:14 | جمعه دوازدهم تیر 1388 •

دو کلام حرف حسابی

سلام

سلامی که بعد از مدت ها می آد تا بگه هستیم و هستید هنوزم توی این دانشگاه و هنوزم در کنار هم

این وبلاگ تاسیس شده بود تا باشه و هست.

تاسیس شده بود تا انتقاد کنه و هرزگاهی خواننده ها رو بخندونه

تاسیس شده بود تا سردار خان بدونه قلم نقد و طنزش در چه حدی هست،تاسیس شده بود که تا جایی که بتونه بی طرف نقد کنه و ...

اما وقتی قلم شخصی می شه باید فهمید که دل آدمم شخصی شده،یه مدت قلم رو گذاشتم کنار تا یه تجدید نظری درباره ی نوشته هام بکنم که این اواخر داشت می رفت به بی راهه!

هر چند طرف حساب نوشته هام همیشه مسئولین دانشگاه بودن اما قرار نیست از جبهه دشمن بهشون نگاه کنیم.طبیعی هست که توی نوشته های من که قصد نقد عملکرد دانشگاه هست اونا همیشه هدف باشن

اگه تا حالا هر گونه بی احترامی نسبت به کسی شده یا خبر کذبی درباره ی کسی نوشته شده همون طور که در اوایل هم گفته شده بود وبلاگ اخبار دانشگاه پیام نور حاضره رسما از طرف مقابل عذر خواهی کنه.

از این به بعد سعی ام بر این خواهد بود که هیچ گونه شخصی سازی در نوشته ها دیده نشود و از شما خواندگان عزیز هم انتظار می رود بی احترامی را کنار گذاشته هر گونه نقد یا حرفی داشتید به زبان جد یا طنز در قسمت نظرات درج فرمایید

 

بیر:مگه دستم به اونی که اسم منو جعل کرده نرسه

ایکی:با نوشتن حرف های رکیک کاری نکنید که نظرات فیلتر شن

!! نوشته شده توسط سردار | 21:52 | پنجشنبه یازدهم تیر 1388 •