تبليغاتX
اخبار دانشگاه پیام نور اسکو

1- 5

بعد از نشست پنج منهای یک سران خبرنگاران بدون در و پیکر دانشگاه پیام نور اسکو بسته ای پیشنهادی به گروه سردمداران و کارشناسان و علمای خبرگزاری تسلیم گشت.گروه کارشناسین بعد از جلسات اندیشه ی  پی در پی روی این بسته محتویات آن را به شرح زیر اعلام داشتند:

۱. ...

۲. ...

.

.

.

۳. ....

به همین خیال باشید!

(اگر قرار بود که مواد و مفاد این بسته را اینجا برای شما بگذاریم که اسمش را نمی گذاشتیم بسته!)

خلاصه بعد از کلی جر و بحث و حرف و حدیث و  این  جور چیزها،می رویم سر اصل مطلب.

خبرگزاری ایسکا بنا را بر آن گذاشته تا برای اینکه خواننده ها را از کسالت در آورده و مغز آن ها را که طی این تعطیلات دچار سستی شده به کار اندازد.سوال هایی را طراحی کرده و با عنوان "مسابقه ی گزینه ی آخر "در اختیار خوانندگان بگذارد

نکته:بنا به در خواست خواننده های عزیز یه مسابقه براتون ترتیب دادیم که همونطور که از اسمش پیداست جواب همه سؤال ها گزینه آخره. ولی اصلا لازم نکرده که جوابها رو برای ما بفرستین، ما خودمون جوابها رو بلدیم، هیچ قرعه کشی هم در کار نیست، اسامی برنده ها از قبل مشخصه، جوایز هم قبلا پخش شده. درضمن اصلا به کسی ربط نداره که چرا بعضی از سؤالها 5 تا گزینه داره..

۱.آیا نمک می تواند بگندد؟{۱}

الف)قبلا به چشم خود دیده ایم

ب)شاید این مهر نگندد شاید...

ج)به پیمان کار بستگی دارد

د)حرف حرف رئیس است

 

۲.آیا به ساختمان جدید نقل مکان خواهیم کرد؟

الف)بله

ب)حتما

ج)کروکی اش را خودم در ساختمان قدیم دیده ام!

د)به آرزومون رسیدیم

ه)جبغ، داد، هورا ،کف،به افتخار رئیس

 

۳.برای قدر دانی از رئیس کدام گزینه را انتخاب می کنید؟

الف)دستشان را می بوسیم

ب)پایشان را می بوسیم

ج)رویشان را می بوسیم

د)همه ی اعضا و جوارح شان را می بوسیم!

ه)وظیفه اش را انجام داده آن هم بعد از این همه تاخیر!به ما چه؟!!!

 

۴. در ساختمان جدید چه مکان هایی چند منظوره خواهند بود؟

الف)کلاس ها(که تعداشان مقدس(هفت!) است)

ب)سالن

ج)سلف(اگر داشته باشیم)

د)اتاق حراست!!!(به گزارش ماهواره های هوایی و زمینی(!)اعضای حراست از همین الان در اتاق خود مستقر شده و شبانه روز در حال تمرین برای حراست از این حریم مقدس در برابر تهاجم فرهنگی می باشند)

 

۵. در ساختمان جدید از دانشجویان جدیدالورود و قدیم الورود چگونه استقبال خواهد شد

الف)پارچه نوشته یا همان پلاکارت به در و دیوار زده می شود

ب)خود رئیس از آنها استقبال خواهد کرد

ج)فرش قرمز برایشان پهن خواهند کرد

د)به شما ربطی ندارد خود حراست می داند چگونه از انها استقبال کند

 

۶.آیا امسال مراسم روز دانشجو برگزار خواهیم کرد

الف)بزک نمیر بهار می آد ...

ب)نا امیدی از شیطان است

ج)مدیحه سرایی داریم.شاید هم مراسم زیارت عاشورا!

د)بسیج خودش می داند چگونه مراسم برگزار کند

ه)ساختمان جدید ساختیم بودجه امان تمام شد

 

پ.ن

{۱}:باز بگندید نمک استعاره دارد بر قول جناب رئیس که سالها بود تحقق نمی یافت البته فکر بد نکنید رئیس بسیار آدم خوش قولی است آماده نشدن ساختمان جدید هم تا به حال به خاطر کمبود بودجه،گران بودن مصالح،بد قولی پیمان کار،بدی شرایط جوی،وقوع سیل در ترکیه،تحریم و ... بوده است. یک وقت فکر نکنید برگزار نشدن جشن دانشجویی ربطی به رئیس داردها!

بقیه ی سوالات بماند برای پست بعدی که یک وقت مغز گران قدرتان داغ نکند.

!! نوشته شده توسط سردار | 22:39 | یکشنبه پنجم مهر 1388 •

پیام تسلیت

انا لله و انا الیه راجعون

درگذشت روحانی والا مقام حضرت آیت الله خانساری امام جمعه ی اسکو و بنیان گذار دانشگاه پیام نور اسکو را به مردم شریف استان اسکو(!)و جامعه ی دانشگاهی دانشگاه خودمان ،روحانیت و حوزه های علمیه استان ، فرزندان بزرگوار آن مرحوم و بیت شریف خانساری تسلیت عرض می نمایم.

از خداوند متعال غفران و رحمت الهی برای آن فقید سعید و صبر و اجر بازماندگان را مسئلت دارم.

سردار صفر

خبرنگار دانشگاه پیام نور اسکو

در وبلاگ اخبار دانشگاه اسکو

7/5/88

بیر:خدا رحمتش کند که اگر اینجا را برای ما بنیان گذاری نمی کرد خدا می داند کجا می رفتیم و اسم خودمان را می گذاشتیم دانشجو

ایکی:فاتحه...

!! نوشته شده توسط سردار | 12:49 | پنجشنبه هشتم مرداد 1388 •

بدون شرح!

از همین جمعه با کفش هم می شه نماز خوند! 

کی گفته زن نمی تونه جلوتر از مرد واسه نماز وایسه؟اینم از اون حرفاسا!

 

مختلط !!!

!! نوشته شده توسط سردار | 21:32 | یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 •

یک روز بعد از امتحانات

می نشینم پشت کامپیوتر(ببحشید رایانه!)و تشریف می برم به سیستم گلستان.بعد از انجام تشریفات وارد پروفایل شخصی ام می شوم چشمم به جمال خودم روشن می شود که در عکس سه در چهار به کودک مظلوم در بند کشیده می ماند .آهی از نهادم بر می آید و یاد قدم اول و مبارک(!) خود می افتم که به حیاط نقلی دانشگاهمان(مهدکودکمان!) گذاشتم و چقدر به خودم افتخار کردم! آه که چه روزهایی بود چقدر اشک ذوق(!) در چشمان مادرم جمع شده بود به خاطر من فرزندش و چقدر این جمله را تکرار می کرد"الهی جز جگر بگیری بچه، پسر کبری خانوم عمه ی نوه ی زن عموی بابات رشته ی مهندسی قبول شده دانشگاه تبریز و تو رشته ی ..... .... اونم تو پیام نور اسکو!خاک تو سرت کنم"و من چقدر به خودم می بالیدم تا یادم میآید همین بوده من همیشه مایه ی افتخار(!) خانوداه بوده ام .خب بگذریم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است!

کجا بودیم؟!آهان وارد پروفایل شخصی ام شدم البته ناگفته نماند تا وارد شدن به سایت گلستان و پروفایلم توانستم همه ی وبلاگ ها و سایت ها ی مورد علاقه ام را با تمام آرشيو و نظراتشان مورد ملاحظه قرار دهم.و دریافتم که این  اعلام نتایج از طریق اینترنت چقدر مفید قرار گرفته بطوریکه توانستم به سایت هایی که مدت ها بود نتوانسته بودم سر بزنم سر ی بزنم .

بعد از این که اسم و عکس خود را دیدم بسیار ذوق زده شده در پوست خود نگنجیدم و با خود گفتم به این می گویند پیشرفت!سپس وارد قسمت مشاهده ی نتایج آزمون شده بعد از کلی کنکاش توانستم نمره ی یکی از درس هایم را نظاره کنم چشمانم را دو سه بار باز و بسته کردم دهانم نیم متر باز مانده بود نمره ام عالی بود فقط دو تا گزینه را غلط زده بودم والباقی صحیح. باز در پوست خود نگنجیده و نتیجه گرفتم یا پوستم کوچک شده یا حودم بزرگ شده ام. شاید هم پوستم آب رفته بود. بنابرین به فکر پوست نوئی افتادم که می توانستم از بازار پنجشنبه ی اسکو تهیه کنم.بعد از این که از فکر پوست خارج شدم به فکر نمره ی تشریحی ام افتادم که اگر می خواستم دل خوش کنم به این پروفایل باید بیشتر از یک هفته انتظار می کشیدم بنابرین فردای آن روز شال و کلاه کرده روانه ی مهد کودکمان شدم تا زیارتی نیز با مسئولین محترم(!)داشته باشم.در راه هر چه سبک سنگین کردم فهمیدم که نمره ی کامل را خواهم گرفت حال آنکه استادمان گفته بود با ارفاق اصلاح خواهم کرد پس دو پا داشتم دو پا و یک جفت بال هم از جک و جانوران ولو در شهر قرض گرفته پر کشیدم به طرف پرونده ی روی میز اتاق آموزش. چشمم به نمره امتحان و نمره ی میان ترمم که افتاد حسابی وا رفتم حال انکه بودند کسانی که عینا نمره ی من را دریافت کرده بودند ولی میان ترمشان کامل کامل بود(!) ناگفته نماند استادمان امتحان یا هر چیز دیگر برای دادن نمره ی میان ترم نگرفته بود.البته این تنها مورد این چنینی نبود که اتفاق می افتد اما بشنوید باقی ماجرا را:رفتم سراغ برگه ی اعتراض که آن روز ها کلی کمیاب شده بود،ندادن و ارجاع یافتیم به اقای عینکی،آقای عینکی کلی صغری و کبری و سارا و آیدا و... چید تا یک وقت خدایی نا کرده از ذخیره ی برگه ی اعتراضشان کم نشود من هم که خود را همیشه به موش مردگی می زنم اینبار از موش مردگی در آمده آنقدر اعتراض کردم و با آن یک جفت بال و دو تا ای قرضی خودم را به در و دیوار کوبیدم تا ...

 فکر می کنم اگر بقیه ی ماجرا را بگویم آقای عینکی مرا بشناسد بنابرین نتیجه ی کلی را به خدمت می رسانم که در این واقع خودم مشاهده کرده که چگونه به یک نفر(!)اول نمره کامل داده بودند و بعد نمره اش را قلم زده نیم نمره کم کرده بودند البته خود همان یک نفر وقتی از امتحان در آمد خودش گفت که یک سوال کامل را چطور اشتباه نوشته!

همین که به خانه آمدم از جایی که به خوب بودن رئیس معتقد بودم و شنیده بودم که چطور بستگان یک نفر ها به او یا آقای عینکی زنگ می زنند و سفارش یک نفر ها را می کنند و از خوبی و شایستگی به دور است که بستگان دارای مقام را دلشکسته و از خود ناراضی کرد. آقای رئیس و آقای عینکی هم که آدم های خوب. پس انتظار می رود که آنها هم همان کاری را بکنند که شایسته است.بعد از این اندیشه ها ذهن بسیارحساب گرم این نتیجه را گرفت که چون همه چیز در این دنیا  از قانون پایستگی پیروی می کند مثل انرژی و جرم حتما نمره هم این طور بوده و اساتید عزیز در قبال سفارشات جناب رئیس یا جناب عینکی از نمره ی بقیه کم کرده به نمره ی یک نفر ها اضافه می کنند تا از این قانون پیروی کنند بنابرین زبان بر دهان گرفته و علیه قانون طبیعت یا همان قانون مهد کودکمان به پا نخواستم تا خدایی نکرده با بر هم زدن تعادل نمره ها و جرم و انرژی . یک وقت مسولین عزیز مجبور نشوند با پرت کردن من به بیرون دانشگاه تعادل را برقرار فرمایند

بیر:من که به این ارفاق بی حد و اندازه به بعضیا یقین دارم این بی انصافی نیست؟!

ایکی:دوست دارم فعلا جواب این سوال داده بشه بعد بریم سراغ یه موضوع دیگه، اوکی؟

!! نوشته شده توسط سردار | 18:14 | جمعه دوازدهم تیر 1388 •

دو کلام حرف حسابی

سلام

سلامی که بعد از مدت ها می آد تا بگه هستیم و هستید هنوزم توی این دانشگاه و هنوزم در کنار هم

این وبلاگ تاسیس شده بود تا باشه و هست.

تاسیس شده بود تا انتقاد کنه و هرزگاهی خواننده ها رو بخندونه

تاسیس شده بود تا سردار خان بدونه قلم نقد و طنزش در چه حدی هست،تاسیس شده بود که تا جایی که بتونه بی طرف نقد کنه و ...

اما وقتی قلم شخصی می شه باید فهمید که دل آدمم شخصی شده،یه مدت قلم رو گذاشتم کنار تا یه تجدید نظری درباره ی نوشته هام بکنم که این اواخر داشت می رفت به بی راهه!

هر چند طرف حساب نوشته هام همیشه مسئولین دانشگاه بودن اما قرار نیست از جبهه دشمن بهشون نگاه کنیم.طبیعی هست که توی نوشته های من که قصد نقد عملکرد دانشگاه هست اونا همیشه هدف باشن

اگه تا حالا هر گونه بی احترامی نسبت به کسی شده یا خبر کذبی درباره ی کسی نوشته شده همون طور که در اوایل هم گفته شده بود وبلاگ اخبار دانشگاه پیام نور حاضره رسما از طرف مقابل عذر خواهی کنه.

از این به بعد سعی ام بر این خواهد بود که هیچ گونه شخصی سازی در نوشته ها دیده نشود و از شما خواندگان عزیز هم انتظار می رود بی احترامی را کنار گذاشته هر گونه نقد یا حرفی داشتید به زبان جد یا طنز در قسمت نظرات درج فرمایید

 

بیر:مگه دستم به اونی که اسم منو جعل کرده نرسه

ایکی:با نوشتن حرف های رکیک کاری نکنید که نظرات فیلتر شن

!! نوشته شده توسط سردار | 21:52 | پنجشنبه یازدهم تیر 1388 •

عیدتان مبارک

عیدتان مبارک

این را گفتیم یک وقت نگویید پس کو تبریک ما؟

و اما چند کلامی هم بشنوید از سردار خان عزیز

که همه ی سعی اش را می کند بنویسد اما از آنجایی که تصمیم گرفته امسال سفر مشهد را با دانشگاه برود سخت رفته است در خط خر خوان ها!

این گزارش را هم به زور چماق نوشته است .خودمان از ابتدا تا انتهای آن با چماق ایستاده بودیم بالای سرش!

به نام خدا

پا در محیط کوچک و شادی آور مهد کودک عزیزمان که می گذاریم به ذهنمان می رسد چه خوب می شد اگر یک الاکلنگ و تاب و سرسره هم در حیاط بود تا اوقات فراغتمان را با آن پر کنیم..لحظه ای نمی گذرد که با یک نگاه موشکافانه به سر تا سر حیاط به هوش و تدبیر آقای رئیس و آقای عینکی پی می بریم و می فهمیم که چرا از وسایل تفریخی استفاده نکرده اند .شما اصلا خجالت نکشیدید که به ذهنتان خطورنکرد که آن وقت رئیس خودروشان را کجا پارک می کردند و گاهی می شستند؟شما چطور اسم خودتان را می گذارید دانشجو؟

نزدیک در ورودی که می شویم اطلاعیه ی کانون قران و عترت را می بینیم:

مسابقه ی دین و زندگی

1.هدف شما از زندگی چیست؟

2.اگر با خبر شوید که یک روز به پایان عمرتان مانده چه می کنید؟

به برندگان جوایز نفیسی اهدا خواهد شد

همین که این اطلاعیه به چشممان می خورد ذهن فعال دانشجویمان شروع به پاسخ دادن می کند

1. این جانب سردار خان فرزند ستار خان به شماره شناسنامه ی 131313 هدف خود را از زندگی جان به لب کردن کادر عزیز دانشگاه می دانم. البته ناگفته نماند هدف دیگرم دیدن ساختمان جدید دانشگاه تا قبل از مرگم است.

2.من که ابتدا خودم را معرفی می کنم البته اگر اینکار را بکنم بیشتر از 10 شماره ی معکوس زنده نخواهم بود چه برسد به یک روز! جناب رئیس با دستان مبارک خودشان خفه ام می کنند.البته همان روز به خاطر بدی غذا اعتصاب هم می کنم تا آرزو به دل از این دنیا نروم که دانشجو شدم رنگ اعتصاب و اعتراض را ندیدم.

3.آن دنیا هم که رفتیم آنجا شکایت آقای رئیس را به خدا می کنیم که برایمان جشن دانشجوی نگرفت و سرمان را شیره مالید .از خدا می خواهیم هر روز برایمان جشن دانشجویی بگیرد که دل این رئیس بسوزد.

وارد سالن که می شویم چشممان به جمال لباس های تازه و نوی عید هم روشن می شود خانم های حراست را هم می بینم که در کمین کسی نیستند و بی کارند و تخمه می شکنند به فکرمان می آید که به بچه های مردم مثل سال قبل فرجه داده اند که چند روزی لباس نو اشان را بپوشند که خدایی نکرده یک وقت عقده ای نشوند برود علیه دانشگاه اعتراض و اعتصاب کنند.

ننشسته روی صندلی بچه ها دورمان جمع می شنود و از ما می خواهند قایم باشک بازی کنیم می گوییم قباهت دارد دیگر بزرگ شده اید انشا الله همین اردیبهشت می رویم دانشگاه!این را که می گوییم کنارمان می نشینند و در حالی که نیششان تا بنا گوش باز شده می گویند دانشجویان سال 83 در وبلاگ همسایه،نامه ی خداحافظی نوشته اند!نامه ی فدایت شوم را هم قبلا نوشته بودند. این جمله را که می گوید دستمان را می گذاریم روی دهانش که یک وقت از بالا احضار نشویم به خاطر روابط نامشروع!

پ.ن:

می گن بعضی استادا به بعضی از دانشجوها اول نمره می دن بعد ورقه شون رو اصلاح می کنن.

پ.ن:

می گن یکی از استادا همون جلسه ی اول بدجور گاف داده و همه ی دانشجوها فهمیدن که بعضا رو سفارش کردن

نتیجه:

پس پیام نور هم ب......له!!!

!! نوشته شده توسط سردار | 21:22 | چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 •

ما که..

ما که ندیده ایم می گویند صف جلوی نانوایی ها و سوپر مارکت ها به دانشگاه هم نفوذ کرده و جلوی اتاق آقای عینکی و اقای مهندس(۱) بسته می شود.پس لطف کنید هر وقت با این دو مسئول عزیز(!)کار داشتید یک زنبیل هم با خود بیاورید.که اگر یک وقت گلاب برویتان خواستید یک سر به سرویس بهداشتی بزنید زنبیل را بگذارید جای خودتان که خدایی نکرده کسی جر نزند.

به حق حرف های نگفته و نشیده(!) می گویند آدم که می رود توی اتاق در را قفل می کنند!!!

ما که ندیده ایم می گویند جلسه ی پرسش و پاسخ برگزار کردند.رئیس محترم دیگر قول نداده که سال جدید در ساختمان جدید هستیم . فقط گفته اردیبهشت!انتظار می رود به پرسش" مراسم دانشجو کی برگزار خواهد شد؟"فقط بگوید: آذر!

ما که ندیده ایم.چرا دروغ؟ این یکی را کاملا دیده ایم که هی ریز نمرات تغییر می دهند و هی کلید اشتباه می زنند و هزار جور نمره به دست پیام نوری های بدبخت می دهند(اگر نمی دانید بدانید نمرات تستی دروسی که از ۵.۷۱ بوده به ۴ تغییر کرده و همچنین بقیه دروس)

ما که ندیده ایم می گویند سر جلسه ی امتحان مسئولین محترم به بعضی از دانشجوها لطف بسیار می کنند و بعضی های دیگر را اگر انشگشتشان را طرف دماغشان ببرند دار می زنند!(به لطف خبرنگاران بی در و پیکر خبرگزاری، این ترم به یاری دیگر دوستان اسامی لطف کنندگان و اسامی مورد لطف قرار گرفتگان در جلسات امتحان، بی قید و شرط در وبلاگ نوشته خواهد شد تا دانشجویان عزیز بهتر بتوانند خود را با دانشجویان مورد لطف واقعه شده مقایسه کرده و دست به اصلاح خویش بزنند!)

ما که ندیده ایم می گویند خانم عصبی که خیلی خیلی مهربان شده بزودی مامان می شود

ما خودمان دیده ایم بقیه هم می گویند وبلاگ خانم مهندس بکلی راکد است و تا اطلاع ثانوی(که می شود یک چیزی حول و حوش همان اردیبهشت رئیس)اطلاع رسانی اینترنتی بی اطلاع رسانی اینترنتی.پا که دارید.مریض هم که نیستید. این همه وسلیه ی نقلیه عمومی هم که داریم.ما که بی خود در و دیوار دانشگاه را بولتن باران نکردیم.بیایید در و دیوار دانشگاه را زیارت کنید و اطلاعیه ها را بخوانید این ططوری ورزش هم کرده اید.(در این جا از آقای مهندس که بسیار بسیار به فکر سلامت دانشجویان است کمال تشکر را داریم)

ما که نمی دانیم می گویند در آینده از این کیوسک ها که فعلا فقط نمره نمایش می دهندبرای گرفتن  شماره برای صف اتاق آقای عینکی هم استفاده خواهد شد خدا داد!

پ.ن

۱:آقای مهندس:جانشین خانم مهندس.هم اتاقی آقای عینکی ،دارای خوصیات اخلاقی مشابه خانم مهندس،مهربان،خوشرو(البته تا الآن!).قابل ذکر است مثل اینکه آقای عینکی در در اثر هم نشینی با ایشان کمی تا قسمتی خوشرفتار شده اند

نتیجه:

۱.ایرانی جماعت به صف خیلی علاقه دارد.

۲.آقای عینکی صف را دوست دارد.

۳.آقای مهندس حوصله ندارد وبلاگ بزند.

!! نوشته شده توسط سردار | 15:37 | شنبه سوم اسفند 1387 •

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور!

این ماجرای تعطیلات سردار برای بعضی ها خیلی خوب تمام شد.دیدیم نمی شود بدون گذاشتن چوب لای چرخ این مسئولین زندگی کرد حوصله امان سرمی رود. همین شد که طی جلسات متعدد کارشناسانه تصمیم بر آن شد که سردار باز گماشته شود تا بنویسد.حالا زیاد فرق نمی کند این سردار یا آن سردار.همین که بنویسد کفایت می کند.سفارشی بنوسید خیلی بهتر تر می شود شما هم اگر سفارشی،چیزی داشتید بگویید سفارشتان را بکنیم.

!! نوشته شده توسط سردار | 14:59 | شنبه سوم اسفند 1387 •

...

 

 

 

 مثالا پست!

 

 

 

!! نوشته شده توسط سردار | 23:22 | جمعه هشتم آذر 1387 •

اطلاعیه

 

 قابل توجه دانشجويان گرامي

بدينوسيله به اطلاع دانشجويان عزيز مي رساند،جلسه پرسش و پاسخ [*]با حضور رئيس و كاركنان محترم[۱] دانشگاه روز جمعه مورخه 1387.09.01 از ساعت 13 الي 14 در سالن اجتماعات دانشگاه [۲]برگزار خواهد شد .لذا از دانشجويان علاقه مند[۳] خواهشمندیم در اين جلسه حضور داشته باشند.

[*]:

نگاهی می اندازیم به جلسه ی پرسش و پاسخ سال پیش که الحمدلله انقدر گقتیم و گفتند تا یکی دیگر را هم به زودی شاهد خواهیم بود این ایده ی بسیار نو و پسندیده که هنوز هم نمی دانیم که کدامین جرقه پایه های وجودش را در ذهن رئیس عزیز بنایانگزاری کرد راهی است بین ما و مسئولین!چشم امید داریم بر دستان توانای رئیس که به زودی این راه را کوتاه تر کنند تا ما دانشجویان سر شار از پرسش این همه در انتظار به سر نبریم(کاملا جدی)

[۱]:

خوب شد این رئیس و کارکنان محترم دانشگاه حضور دارندوگرنه ما می ماندیم و جلسه ی پرسش و پاسخ بدون پاسخ(!). البته این جمله را تصحیح کرده می نویسیم رئیس بسیار محترم و کارمندان خیلی محترم!

[۲]:

این قضیه ی سالن اجتماعات دانشگاه هم مثل اینکه دارد جدی می شود قبلا اشاره کرده بودیم که وقتی اطلاعیه برگزاری مراسم زیارت عاشورا را در سالن اجتماعات می زنید کروکی هم بکشید!اما دیگر کروکی نمی خواهد شما همان سالن پایین را تصور کنید بعد چند دست میز و صندلی به آن اضافه کنید سپس مقداری دانشجو که بعضی هایشان نشسته و بعضی ها سر پایند حالا شما محل استراحت دانشجویان در این فصل سرد را مقابل چشمانتان می بینید الان می توانید با اضافه کردن چند قفسه کتاب به دیوار سمت راست آن شاهد کتابخانه باشید.چندی پیش با اجرای مراسم های مختلف در این مکان به تصویب شوارای رئیس و کارمندین رسید که نام این سالن را سالن اجنماعات نیز بنهند به نظر کارشناسین خبرگزاری ایسکا این یک آینده نگری است بطوریکه بعد از کوچ امان به ساختمان جدید که انشالله دارای سالن اجتماعات است دیگر نیاز نمی شود که پلا کارت عوض کرده یا اطلاعیه را زیاد دست خرد کنند!

[۳]:

در این قسمت اطلاعیه به شدت یادشان رفته که بنویسند از دانشجویان علاقه مند به خصوص سردار عزیز(!)خواهشمندیم در این جلسه حضور داشته باشند من که تصمیم نداشتم بروم اما از بس این ها خواهش کردند و من هم که یک دانشجوی بسیار خجالتی و مطیع هستم به ناچار قبول کردم

 

فراخوان ۱:

از دانشجویان علاقه مند به رشته ی خبرنگاری و عکاسی دعوت به همکاری می شود از کلیه کسانی که در این جلسه حضور خواهند داشت در خواست می شود با همراه داشتن دوربین عکاسی و حتی موبایل به شکار لحظه ها پرداخته تا می توانند عکس بگیرند و آن ها برای ما بفرستند بهترین عکس در وبلاگ گذاشته شده و از عکاس تقدیر خواهد شد!

فراخوان۲:

کلیه ی دانشجویانی که ذهنشان انباشته از سوالات بی پاسخ است و امکان حضور در جلسه را ندارند می توانند سوالات خود را در قسمت نظرات بنویسند خبرگزاری ایسکا تصمیم دارد سوالات شما را در این جلسه مطرح نماید.

 

سوالات و جواب های احتمالی:

۱.پس این ساختمان جدید چه شد؟

ترم بعد انشالله اما اگر به مهر بعد موکول شد بدانید که بخاظر حوادث غیر مترقبه از قبیل: فلانی ها بودجه را نداند یا کم دادند یا دیر دادند یا قیمت اجناس بالا رفته بود و ...می باشد و به هیچ عنوان ما کوتاهی نمی کنیم

۲.این حراست واقعی هست؟

آقای رئیس در حالی که دستش را به سمت خانمها و آقایان حراست که در حال کشیک هستند گرفته:بله این ها کاملا واقعی هستند شما می توانید به آن ها دست بزنید و این مسئله را با حس لامسه ی خود درک کنید!

۳. چرا خانم مهندس را اخراج کردید؟

زبانتان را گاز بگیرید ما کی ایشان را اخراج کردیم؟!ایشان انتقالی گرفتند به آن جا(!)چون خانه اشان از این جا دور بود ترجیح دادند در دانشگاهی کار کنند که به خانه اشان خیلی نزدیک باشد.یک وقت فکر نکنید چون خانه اشان در اسکو است این فکر غیر معقول به نظر می آید یک مکان در اسکو نیز می تواند از مکانی دیگر در اسکو فاصله ی زیادی داشته باشد!

۴. ...

ادامه دارد...

!! نوشته شده توسط سردار | 18:9 | یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 •

خبر

به حضور چندي از خوانندگان مي رسانيم كه:"هر كي بود بياد بگه ما كاري باهاش نداريم!!"اين جمله اي بود كه امروز از دهان مسئولين عزيز خارج شد

روز سه شنبه مورخه ي همين امروز يكي از شيشه هاي كتابخانه(!)واقع در سالن پايين به ضرب آرنج يك دانشجوي خاطي و معترض شكسته شد.اين دانشجو در حالي كه پشت به شيشه ي مضروب ايستاده و با بعضي از دانشجويان متخلف گرم بحث درباره ي سرنگوني رياست فعلي بودند طي عملياتي يواشكي با آرنج خود چنان ضربه اي بر شيشه ي از همه جا بي خبر وارد كرد كه شيشه ي مذكور در دم جان باخت(!)به گزارش خبرنگاران بي در و پيكر خبرگزاري ايسكا،فرد خاطي چند لحظه بعد از انجام موفقيت آميز عمليات به صورت بسيار حرفه اي جيم شد.اين حادثه بلافاصله توسط خانم بسيار محترم بسيج به اتاق بالا گزارش شده و خانم ماماني در محل حادثه حاضر شدند.و طولي نكشيد كه موجي از كارمندين به سالن پايين سرازير گشتند

كارشناسين خبرگزاري ايسكا بعد از تشكيل جلسه اي در باب "هر كي بود بياد بگه ما باهاش كاري نداريم" زدند زير خنده و در همين حين يادي از دبيرستان كرده و احساس كردند بسيار جوان شده اندو در رده ي سني نوجوانان دبيرستاني قرار گرفته اند.برخي از آنان دليل ايجاد اين حس جواني را در رموز جمله ي مذكور دانستند و بعضي ديگر خنده ي بعد از جلسه را معلول يافتند.در آخر اين بزرگواران و نكته دانان طي صدور بيانه اي اين دانشجو را به شدت محكوم كرده از فرد خاطي خواستند تا هر چه زودتر خود را به دفتر آموزش معرفي كند تا جايزه بگيرد و نترسد كه آنها نه تنها با او كاري ندارند بلكه اين عمليات را اتفاق تلقي كرده و به هيچ عنوان او را در حياط دانشگاه فلك نخواهند كرد!

بر طبق آخرين گزارشات از اتاق امور رايانه،صندلي خانم مهندس خالي است!

هنوز از انتقال ايشان خبر صد درصد كاملي در دست نيست ولي به اظهار برخي،ايشان هم رفتند كه ما بمانيم و بقيه ي همكارها كه دلشان به شدت از ما پر است.خبر گزاري ايسكا وقتي اين خبر را شنيد دچار افت فشار و تپش شديد قلب(!)شد

از خوانندگان خواهشمنديم اگر خبر موثقي از ايشان دارند به ما اطلاع دهند.اميدواريم خود خانم مهندس بيايند و تكذيبيه ي اين خبر را در كامنت دوني بنويسند...

و اما جلسه ي پرسش و پاسخ اين اطلاعيه را كه ير در و ديوار ديديم در پوست خود كه سهل است در پوست خبرگزاري هم نگنجيديم(!)

الهي شكرت!خدا بيامرزد رفتگان اين آقاي رئيس را(اين را كاملا جدي گفتيم) ما كه شيفته ي هر نو پرسش و پاسخ و پيشرفت و هيجان و ... هستيم چشممان جلسه بر گزار نشده روشن شده چه برسد به اين كه جلسه برگذار شود آن وقت مي شويم چل چراغ(!)در همين جا از همه ي دانشجويان محترم، كمي تا قسمتي محترم، نيمه محترم نا محترم -كه عمرا اگر اينجا باشند-دعوت به عمل مي اوريم تا در اين جلسه حضور يافته اين محفل سرشار از هيجان را تزئين (!)كنند

نتيجه:

1.خبرگزاري ايسكا به هيچ عنوان مسئوليت اين ترور را بر عهده نمي گيرد

2. دلمان از همين حالا براي خانم مهندس تنگ شده از اين به بعد براي زيارت روي ماه خانم ماماني به سالن بالا مراجعه خواهيم كرد.اتفاقا ابن روزها خيلي هم مهربان شده است دلم نيامد نگويم!

3. بي صبرانه منتظر جلسه ي پرسش و پاسخ هستيم اميدواريم بقيه حاضرين بخصوص كارمندين محترم و شخص جناب رئيس بتوانند ما را شناساي كرده از اين همه سردر گمي نجات يابند البته اگر بياييم!

4.پاسخ به سوالات در جلسه:"انشالله در ساختمان جديد".دعاي خاتمه ي جلسه: "شايد اين مهر *بيايد شايد..."

*اشاره به ساخته شدن ساختمان جدید

!! نوشته شده توسط سردار | 21:46 | سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 •

سالگرد سر بر آوردنت مبارك!!!

 روزها تاختند و بگذشتند و ما همي بنوشتيم و خرده همي بستيم.از طعامش حكايتها بر زبان رانديم و از ساختمان جديدش آرزوها بر لوح خيالمان بنگاشتيم.بر آن بوديم كه نقصان بنمايانيم و قدمي بنهيم در راه اصلاح.قلم اختيار كرديم و دست از جان شستيم خود را نهان كرديم كه سهل بنويسيم و نوشتيم.گاه تند همي رفتيم و گاه دست از قلم كشيديم و ديده در انتظار رهانديم.

به اين دم كه مي رسيم بازدم صعب همي مي شود پس قلم رها مي سازيم و ديده بر مي گردانيم به هر آنچه كه در اين يك سال بر لوح اين وبلاگ نقش بر بسته است.چشم بر هم مي نهيم و از آفريدگار دو جهان مي خواهيم كه دست گير ما باشد و يار اين خوانندگان، تا هر قدمي كه مي نهيم در اين راه پر مشقت و دشوار عاري از لغزش باشد وغرض!

!! نوشته شده توسط سردار | 20:39 | شنبه هجدهم آبان 1387 •

می دونستم

می بینم که همه یکدفعه اومدن رو صحنه!!!

آفرین بر مردم همیشه در صحنه ی ما

مطلب رو خیلی خوب نقد کردین(!)خیلی جالبه که شما از هر چیزی بنویسن اونوقت سردار...

البته نمی دونم چرا وقتی از مسولین محترم می نویسیم و راز اونا رو فاش می کنیم همه کیفور می شن!اما الان..

این پست رو رفتم تا خیلی چیزا دست خیلیا بیاد

۱.این حراست های ما چه قانونی و چه غیر قانونی فعلا حراستند و هممون شاهد برخوردارای رسمی و غیر رسمی شون هستیم خیلی چیزا تو این دانشگاه بی حد و مرز ما تو چارچوب قانون نیست یکیش این!

۲.(آقای حراست)وقتی مسولین عزیز هیچ وقت به کسایی که باید تذکر بدن به واسطه ی بند پ و دوستی و... تذکر نمی دن یکی باید یه تذکر خشک و خالی بده،وقتی کارای این دو تا حتی از نگاه یکی که همیشه سرش زیر برفه  پنهان نمی مونه باید جلوگیری شه.

۳.خواستم بدونین منم خیلی چیزا می دونم ولی گاهی باید به روی مبارکم نیارم چطور وقتی شما در قسمت نظرات خیلی راحت می نویسید من ننویسم؟!قابل توجه بعضی ها که خیلی پرده دری می کنن فقط یکمک خواستم آگاه باشن کههمه چی به گفتن و نوشتن نیست خیلیا خیلی معلومات دارن اما نمی نویسن

۴.(فرشته)اهداف این وبلاگ بزرگ بود و هست این یه پست توجیهی بود برای اهداف بزرگتر!!!

 

!! نوشته شده توسط سردار | 15:27 | شنبه یازدهم آبان 1387 •

از مقنعه ی تقلیدی از غرب تا حراست جدید

 

 

                                                     ***

                         دسترسی به پست امکان پذیر نمی باشد!

 

 

 

!! نوشته شده توسط سردار | 23:26 | پنجشنبه نهم آبان 1387 •

بدون شرح!

عجب نبوغي!

 

!! نوشته شده توسط سردار | 21:7 | سه شنبه هفتم آبان 1387 •

آقای حراست

اين حراست بازي ها كه در دانشگاه پيام نورخودمان مد شد به خيلي ها چسبيد! البته به خيلي ها هم نچسبيد به آن هايي كه چسيبيد خوب هم مزه كرد اين آقاي ديلاق حراست با اين خانم بنفش خيلي خوب است ناگفته نماند كه دوست نامزد خانم بنفش هم هست. از آنجايي كه آقاي حراست زاده ي شهر كوچكي است و رگ غيرتش كمي كلفتر از بقيه ي بي رگ هاست نامزد دوستش را چنان تحويل مي گيرد كه گويي دوستش و خودش ندارند!كه البته هم ندارند هرچند اين ماجراها حس كنجكاوي را تحريك نمي كند اما چون اين آقا اتفاقا حراست هم هست بادي گارد خوبي براي اين خانم است خواستيم گفته باشيم كه قبل از اين كه نامزد كنيد برويد با اين آقاي حراست دوست شويد بعد نامزدتان را بسپاريد دست او، با خيال راحت برويد پي كارتان و اصلا نگران نباشيد كه راه دانشگاه تا هنرستان را چگونه طي مي كند چون هميشه با آقاي حراست در حال بگو بخند مي آيد و مي رود و ديگر از گربه ها هم نمي ترسد!

من كه مدتي است در اين دانشگاه در حال تحصيلم فعلا جايي به نام حسينيه ي دانشگاه نمي شناسم بي زحمت روي همان پارچه اي كه آقاي حراست آن روز زد آ ن بالا و نوشته ايد:مراسم پرفيض زيارت عاشورا *** مكان:حسيينه ي دانشگاه پيام نور!!!كروكي هم بكشيد

درست مثل همين كروكي غذاخوري شهريار كه هر چي ازآن بگيم كم گفتيم. ما كه پدرمان درآمده بود از بس در اين ظرفهاي يكبار مصرف و قاشق هاي يكبار مصرفتر كه در همان قاشق اول مي شكستند غذا خورديم هر چند اين غذاخوري،روز اول خوب بود روز دومش معمولي بود روز سومش اي بد نبود واي به حال بقيه ي روزها !از جناب رئيس كه اين همه لطف مي كنند ما را به غذاخوري مي برند خواهش به عمل مي اوريم كه كيفيت غذا ها را ببرند در سطح روز اول. نوشابه هم بدهند اگر ني ندادند خب ندادند ما كه اهل اعتراض نيستيم و وبلاگ نمي زنيم آبروريزي كنيم فقط اطلاعات عمومي دانشجوها را افزايش مي دهيم!

حرف از اطلاعات عمومي شد ياد اين فرايند ازدواج افتاديم مي گويند اين ازدواج خيلي كارجالبي است و البته كمي سخت،در كوچه و خيابان كه مي روي تا جنس لطيف ميبيندت رو ترش مي كند نگاهي به خودت مي كني مي بيني كتاب هاي پيام نور كه از ده فرسخي داد مي زنند و خود را معرفي مي كنند در دستت هستند آنها را مي چپاني در كيفت سينه جلو مي دهي و ميروي ده قدم نشده يك ديگر رو ترش مي كند خب كه فكر مي كني مي بيني تيپت داد مي زند كه از چه دانشگاهي هستي وچقدر مايه تيله داري،مي روي يك لباس توپ مي گيري و به قول معروف شيك مي كني باز اين دخترها تو را كه مي بينند روبر مي گردانند در آينه خودت را نگاه مي كني مي بيني چشمهايت يه دو سه متري بيرون زده اند از بس اين كتاب هاي كت و كلفت پيام نوررا خوانده اي!شانه بالا مي اندازي و با خودت مي گويي عينك مي زنم ولي مي بيني گوشه اي پيشاني ات علامت پيام نور را زده اند!!!بي خيال ازدواج مي شوي و مي فهمي كه ازدواج چقدر سخت است

همين سختي اش باعث شده كه امروزبراي زوج هاي دانشجو جشن بگيرند البته اگر يكي از زوج ها دانشجو باشد اكتفا مي كند اگر زودتر خبر مي دادند ما هم يك كاري مي كرديم كه در اين جشن باشيم و گزارش بگيريم اما نشد. به اين خاله سوسكه و آقا كلاغه هم هر چقدر اصرار و تمنا كرديم كه جان ما بيايد ازدواج كنيد قبول نكردند كه نكردند،خاله سوسكه مي گفت اين آقا كلاغه قبلا ادعا مي كرد خانه دارد و به خانه نمي رسد بعدا گندش درامد كه اصلا خانه نداشته.آقا كلاغه هم كه ديد خاله سوسكه زير بار نمي رود آهي از سر حسرت كشيد و گفت "من قصد ازدواج ندارم"!اين شد كه كه هيچ خبرنگاري را نتونستيم بفرستيم در جشن...

مثل اينكه همه چيز گره خورده به اين حراست !جمعه اين هفته مسابقه ي كتابخواني امر به معروف و نهي از منكر برگزار مي شود كه برندگان آن حراست ها وآينده سازهاي دانشگاه هستند اگر قصد حراست شدن را داريد برويد شركت كنيد البته اگر وقتش تمام نشده باشد!از اين آقاي تيكان هم كتبا دعوت مي كنيم در اين مسابقه شركت كنند كه واقعا استعدادش را دارند

اين را نگويم نمي توانم بروم من عاشق اين بولتن ها شده ام چطور است تا سر كوچه هم چند تايي نصب كنند مردم ببينند كه چقدر رشته داريم و چقدر جا نداريم!

 

شاد باشيد :سردار

!! نوشته شده توسط سردار | 18:42 | یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 •

باز بگندید نمک!

باز بگندید نمک!

خبر گزاری ایسکا:جناب آقای رئیس با عرض پوزش از اینکه وقت مبارکتان را می گیریم آیا می توانیم بپرسیم که کار این ساختمان جدید به کجا رسید یا کشید؟

جناب آقای رئیس دانشگاه پیام نور:بگذارید اول من کمی از افتخارات و تحولات دانشگاه را برایتان باز گو کنم در لابه لای سخنانم هم خواهم گفت که چطور همه چیز حل خواهدشد(!)

امسال تا دلتان بخواهد دانشجوی جدیدالورود داریم ولی کلاس به همان اندازه ای داریم که قبلا داشتیم!البته بولتن به در و دیوار بستیم اتفاقا در مسیر دودکش بخاری در سالن پایین هم بولتن زدیم،دانشجو بخاری می خواهد چکار عصر، عصر بولتن است نه عصر یخ بندان!البته این آقای عینکی می گفت به سقف هم بولتن بزنیم که من مخالفت کردم گفتم انشالله سال بعد(!)الان مهم این است که به دانشجویان جدیدمان تبریک بگوییم که آمدند به ساحت مفدس دانشگاهمان و آن را مقدس تر کردند و پلاکارت و پرچم ها را از انبار در بیاوریم و بزنیم به در ودیوار،آن طاق گل دار را هم گذاشتیم در ورودی سالن که هر دانشجوی تازه وارد پاییش به آن بگیرد و یک سکندری بخورد تا انشالله هیچکس نتواند چشمش بزند ،این را هم بگویم تا یادم نرفته که از این به بعد می روید غذا خوری غذا می خورید کوفتتان بشو...ببخشید نوشجانتان الهی به تنان گوشت و خون شود کافور هم کاری نمی کند که، فقط وقتی فارغ التحصیل شدید با پوست خال خالی می روید سرکار که خیلی هم کلاس دارد مردم این همه پول پوست پلنگ می دهد ما پوست شما را پلنگی می کنیم شما هم به جای دستتون درد نکنه می گویید: پیف پیف بوی کافور می آید الحق که قدر ناشناسید! این آقای عینکی هم در مقطع کارشناسی ارشد قبول شد بردیم و گذاشتیمش ور دل خانم مهندس تا کمی درس اخلاق یاد بگیرد حالا اگر هم به جای یاد گرفتن یاد داد چه بهتر خانم مهندس هم می آید این ور خودی می شود با هم این سردار را می گیریم به چهار میخ می کشیم باشد که عبرتی باشد برای دیگران،برای خودم هم جالب بود نگو برای شما هم جالب بوده این دستگاه های نمایش نمرات عجب عجیب اند گفتیم انلاین بگذاریمشان در خدمت دانشجویان تا چشمایشان چهار تا شود هی نگویند دانشگاهمان عقب مانده،رسیدید که دانشگاه کیفتان را روی زمین نگذاشته بروید سراغ این دستگاه ها یک سر به سایت و وبلاگ دانشگاه بزنید یک سر به این ور بزنید یک سر به ان ور بزنید ولی مواظب باشد خدایی نکرده سری به وبلاگ سردار نزنید ها! کیفتان که کوک شد بروید در شیشه های تر و تمیز بولتنها تا می توانید خودتان را نگاه کنید بعد کتابهایتان را بردارید بروید آموزش بپرسید این کتاب حذف ندارد؟تا از اخلاق زیبا و پسندیده و مهربان کارمندان فیض ببرید خب الان شما اماده ی یادگیری مطالب کتاب های پیام نور هستید،این را هم بگویم شاید برای خیلی از دانشجویان عزیزمان مبهم باشد این صندلی ها را که می بینید گذاشته ایم در ایوان طبقه ی بالا تا زنگ بزنند تا بحال فکر خیلی ها را مشغول کرده باید بگویم اتفاقا فکر خودم را هم مشغول کرده و این مشکل هم انشالله در ساختمان جدید حل خواهد شد !!! بگذریم دیدید که دانشجویان خلاق ما توانستند بعد از تلاش های مکررشان نشریه ی بسیج که نمی دانم اسمش پنچره بود در بود افق بود یا یک چیزی شبیه این ها بود را به چاپ برسانند،آن موضوعی را هم که پرسیدید فکر کردم خدای نکرده به دانشجویان دانشگاه آزاد اسکو حسودی اتان شده که رفتند شاختمان جدیدشان البته باید هم می رفتند پول می دهند در یاختمان تازه تاسیس درس می خوانند شما هم اگر دلتان می خواهد دانشگاه جدیدتان را ببینید پولهایتان را بگذارید روی هم یک مینی بوس اجاره کنید بروید ببینید آن وقت می فهمید که کارش به کجا رسیده یا چه کسی بالا کشیده و این حرفها ،این که دیگر این همه جلزو ولز ندارد

سوال دیگری ندارید؟!

!! نوشته شده توسط سردار | 12:10 | چهارشنبه هفدهم مهر 1387 •

امروز...

امروز تو دانشگاه جا واسه سوزن انداختن نبود!!! همه با ذوق و شوق(!!!) اومده بودن واسه انتخاب واحد،قلقله ای بود که نگو "حالا تو اگه بگی ام چیزی از کسی کم نمی شه پس تا دلت می خواد بگو"داشتم می گفتم 

 دو  رشته ی دیگر هم به رشته های سابق اضافه شدند و مسئولان محترم و عزیز(!) شدیدا در حال غصه خوردن برای جا و مکان  نصب بولتن های جدید هستند انتظار می رود بولتن های دانشگاه  با گذشت زمان و در سال های آتی به حول و قوه ی الهی دو نیم شده و با رشته های دیگر به اشتراک گذاشته شوند

بعد از مدتها خبرگزاری ایسکا موفق شد چهره ی از حج برگشته ی رئیس محترم را نظاره کند ولی نمی دانم چرا پیشنهاد جلسه ی پرسش و پاسخ را نداد

همین جا از رئیس محترم خواهش می کنیم به این برادر گرامی اشان بگویند اینطور ما را چپ چپ نگاه نکنند که دلمان هری برزید و فکر کنیم ما را شناخته اندتا یادمان نرفته این پلاکارت ها را هم در بیاورید تاریخشان گذشت...

جایتان خالی رفتیم در سایت انتخاب واحد کردیم،این را گفتیم که بعدا اگر شما را نگذاشتنددر سایت کار کنید بگویید چرا اونهارو گذاشتید ما رو نگذاشتیددر همین جا تشکرات فراوان خود را به گوش مسئولین مربوط می رسانیم، زنده باد خانم مهندس!!!

نمی دانم فرم کتابفروشی پاینن تر از دانشگاه را پر کرده اید یا نه؟اگر نکردید بروید بکنید که از آدم تا دلتان بخواهد شماره تلفن می گیرند!ما که داشتیم از آنجا می گذاشتیم این آقای کتابفروش اول ازدوردیدمانزد بعد صدایمان زد ما هم که دلمان عادت دارد همینجوری هرری بریزد پایین ریخت ازمان پرسید که دانشجوی این دانشگاه هستید ما هم گفتیم بعله و بعد فکر کردیم که آیا بهمان نمی آید دانشجوی این دانشگاه باشیم؟ و تصمیم گرفتیم به خانه که رفتیم خودمان را در اینه ی تمام قد تماشا کنیم ببینیم مشکل از کجاست؟خلاصه رفتیم تو، ما را کلی تخلیه ی اطلاعاتی کردند و گفتند این فرم که دارید پر می کنید فرم خدمات است!!!ما هم چشمانمان گشاد شد بعد تعجب کردیم و بعد لبخند زدیم و خوشحال شدیم الان دیگر حوصله نداریم با زبان روزه خدمات را توضیح دهیم خودتان بروید پاپی اش بشوید انشالله چیزی دست گیرتان خواهد شد

می گویند سیستم در براورد شهریه ها اشتباه می کند و اعداد بزرگی را نشان می دهد و این برای قلب دانشجویان مضر می باشد پس برای حفظ سلامتی دانشجویان از مسئولین محترم درخواست می کنیم یک فکر هم برای اینجایش بکنند

***حاجی من دلم می خواد پای منبر بشینمااااااااااا***

والسلام

!! نوشته شده توسط سردار | 18:11 | دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 •

ساختمان دانشگاه پیام نور اسکو

 

نظر به استقبال خوانندگان عزیز  از چگونگی تحولات ساختمان جدید خبرگزاری ایسکا بر آن شد تا با سفری خاطره انگیز دست به تهیه ی گزارشاتی از ساختمان جدید دانشگاه پیام نور اسکو بزند
و این چنین شد که بار سفر بر بست و بر ان دیار شتافت ...

 

اون سر  اسكو

 

فضاي معنوي قبل از رسيدن به ساختمان

اونم ساختمان دانشگاست كه با دايره ي قرمز مشخص كرديم

 

كاش تاريخ شروع و اتمام پروژه رو هم يه جايي مي نوشتن

 

 دانشگاه از پشت حصار

 

اينم خوده خودش البته نيمه كارش!

 

قصه ي ما به سر رسيد كلاغه داره از گرسنگي مي ميره!

!! نوشته شده توسط سردار | 19:47 | سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 •

برداشت آزاد

نرم افزار نمايش نمرات در حالي كه سطل آشغالي پشت سرش مي گويد :دالي!

 

دو تا نمايشگركه يكي اشان خاموش مي باشد(هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خواموش)

 

 

اينجا  روهم كه فكر نمي كنم يادتون رفته باشه

 

محل نشستن مراقبين كه عينهو فرشتگان نگهبان هستند مي گين نه اون نور رو داشته باشين

 

 

حراستخانه با ابزار مورد نياز

 

 

ما اينجا درس مي خوانيم و مشق مي نويسيم

 

اينم كوچه ي دانشگاه البته اون قارچ نيستا،يه فرش فروشيه!

 

اينم بولتن كوچه ي دانشگاه،آگهي داشتين اينجا يادتون نره

 

 تو نگو اينجا نمايندگي گلبافت بوده ...

 

كافي شاپ هاي دانشگاه

!! نوشته شده توسط سردار | 14:9 | دوشنبه یازدهم شهریور 1387 •

هی!

جيغ و باز هم جيغ
شادي و سرور و تبريك
كه رئيس حاجي مي شود،من يكي كه ديگه عمرا اگه در پوستم بگنجم يادم بندازين حتما تو مراسم برگشتش شركت كنيم ما كه به بدرقه نرسيديم ،همون جام يه مراسم پرسش پاسخ هم راه مي اندازيم يادتون باشه حاجي ها هيچ وقت دروغ نمي گن يا نمي پيچونن و واگذار نمي كنن به مهر بعد،پس اين جلسه رو از دست ندين.
راستي هر كي با حاج رئيس در ارتباط بهش بگه مارو هم دعا كنه كه لااقل اين ساختمان جديد رو قبل از رفتن ببينيم و آرزو به دل نمونيم
ديروز صبح كه يه سر به دانشگاه زدم ديدم كلاس شماره يك برگشته به حالت عاديش يه امضا هم پاي تخته گذاشتم و پروندش رو تا تابستون بعد كه شايد بشه اتاق رئيس چون هم بزرگتره هم آفتاب گيرتر، بستم.
خانم مهندس زياد حال و حوصله نداشت عوضش آقاي عينكي كيفش كوك بود،خانم عصبي لبخند داشت ولي تا مي تونست من رو پيچوند ولي من سردار هم از رو نرفتم
تازه خبر اوردن امتحانا به اين خاطر لغو شده كه سوالها لو رفته، جل الخالق !!! خدا مي دونه كار كدوم پشت ميزي بوده
نمي دونم اين روزا چرا تنم يكمي بيشتر از هميشه مي خاره!
كلاس هاي رايانه(!) انجمن علمي هم بعد از كلي دعوا و فحش و ناسزا برگزار مي شن اما با يه استاد ديگه
چشاتو چرا اون جوري مي كني؟اينم يه سبك نوشتنه خب!راستيتش
 امروزياد اولين روزي افتاده بودم كه وارد اين بلاگفا و دنياي نت شدم ،عاشق نوشتن بودم حتی دقیقاً نمیدانستم که وبلاگ یعنی چی و کجا و چگونه . من فقط تایپ بلد بودم و نوشتن بلد بودم و یک کامپیوتر متعلق به زمانی که هیتلر گروهبان ۲ بود داشته و دارم بنام اصغر لگن که برای روشن شدن دقیقاً باید در سرازیری بگذاری دنده ۲ بگی یا علی هل بدی و یک خط اینترنت دایال آپ که تمام این مجموعه با سرعت ۲ کیلومتر در ساعت در پشت صحنه همین صفحه ای که می بینید در حال
انجام وظیفه است
چند دقيقه پيش هم داشتم توی تالار گفتگو گشت می زدم دلم گرفت یاد فعالیت بچه ها که می افتم همیشه دلم می گیره نمی دونم چی شد که اینجوری شد ولی اینو می دونم که همه ی بالاییا ارزوشون بودکه متفرق شیم و ماها بهش جامه ی عمل پوشوندیم
حتما یه سر به وبلاگ دانشگاه آزاد اسکو بزنین نه ساختمانشون درست حسابی تر از مال ماست نه کارمنداشون نه استاداشون ولی نمی دونم چرا ماها زودتر از اونی که بشه تصور کرد مغرور می شیم و خودمونو می گیریم دست من سردار به هیچ چیز به جز این نوشته ها بند نیست می نویسم چون می خوام می نویسم چون فردا بگم من سعی ام رو کردم توئی که توی این دانشگاه به این کوچیکی نمی تونی سر بلند کنی چطور می تونی درباره ی مملکتت اظهار نظر کنی؟مشکل ماها اینه که حق بودن رو از همین جا از ما می گیرن و ما به جای اینکه دست هم رو بگیریم و مقاومت کنیم دست هم رو پس می زنیم
فکر کردید چرا سردار به جود اومد؟سردار اومد تا بنویسه بدون این که شناخته شه چون دید سرنوشت اونایی که نوشتند و شناخته شدند انقدر سنگ جلوی پاشون انداختند که از هر چی نوشتن و درس و دانشگاهه دل بریدن
ترسی از شناخته شدن ندارم ترسی از باز خواست شدن و اذیت شدن هم ندارم همینجوری هم به اندازه ی کافی اذیت می شم وقتی می بینم همه عین کپک سرشون رو کردن زیر برف نمی گم مسولین کوتاهی نمی کنن ولی دانشجوهای ما هم کمتر از اونا مقصر نیستن که بیشتر هستن اینجا هنوز فعالیت هایی که ما توی دبیرستانمون انجام می دادیم انجام نمی دن،وقتی فکر می کنم اینا همش از کم سوادی دانشجوهاست نفسم بند مى آد
فکر می کنید توی این دانشگاه هر روز بهتر از دیروز ما چند نفر به نت دسترسی دارند چند نفر به مسائل دانشگاه به غیر از حرفای خالزنکی علاقه دارند؟چند نفر اینجا سر می زنند؟چند نفر بغیر از خوندن بلدند فکر کنند؟
خیلی چیزا هست که تو دلم سنگینی می کنه همین چند روز پیش یه سال دیگه از عمرم گذشت یه سال بزرگتر شدم یه سال فهمیده تر ،پخته تر ...
یه سال دیگه عمرم رو توی این به ظاهر دانشگاه تلف کردم و فقط درس خوندم، خوندم تا بعد از چند سال بگم لیسانسم!و یه چند ماهی پز مدرکم رو بدم و بعدش بذارمش لب کوزه
کاش وقتی از این دانشگاه می ریم بیرون فقط با یه پرونده نریم بیرون
کاش وقتی می ریم بیرون سوال کردن رو یاد گرفته باشیم
کاش وقتی می ریم بیرون بدونیم  دانشگاه فقط جای خوندن کتابای کت و کلفت پیام نور نیست
کاش ...
!! نوشته شده توسط سردار | 0:35 | شنبه نهم شهریور 1387 •

سلام

اينجانب سردار خان و بقيه ي دست اندركاران اين بلاگ ، شادي بي نهايت و سپاس هاي فراوان خويش را جهت دلتنگي هايتان براي نوشته ها يمان اعلام مي داريم

و اما


رامتین هم رخت بر بست!

تعطیلات تابستانی تا 27 مرداد

يكديگر از امكان چند منظوره ي دانشگاهي


رامتین هم رخت بر بست!:

هم از دانشگاه و هم از وبلاگ همسایه

بر طبق تحقیقات خبرگزاری، ایشان بعد از سعی ها و تلاش های جدی برای بیرون آوردن این کشتی به گل نشسته ناامیدانه طی عملیاتی اسم خویش را از جمع نویسندگان بی بخار(ببخشید!)وبلاگ همسایه پاک کرد تا درس عبرتی باشد برای باز ماندگان که بی خودی تقلا نکرده و زور نزده و انرژی اشان را در این بحران و کمبود انژری بی جهت به باد ندهند

خبرگزاری تاسفات بلند بالای خویش را نثار وبلاگ همسایه و نویسندگان آن وبلاگ زنده یاد می کند باشد که روحش شاد باشد!!!

تعطیلات تابستانی تا 27 مرداد:

خبر گزاری ایسکا احتمال می دهد که در ایام فراغت و تعطیلی، دل ساختمان دانشگاه(!)، برای دانشجویان از همه جا بی خبر که همیشه بهانه ای برای زیارت روی ماهش دارند تنگ شده

دل ما هم برای شما خوانندگان از همه جا با خبر تنگ شده بود !

يكي ديگر از امكان چند منظوره ي دانشگاهي :

خبرگزاري ايسكا مفتخر است كلاس شماره ي يك را نيز به ليست چند منظوره هاي دانشگاه بيافزايد

اگراين روزها به دانشگاه مراجعه كنيد شاهد چند ميز و صندلي، دو عدد رايانه (!) و... در كلاس شماره يك خواهيد بود كه با اين تغيرات سعي شده به اتاق كارمندين شبيه شود و همچنين چندي از كارمندين نيز به آنجا انتقال يافته اند تا اين كلاس رسما بشود اتاق كارمندين!!! ،فقط صندلي هاي دانشجويان آنجا اضافي است كه به اميد خدا بسيار سريع اقدام به پاك سازي خواهد شد!

با به وجود آمدن اين تغييرات خبرگزاري ايسكا بدو بدو رفت نزد رئيس و از ايشان پرسيد: آيا اين يك مشكل آن هم از نوع كمبود جا است يا يك توفيق در بالا بردن رتبه ي دانشگاه در ميان گروه هاي "از كمترين امكانات بيشترين استفاده بكن ها"؟ايشان سرفه اي كردند و گفتند :هر چند اين يك توفيق الهي هست كه شما در يك چنين دانشگاهي هستيد و همين خانم كارشناس هم در اين دانشگاه درس خوانده و بعد در مسابقات اول شده بعد كارشناس شده ،همچنين بهتر است دانشگاه را با دانشگاه بستان آباد مقايسه كنيم نه صنعتي شريف(!) پس اگر شما هم بخواهيد مي توانيد در نتيجه گير الكي ندهيد و انشالله در ساختمان جديد تمام مشكلات حل مي شوند

                                                                                                                 باتشکر

!! نوشته شده توسط سردار | 16:48 | سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 •

خبر

۱.آقاي برادر رئيس ،ديروز در حال مچ گيري دو نفر مرغ عشق(!)

اگر مي گوييد نفر كه واحد شمارش مرغ نيست،واحد شمارش شتر است كاملا درست مي گوييد ما هم هر چه نگاه كرديم نه سم ديديم نه بال و پر و فقط يادمان است كه يكي شان عينك داشت، بيني و گوش هم داشت چون اگر نداشت عينك را كجا مي گذاشت؟!و اما سوالي كه درباره ي شغل محترم (!)جناب برادر رئيس مطرح شده بود ايشان فرزند پدر آقاي رئيس مي باشند و چه جايگاه و شغلي بالاتر از اين!كه هم مي توانند نقش حراست را بازي كنند هم مي توانند با دانشجويان صميمي باشند همه چيز را بايگاني كنند دنبال سردار بگردند دم در دانشگاه كشيك بدهند و در يك جمله خدمت به خلق كنند

طبق گزارشات ايشان بسيار مهربان مي باشند و مانند برادرشان دچار خود گرفتگي عميق نشده اند البته اگر من هم جاي برادرشان بودم دچار خود گرفتگي مي شدم چرا كه هيچ رئيسي نمي خواهد دانشجويان از سر و كولش بالا بروند و او را به جاي رئيس بابا صدا كنند!

۲.راه اندازي آزمايشي سايت انجمن علمي مديريت

شما خوانندگان محترم مي توانيد با مراجعه به سايت http://mgoskupnu.com/ شاهد شكوفايي استعدادهاي درخشان دانشجويان دانشگاه پيام نور اسكو باشيد،

طبق تحقيقات ، سير صعودي پيشرفت در دانشگاه پيام نور اسكو نشان دهنده ي اينده ي روشن ما در روزهاي آتي مي باشد

 به گفته ي برخي، رئيس محترم خواب نما شده و در حال صدور فرمان هاي خوشايند مي باشند كه به زودي و با از بين رفتن اين حالت لب ندامت بر دندان خواهند گرفت

برخي ديگر بر اين باورند كه رئيس محترم مي خواهد با اين كارهاي جزئي(كه البته در نظر ما هم زياد جزئي نيست) سر ما را شيره بمالد كه اگر در مهر گفتيم :كو اين ساختمان جديد؟بگويد: ما اين همه خرج كرديم براي رفاه شما،اين سال نشد انشالله در سال تحصيلي آينده، كمي قناعت  مي كنيم  تا روي آن ساختمان را هم ببينيد و آرزو به دل نمانيد، آنهايي  هم كه امسال  فارغ التحصيل مي شوند اصلا ناراحت نشوند با استفاده از يك طرح اردو كه از همين الان در فكرش هستيم تا در ده سال آينده به اميد خدا به مرحله ي اجرا در بيايد، مي توانند به ساختمان جديد بيايند و آرزو به دل نمانند!و تمامي مشكلات با رفتن به ساختمان جديد حل مي شود و...

 برخي ديگر كه خوشبينانه تر به ماجرا نگاه مي كنند، سپاس دست اندركاران دانشگاه را با جا مي آورند و معتقدند كه اين يك لطف الهي است كه شامل حال انها گرديده است


و اما خبر گزاري ايسكا شادي خود را به خاطر

۱.سيستم اعلام نمرات از طريق پيام كوتاه

۲. ميدان دادن به كارهاي دانشجويي{رايانه ي انجمن و سايت مذكور}

۳.دستگاه هاي نمايش نمرات

۴.همين اردو هاي يك روزه

۵.خوش اخلاق شدن خانم عصبي!(البته ناگفته نماند اخلاق ايشان داراي نوسانات مي باشد كه اميدواريم به زودي و هم زمان با تحويل ساختمان جديد (!)به حد اعتدال برسد )

۶.بهونه گيري الكي "واسه تحفه ي سردار"كه همه مي دانند نشانه ي چيست!

۷. ...(اين قسمتش خصوصيه!)

اعلام مي دارد

پاشم برم يه اسپندي دود كنم تا چشممون نزدن!

 

!! نوشته شده توسط سردار | 13:43 | جمعه بیست و هشتم تیر 1387 •

خبر

چهارشنبه مورخه ی همین دیروز(!) دستگاهی عجیب و خارج از ذهن هر دانشجوی پیام نوری اسکو پا به عرصه ی ماشین الات دانشگاه پیام نور اسکو گذاشت!
 رویت این دستگاه در سالن بالا و خانم مهندس که انگشت حیرت بر دهان خویش نهاده و مات در احوالات آن شی عجیب الخلقه بودند ما را بر آن داشت تا بنویسیم که مبارکمان باداز این پس با زندگی سنتی و آقای ژتن پخش کن که از دانشجوها بوده است خداحافض کرده و هی دست این ماشین را که ما را به زندگی ماشینی وعده می دهد می فشاریم باشد که زین پس ژتون ها و نمره هایمان را از این یگانه نشانه ی پیشرفت در اسکو جویا شویم!
تا یادمان نرفته شاد باشی به این دانشجویان نیک بخت داده و روی ماه رئیس و دیگر کارمندین را از نزدیک مورد بوسه های فراوان قرار می دهیم باشد که سپاس ما را پذیرا باشند و از این گشاده دستی ها تا می توانند در راه صرف بودجه به کار برند، خداوند از آنان راضی باشد
خبرگزاری اسکو همی  نشست و برخواست فراوان داشت با علم داران فنون علم عالمی و غیب گویی و به این نتیجه نائل امد که با ظهور دورگوی(تلفن)گویا و این دستگاه دانشگاه پیام نور اسکو زین پس با لطف و عنایت رئیس از فرش به عرش رسیده و همتراز دانشگاه های معروف این و آنور خواهد شد!باشد که بودجه نیزیارای این پیشرفت را داشته باشد...!
و باز از یادمان در نرفته این استاد نوجوان گرانقدر و گران مایه و کمی تا قسمتی خشک آی سی دی ال انحمن هم اکنون در صحنه می باشد و بر خلاف تمام پیش بینی ها او کسی نیست که انتظارش را داشتیم بلکه کسی است که انتظارش را نداشتیم (!)پس در همین جا او را با نام استاد نوجوان ملقب می فرماییم باشد که این اسم موجب خیر و برکات فراوان بر وی شود!

نتیجه:
1.ذهنم همش مشغوله نتیجه م نمی آد(!)
2.علما در مورد نوجوان یا کودک بودن استاد ای سی دی ال انجمن اختلاف نظر دارند،ولی در مورد پر بار بودنش اجتماع نظر دارند!

!! نوشته شده توسط سردار | 0:17 | پنجشنبه بیستم تیر 1387 •

تقریبا همینجوری!

در همين جا يعني در همين نقطه از اين از عالم و در همين زمان تشکرات بسيار فراوان مي کنيم از"مخصوصا واسه تحفه ي سردار"که لااقل يه اسم مستعار خوبم واسه خودش انتخاب نکرده تا راحتتر بتونم هي همديگه رو نقد کنيم!به خاطر حضور گرمشان و همچنين اميدي که به ما دارن تا بتوانند يک حبر از اين وبلاگ قشنگمان بخوانند!
پس ما نيز به خودمان همچنان اميدوار مي شويم و به خاطر اميد ايشان  هي اينجا مطلب مي نويسيم شايد زدو يکيشون شانسي خبر در اومد و اميد ايشان به نا اميدي نيانجاميد که خداوند نااميدان را دوست نمي دارد!
در جواب نقد بدون طنز و تلخ ايشان که ما سعي کرديم با يک ونيم من عسل بخوريم ولي باز از حلقمان فرو نرفت اين ظهرمار! مي گوييم که عملکرد ضعيف ما به خاطر کمبود امکانات، کمبود مکان، کمبود نيروي انساني و خلاصه بدليل کمبودهاي بي انتها مي باشد!
و انشاالله در ساختمان جديد همه ي اين مشکلات حل خواهد شد شما هم شورش نکنيد و زياد خودتان را قاطي اين بازي ها نکنيد که مي دهيم اين حراست که بيشتر شبيه ماموراني هست که مي ايند تا يانگوم را ببرند،شما را به کميته ي انظباطي راهنمايي کنند!حالا اگر خودتان راه را بلديد بسم الله تا اليم اياما ديمييب!

اين نکته رو هم متذکر مي شوم که شما اصلا از اهداف اين وبلاگ خبردار نيستيد همان طور که اسم همون جايي که تو مي گي دانشگاه گذاشتن دانشگاه ولي تو شاهد همه چي توش هستي جز دانش یا اصلا يه مثال زنده تر: هميني که به خودت مي گي دانشجو و به بقيه دانشجوها توهين مي کني، همه چي مي توني باشي جز يه دانشجو!اينو من نمي گما استنباط کرديم نتيجه گرفتيم پس دلخور نشي يه وقت!!!
پس فکر نکين که اين وبلاگ هم بايد پر خبر باشه همين که با اخبار مرتبطه ،کلي ممنونيم از خودمون!
در ضمن اگه از ته سوادتون مطالب رو خونده باشين اين وبلاگ بيشتر جنبه ي نقد داره پس مطالبي توش مي ان که قابل نقد باشن،و همچنين منم خبر داشته باشم که اين روزا بدليل تحليل رفتن خبرنگارا دچار کمبود خبريم منم که بيکار نيستم به خاطر کسي مثل تو (دور از حضور بقيه حتي دوبهم زن(!))دائما برم دانشگاه دنبال خبر باشم بعدشم اونايي که حقوق مي گيرن کارشونو درست و حسابي انجام نمي دن چه برسه به مني که به تو دلخوشم!پس فکر نکن سودي عايدم مي شه،
اينجا جايي که باعث شد جلسه ي پرسش و پاسخ برگزار شه
اينجا جايي که باعث شد بعضيا که ادعاشون بيشتر از حدشونه پاشونو به اندازه ي گيليموشون دراز کنن
اينجا جايي که باعث شد کيفيت غذاها بهبود پيدا کنه
اينجا جايي که دروغگويي مسئولا رو به رخشون کشيد تا ديگه از اين کارا نکنن
اينجا جايي که باعث شد مراسم قيام تبريز بهتر از مراسم روز دانشجو برگزار بشه
اينجا جايي که کسي مثل من که عقده ي گفتن و داد زدن ونقد کردن  داره توش بنويسه
اينجا جايي که يه کسي مثل تو که عقده ي کوبيدن داره و بر حسب قضا حراستم نشده بياد اينجا ماهارو بکوبه!
خداييش اگه باعث بعضي تحولات نشده باشه بي تاثيرم نبوده!

نتيجه:
1.چون نمي خوام ناراحت بشي ديگه نمي گم کور شود هر آنکه نتوان ديد!
2.سعي کن اول کسايي رو نقد کني که تو زندگيت دخالت مستقيم دارن بعد بازم اين ورا سر بزن
3.مخلص همتون اعم از دوست وآشنا و دشمنو بيگانه هستيم اونم همواره!

!! نوشته شده توسط سردار | 11:23 | سه شنبه هجدهم تیر 1387 •

خبر


عناوين خبر


آقاي فرمانده کنوني بسيج و مدير انجمن علمي مديريت:مانده يا نماندن مسئله اين است!

کلاسهاي تابستاني کاميوتر انجمن مديريت و استادي از تبريز

آقاي توانا حاجي مي شود


مشروح اخبار

آقاي فرمانده کنوني بسيج و مدير انجمن علمي مديريت:مانده يا نماندن مسئله اين است!:
حدود يک هفته است که خبرهايي از ترديد فرمانده بسيج و مدير انجمن مديريت روي مسئله ي ماندن يا نماندن شنيده مي شود
طبق گزارشات رسيده آقاي مدير انجمن با اصرار بقيه(شما مي توانيد اين بقيه را هر جور که خواستيد تصور کنيد!)از رفتن منصرف شدند و ماندند تا باز هم با مشکلات دست و پنجه نرم کنند،البته مشکل هميشه و در هر کاري هست مهم حمايت است که اميدواريم مسولين(!)عزيز لااقل در اين مورد کوتاهي نفرمايند که بسيار دور و به قولي فعل بعيد به نظر مي رسد در نتيجه ،فردا،پس فردا منتظر استعفاي مدير انجمن  علمي مديريت باشيد!
فرمانده کنوني بسيج که تا کنون و بر اساس معلومات خبرگزاري از ايشان فرد بسيار مناسبي براي اين سمت بوده و خداييش خبرگزاري ايسکا با تمام دست اندکارانش طرفدار ايشان هستند تصميم به استعفا گرفته است که با استعفاي او استثناي داشتن فردي با درون و برون يکسان در اتاقک بسيج از بين خواهد رفت در همين جا به طور پيشاپيش اين اتفاق تلخ را از صميم قلب به تمام دانشجويان دانشگاه هاي پيام نور سراسر جهان(!) و همچنين  بسيجيان دنيا(!!) تسليت عرض نموده و از همين اکنون دست به دعا برمي داريم تا شايد خداوند منان رحمي بر ما کرده و از اين بلاي خانما سوز جلوگيري کند و ما را از داشتن چنين شخصي در امور بسيج محروم نگرداند

کلاسهاي تابستاني کاميوتر انجمن مديريت و استادي از تبريز:
کلاسهاي تابستاني کامپيوتر زير نظر انجمن مديريت از همين شنبه در دانشگاه پيام نور اسکو آغاز مي گردد،طبق اخبار رسيده اساتيد اين کلاسها متشکل از دانشجويان و استادي از تبريز مي باشد که از بردن نام ايشان در اينجا خودداري مي کنيم باشد که با ديدن ايشان اسم مستعاري در خور شانشان برايشان بنهيم!گفته مي شود اين استاد يکي از اساتيد بنام مي باشد و اما انجمن مديريت اعلام کرد درصدد جور کردن مدرک براي اين کلاس ها هستيم و اگر بشود چه مي شود!پس در نتيجه احتمال دارد به شرکت کنندگان اين کلاس ها پس از اتمام دوره ها مدرک داده شودو شما بعد از تمام کردن دوره ها مدرک زير بغل از دانشگاه بزنيد بيرون و هر که را ديد پز مدرکتان را بدهيد و بگوييد مدرکم را از دانشگاه پيام نور اسکو گرفتم !

آقاي توانا حاجي مي شود:
و اما آقاي توانا(صفت توانا مترادف با نام کوچک ايشان مي باشد)که تا کنون در اين وبلاگ حضور نداشته اند اما از حوانندگان بي نظر بوده اند روز يکشنبه راهي خانه ي خدا مي شوند باشد که ما دانشجويان و بخصوص جناب رئيس را فراموش نکرده و از خداوند بخواهند که ساختمان جديد در مهر همين سال آماده شود و گرنه اين مسولين هر چه ببينند از چشم خودشان ديده اند،گفته باشيم!

                                                                                 با تشکر از همراهي شما

!! نوشته شده توسط سردار | 11:53 | جمعه چهاردهم تیر 1387 •

خبر

عناوین خبر


دانشگاه پیام نور اسکو در آستانه ی تحولات شگرف!ددد                                                   ددد                                                         ددد
رفتار مسئولین و نظرات دانشجویان


مشروح اخبار:

دانشگاه پیام نور ار اسکو در آستانه ی تحولات شگرف!

طبق آخرین گزارشات دیروز مورخه ی 1387.4.3 در دانشگاه پیام نور اسکو یک حادثه ی تاریخی  به وقوع پیوست
به گفته ی شاهدین یکی از دانشجوهای این دانشگاه با نیامدن به سر جلسه و فرستادن دیگری به این جلسه توانست خاطره انگیز ترین نوع تخلف در امتحانات را انجام دهد به این شرح که
دانشجوی مذکور اقدام به جعل خود نموده و یکی دیگر را به نام خود به جلسه آزمون فرستاده است
کارشناسین انگیزه ی وی را از این کار مورد بحث و بررسی قرار داده و احتمالات را به شرح زیر بیان نمودند


1:فصد و نیت دانشجوی متخلف از فرستادن دانشجوی جعلی، آشنایی دانشجوی جعلی با سوالات بوده که این خود دارای قسمت های جداگانه است

الف.دانشجوی جعلی از دانشجویان دانشگاه آزاد بوده که  دانشجوی متخلف می خواسته میزان سختی سوالات را به وی نشان داده و بگوید که دانشگاه ما از دانشگاه او کم ندارد که هیچ،خیلی هم زیاد دارد !حالا چه زیاد دارد بماند!!
ب.دانشجوی جعلی از دانشجویان پیام نور بوده که دانشجوی متخلف می خواسته نمونه سوالات را بصورت داغ و از تنور در نیامده در اختیار وی بگذارد
ج.دانشجوی جعلی اصلا دانشجو نبوده که در این صورت دانشجوی متخلف می خواسته وی را با محیط های دانشجویی آشنا سازد
د.دانشجوی جعلی یک فرد، با اطلاعات بسیار قوی بوده که دانشجوی متخلف می خواسته میزان اطلاعات او را با ترازوی پیام نور بسنجد!

2.قصد ونیت دانشجوی متخلف آشنایی دانشجوی جعلی با ساختمان دانشگاه بوده

الف.می خواسته به او نشان بدهد که ما در مکانی به این کوچکی چه هدف های متعالی را دنبای می کنیم
ب.می خواسته طراحی و ساخت ساختمان را به اونشان داده و پز کتابخانه ی چند منظوره را بدهد
ج. می خواسته تا او به نحوه ی مدیریت و... مسولین توجه کرده و بفهمد که مسئولین ما چقدر مسئولند که می توانند این همه دانشجو را در این مکان جا دهند و تربیت کنند و حراست برایش بگذارندو استاد درست و حسابی ندهند و اعتراض ها را خفه کنند وسوالات را عجق وجق بدهندو سر جلسه ی امتحان داد بزنند و ورقه ها را همین امروز ده دقیقه دیر بدهند و سر وقتش جمع کنند و تا صدایت در نیامده خانم مامانی بگوید مشکل داری؟!و تو هم بگوی: من با شما؟! اصلا !!!
این یادم رفت
این را هم می خواسته به دانشجوی جعلی بفهماند که این مسولین ما خیلی دل رحم اند، یعنی تا اشک دانشجو را در نیاورده اند رضایت نمی دهند یعنی اول پدرش را در می آورند همین که پدرش تمام شد و اشکش در آمد، رضایت می دهند!
خلاصه این که دانشجوی جعلی با هر نیت و انگیزه، توسط گروه تجسس دانشگاه پیام نور اسکو کشف و ضبط گردید(!) گفته می شود هیئت منصفه که متشکل از آقای رئیس،آقای عینکی و خانم مامانی است او را به اشد مجازات محکوم کرده و تصمیم به اخراج دانشجوی متخلف گرفتند
با عرض تسلیت بر روح پر فتوح دانشجوی متخلف...!!

رفتار مسئولین و نظرات دانشجویان:

و اما نظر سنجی و رفتار مراقبین جلسه های آزمون یا همان مسولین عزیز(!) خودمان:
طبق آخرین امار بیشترین نفرین ها نصیب خانم مامانی شد!گفته می شود وی به همه چیز گیر می دهد حالا تقلب که جای خود دارد،برخی از این نفرین ها به این صورت بوده است که این جانب سردار خان با گوش خود البته دورادور از جمعی از دانشجویان که دست به دعا برداشته بودند شنیدم:


الهی،این زندگی،این اسکو،این دانشگاه و بلاخره ما را از دست این خانم مامانی خلاص کن
آمییییییییییییییین
الهی،خانم مامانی را همین طور در خانه نگهدار تا ترشی هفتاد،هشتاد ساله شود(دور از حضور بقیه ی مسئولین!)
آمییییییییییییییین
پیشنهاد اهالی ایسکا به خانم مامانی تغییر در شیوه ی برخورد می باشد چرا که با ادامه دادن همین مسیر فردا پس فردا بر اثر نفرین های شدید دچار بیماری های لاعلاج شده و ...


یه توصیه سردارانه به خانم مامانی جون! (از تمام خوانندگان خواستاریم این را به گوش خانم مامانی برسانند)
یکی بگه آخه دختر، چرا این همه بد عنقی می کنی؟آخه مگه این همه خودته پیش همه بد می کنی بهت حقوق اضافی می دن،آخه ... چی بگم دیگه ؟!


و اماکارشناسین فکر می کنند خانم مامانی بشدت عجز و لابه ی دیگران ر دوست دارد و منشا این رفتار از درون وی می باشد که نیاز به بحث های روانشناسی دارد که در این جا مجال بحث نیست!


نظر سنجی نشان می دهد خانم عصبی به رتبه های بالاتر راه یافته و  رفته رفته شیرین می شود! حالا باید صبر کنیم ببینیم شیرین تر هم می شود یا نه؟!
و اما خان مهندس که ذکر و خیرش در میان دانشجویان هست و همچنان دعاهای خیر دانشجویان پشت سرشان!(امیدوارم با این نوشته ایشان مورد پیگرد قانونی قرار نگیرند!)
و اما آقای عینکی
ایشان قبلا هم یعنی در دوران دانشجویی آفتابه ی قرمز(قرمزی آفافا) بودند الان هم در بین مسئولین هستند خبرگزاری پیش بینی می کند در آینده هم باشند!


نتیجه:
1.بادمجون بم آفت نداره
2.حالا برین بشینین تا دلتون بخواد نفرین کنید!
3.پیشنهاد واسه تغییر نام خانم مامانی و خانم عصبی یادتون نره(منتظرم...)

!! نوشته شده توسط سردار | 19:17 | سه شنبه چهارم تیر 1387 •

خبر

 

عناوین خبر:


 رئیس دانشگاه پیام نور اسکو در آستانه ی ورشکستگی

ددد                                                      ددد                                                        ددد

 بسته شدن وبلاگ خبر از بی خبری های اسکو


مشروح اخبار:

رئیس دانشگاه پیام نور اسکو در آستانه ی ورشکستگی:

طبق گزارشات نامحسوس خبرنگاران بی مرزو بی در و پیکر خبر گزاری ایسکا دستگاه آنتن قطع کن(کارشناسین هنوز درتعیین نام این دستگاه اختلاف نظر دارند) دو روز مانده به امتحانات به سرقت رفت،این اتفاق میمون و مبارک باعث شد تا رئیس، خود را در آستانه ی ورشکستگی احساس کند:گروه روانکاوان خبر گذاری ایسکا دلیل این احساس رئیس را این چنین تشریح کردند:از آنجایی که رئیس محترم ریشه در خاک فرهنگ پرور(!) اسکو دارند با به وجود آمدن بحران مالی هر چند کوچک، نه تنها در اموال شخصی خود، بلکه در اموال دانشگاهی که اگر از آن لحاظ  حساب کنیم می شود املاک شخصی دچار شک های شدیدی شده و خود را در آستانه ی ورشکستگی حس می کنند!

واما دستگاه آنتن قطع کن(!)

گفته می شود این وسیله از تیره ی ناجانداران ارتباط قطع کن می باشد!بطوریکه می تواند بر موبایل ها(اوه می بخشید تلفن های همراه(!))تسلط یافته بر آنتن دهی انان اثر گذاشته و موجب شود تا همراه ها نتوانند همدیگر را بگیرند ،ببخشید! اشخاص نتوانند همدیگر را بگیرند!(این جمله حاوی بار غیر اخلاقی است!)نه!اشخاص با همراه هایشان همدیگر را بگیرند!(اینم که نشد !!!)اشخاص نتوانندبه وسیله ی همراه هایشان با همدیگر ارتباط برقرار کنند.(این شد!)با مراجعه به تاریخ گذشتگان در می یابیم که از این وسیله در زمان امتحانات استفاده می شده است تا دانشجویان محترم در سر جلسه نتوانند همدیگر را بگیرند! (منحرف!همون ارتباط و این حرفا رو می گم!)مکان زندگی وسیله ی مذبور در نمازخانه ی برادران بوده است.

شرح ماجرا:

حدودا دو روز مانده به امتحانات آنتن قطع کن به وسیله ی یک دانشجو نما (این واژه جای بسی بحث دارد!)به سرقت می رود این کار که موجب خرسندی عده ای از دانشجویان شده،نا رضایتی مسئولین دانشگاه را در پی داشت.حکم شخصی، که به این کار خطیر دست زده به وسیله ی مراجع خبرگزاری ایسکا به صورت زیر بیان شده است

احتمالات:

۱. شخص مذبور آن وسیله را به دلیل تامین مایحتاج خود از قبیل شهریه و... به سرقت برده است:

در این صورت اولا ایشان خیلی کار بی جایی کرده اند(!) دوما مگر جوان نبود نمی توانست کار کند و مایحتاج خود را تهیه کند پس باز خیلی بی جا کرده است،اما حالا که این کار را کرده، چه با جا، چه بی جا(!) اگر وسیله ی مذبور را بفروشدو پولش را به جیب بزند: از آن جایی که این وسیله با پول بیت المال که برای رفاه و ارتقا سطح علمی دانشجویان در نظر گرفته شده است،خریداری شدهو اما این دستگاه چنان که شاهد بودیم نه تنها موجب نارضایتی دانشحویان شده بلکه مانع از ارتقا سطح نمره  ی دانشجویان که در دانشگاه های ما معادل با ارتقا سطح علمی می باشد ،می شود،پس خرید آن با پول بیت المل حرام بوده همان بهتر که یک بنده خدایی آن را بدزد بعد بفروشد و پولش را صرف مایحتاجش کند،در این صورت این پول هلال می باشد!

۲. شخص مذبور آنتن قطع کن را بدلیل شاد کردن دانشجویان خواهان ارتباط برده است:

در این صورت این شخص دست به کاری نیک زده است از ان کارهایی که صورت فعل زشت است اما در باطن، بس حرف اندر نیکی آن است!این شخص با درایت و با از خود گذشتگی دست به این کار بسیار خطیر زده است،و چون در هر کاری نیت مهم است ، نیت این فرد هم از این کار شاد کردن دانشجویان و از بین بردن مانع ها بوده است!اما مسئله ی دیگر که جای بحث دارد این است که در این بین جناب رئیس ناراحت شده اند و این بسیار عادی است چون هر وقت دانشجویان شاد باشند رئیس ناراحت وهر وقت رئیس شاد باشد دانشجویان ناراحتند که می شود یک در مقابل هزار، مثل سوزن در انبار کاه.(تمثیل رو حال کردین؟!)پس نتیجه می گیریم اگر فرد سارق که همان فرد نیکوکار می باشد دستگاه را به فروش برساند و پولش را در جیب خود بگذارد اشکالی در پولش نیست و این عوض کار نیک آن فرد می باشد!،اما اگر دستگاه را بعد از اتمام امتحانات دوباره به جای خود برگردانده و دل آن یکنفر را که از این حادثه ناراحت شده بود(آقای رئیس) را به دست آورد،فبها و اجر کار نیک او دو برار شده اما به شرطی که در ترم بعد دو روز مانده به امتحانات دوباره همان کار را تکرار کند که دارای ریسک بالایی است والسلام!

 

 بسته شدن وبلاگ خبر از بی خبری های اسکو:

اگر در سمت چپ همین صفحه در قسمت پیوندها روی لینک خبر از بی خبری های اسکو کلیک کنید با چشمان خود این خبر را به نظاره خواهید نشست!!!

خبرنگارعزیز در پی لو رفتگی های شدید تصمیم به تعطیل کردن وبلاگش گرفته وسپس بدون فوت وقت به این تصمیم عمل کرد!بعضی ها بر این اعتقادند که ایشان کار بسیار درستی کردند زیرا وقتی یک نویسنده ی ناشناس لو برود دیگر خطرناک است که بنویسد آن هم به آن بی پردگی!(خوبه من همیشه تو لفافه حرف می زنم!اینجوری اگه یه روزی هم لو رفتم یه سرنوشت خبرنگار دچار نمی شم)

احتمال دیگری که یک تن از کارشناسین داد، این بود که:این وبلاگ به نام همون، یعنی کسی که ما گفتیم خبرنگار است، در رفت! یعنی او نبود ، فکر کردیم او بود(!) ولی همه چیز از جمله این تعطیلی، طوری در کنار هم قرار گرفت که همه فکر کردند اوست!(این قسمت ذکر شد تا خبرنگار عزیز حس کند که هنوز او را نشناخته ایم، تا شاید روزی دوباره بازگردد آن تک هویدا کننده ی رازها...!!!)

باتشکر از همراهی شما عزیزان

 

!! نوشته شده توسط سردار | 23:26 | چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 •

خبر

بر طبق گزارشات خبرگزاری ایسکا اتاقک کوچک انجمن علمی که این روزها مکانی بسیار پر رفت و آمد شده، دارای دستگاهی به نام کامپوتر،با عرض پوزش رایانه(!)شد.گفته می شود این دستگاه بسیار عجیب از نسل های گذشته ی رایانه ی امروزی می باشد!به طوری که تا اطلاع ثانوی ماوس نداشته و به دلیل نبود جریان الکترومغناطیسی دراتاقک انجمن علمی قرار است با نفت کار کند!!!

اعضای کنونی انجمن علمی که از رشته ی مدریت می باشند،بعد از وارد شدن این دستگاه به اتاق انجمن مدتی به هلهله و پای کوبی پرداختند .

در همین جا جا دارد از قانع بودن این گروه به طور عمیق سپاس گذاری شود چرا که گفته می شود این رایانه ی تازه پا به انجمن نهاده ،از نسل رایانه های اولیه می باشد و می توان با آن اعمال جمع و تفریق و در مواردی ضرب و تقسیم را به شرط این که تعداد ارقام از دو تجاوز نکند انجام داد!

طبق تحقیقات موشکافانه ی خبرنگاران خبرگزاری ایسکا به طور تقریبی سه دستگاه رایانه از نسل جدید در اختیار دانشگاه گذاشته شده است تا به کارهای دانشجویی (مختص دانشجویان)اختصاص داده شود اما یکی از آنها در اختیار کارمندین بوده و دوتای دیگر رفتند دَدَر! البته شاید هم نگهداری می شوند برای روز مبادا !تا اگر روزی قیمتشان مانند برنج و قند بالا رفت یا کارخانه ی تولید رایانه آتش گرفت آنها را به قیمت خوبی به فروش رسانند و سود بدست امده از این فروش را برای مصارف دیگر مثل تعویض شیر آب سردکن یا گرفتن لیوان یکبار مصرف به اندازه ی کافی مصرف کنند!

انجمن علمی ریاضی که چندی پیش به دلیل عدم توجه مسئولین یعنی همان آقای رئیس از ریشه منحل شد و موجبات خرسندی بعضی ها(!) را به وجود آورد دلیل از همپاشیدگی انجمنشان را این طور بیان کرد:

نه تنها هیچ تشکر خشک و خالی در قبال تمام زحمات ما در این انجمن نشد بلکه ما که اولین تجربه ی این دانشگاه بودیم به هیچ عنوان مورد حمایت مسئولین قرار نگرفتیم،این طور فعالیت ها که بیشتر به نفع دانشگاه تمام می شود تا دانشجویانی که در این انجمن فعالیت می کنند، مستلزم حمایت ،نه تنها حمایت مالی بلکه حمایت عاطفی نیز می باشند و منظور از این حمایت عاطفی دادن ارزش به فعالیتهای مفید این گروه ها می باشد،حالا چطور شده رئیس به فکر دادن رایانه چه از نسل اول چه از نسل آخر به انجمن علمی ها افتاده و داده(!)خدا داند!

نظر و جواب کارشناسان:

اولاُ اتاقک انجمن علمی دارای فضای وسیع برای جای دادن دو انجمن نیست، همان بهتر که شما رفتید این ها آمدند،اینها هم می روند آنها می آیند ،آنها می روند یکی دیگرها می آیند و الی آخر...

دوما اینجا اسکو است، نکند انتظار دارید دهانتان را باز نکرده ،بگویند چشم این هم حمایت مالی؟!

سوما این سلسله مراتب برای جلوگیری از اعتراضات می باشد به این نحو که اگر چیزی را بعد از مدت ها بدست بیاورید دیگر فکر نمی کنید که چه ایراداتی دارد بلکه کلاهتان را هم بالا می اندازید!و این رایانه هم شده مثل اسب پیش کشی که اگر بخواهید دندانهایش را بشمارید ازتان پس می گیرند و بعد کاری می کنند که مثل انجمن ریاضی ها خودتان بندو بساطتان را جمع کنید و دِ برو که رفتیم!

کارشناسین یکی از مهمترین عامل دخیل در آمدن این رایانه به اتاقک انجمن علمی را درایت مدیر فعلی انجمن علمی مدریت دانسته و اعتقاد دارند سماجت و ورجه ورجگی ایشان و همچنین موارد دیگر (!)که در اینجا از گفتن آن بشدت امتناع می کنیم باعث این کار خیر شده است!

"""نظرات و پیشنهادات شما برای نامگذاری مدیر انجمن مدریت مورد توجه کارشناسین قرار خواهد گرفت"""

نتیجه:

خوب که دقت می کنم می بینم اسبی که اینا دادن، اصلا دندون نداره!

!! نوشته شده توسط سردار | 12:38 | یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 •

اندر احوالات سردار

به گزارش خبرگزاری ایسکا چندی است سردار دچار بیماری پوچی شده است!!! به طوری که از کنار هر ماجرایی ساده رد شده و با خود می گوید "اگر تیکان و امثالهم به وبلاگ سر می زنند و نظر نمی گذارند من هم اتفاقات را می بینم و پست نمی گذارم،این به اون در!!!"گفته می شود ایشان فعلا در خلا به سر می برند کارشناسین طبق مشاهدات  بر احوالات وی کارهایش را به صورت زیر دسته بندی کردند:

۱.می خوابد!

۲.غذا می خورد!

۳.دانشگاه می رود!

۴.نگاه می کند

۵.استنباط می کند

۶.فکر هم می کند

۷.می نویسد

۸ پست نمی گذارد!!

۹.کتاب دارد

۱۰.درس نمی خواند!!

۱۱.چشم و دست و گوش را هم که همه دارند!

۱۲.هیچ قصد و غرضی با کس خاصی ندارد!

۱۳. یکم با دانشگاه چپ است

۱۴.عوضش مسئولین اجرایی حراست هم با انجمن علمی ها چپ اند

۱۵.رئیس و آقای عینکی و ... هم با سردار چپ اند!

۱۶.همه با هم چپ اند!

۱۷.همین است که درگیری ها افزایش یافته یکی در ترمینال کاسه ی چششمم می شکند!دو نفر دیگر از دست مردم فرهنگ پرور اسکو به شدت کتک می خورند!(به احتمال بسیار قوی از از گرمی هوا(!) می باشد)

۱۸.خیلی وقتها هم کفرش در می آید!!

۱۹.نمی داند چرا اسم آقای عینکی را گذاشته اند قرمزی آفتافا!!!(با تلفظ رسمی و ادارییه:آفتابه ی قرمز!!)

۲۰.زندگی اش روز به روز شادتر شده و به نتیجه ی هر روز بهتر از دیروز رسیده است!

۲۱.مانتوی خانم موفق بلندتر شده!چه جسارتی!! آیا به او هم گیر داده اند؟شاید خانم موفق به نتیجه ی پیشگری بهتر از درمان است رسیده است!

۲۲.قرار است آقای عینکی پایین تر از کتاب فروشی یک بوتیک(!) بزند ،تا لباس های متناسب با سلیقه ی حراست  را از همانجا به دانشجویان عرضه کنند.

۲۳.کیفیت غذاها در نوسان است ولی بسیار بهتر از گذشته است

۲۴.تا یادم نرفته :شیر آب سرد کن هنوز هرز است!

۲۵. این خبرنگار دیگر نمی نویسد شاید من هم روزی ننویسم !

۲۶. اگر کسی می داند این ساختمان سازی اسکو کی تمام می شود به من هم بگوید.

۲۷.انقد اینجا نشستم کمرم درد گرفت پاشم برم دراز بکشم

۲۸.اِاِاِاِاِ...

۲۹.خب بسه دیگه این همه تو افکار من دخالت می کنین خوشتون می آد منم تو فکر شما سرک بکشم؟!!بعدش اینجا بنویسم؟

نتیجه:

۱.همه ی اون بالاییها نتیجه بودن اگه نفهمیدین دیگه کاری از دست من یکی بر نمی آد!!

۲.راستی یه لیوان یکبار مصرف هم روی آب سرد کن دیده شده!!!

۳.جلل الخالق!

!! نوشته شده توسط سردار | 13:25 | یکشنبه پنجم خرداد 1387 •

چی بگم؟؟؟

بودن یا نبودن مسئله این است

و باز در صحنه ...

خداییش اصلا ادبیاتم نمی آد پس همینجوری می نوسیم،چندیست که همگان در دانشگاه ،اوه با عرض پوزش در مهدکودک پیام نور اسکو به دنبال سردار عزیز و گرامی که اینجانب باشم می گردنند،آخه یکی بگه من که با شماها کاری ندارم شما چرا گیر سه پیچ دادین به من؟!در ضمن اول بهتره جرمم رو بهم تذکر بدین بعد شروع کنین به کاغذ بازی!! راستی مجازاتمم تعیین و بعد اعلام کنین تا بدونم چند سال باید آب خنک بخورم

من فقط یه کار کردم اونم نقد بود !!! انصافاً نبود؟! خب حالا شاید بعضیا کنجکاوی کرده باشن و تو زندگی اینو اون که توی دانشگاه سپری می شه سرک کشیده بباشن ولی باید بگم این خودش در ذات بشر هست،زندگی تو دانشگاه رو نمی گم ،منظورم کنجکاویه!!!

استغفرالله  هر چی من هیچی نمی نویسم اینا بیشتر به پروبالم می پیچن!! آخرش یه کاری دستتون می دمااااااا!!!گفته باشم(این قسمت همین جوری اومد تو ذهنم گفتم تو سر ذقم نزنم بنویسمش!)

آخه خانم مهندس جان خداییش شما که می گین ادامه بدین فکر اینجاشو کردین که به غیر از شما هیچ کدوم از مسئولین محترم(!) خوششون نمی آد که نقد بشن؟؟

چرا ؟

این سوالییه که دم به ثانیه از خودم می پرسم ،کسی که بره و اون بالا بشینه باید بدونه که بخواد نخواد زیره ذره بینه و  باید ظرفیت انتقاد پذیری خودشو تا مقامش بالا ببره نه اینکه تقی به توقی نخورده بگیر بگیر راه بندازه!!

همین کارارو می کنین که من جوون به جای انتقاد سازنده شروع می کنم به کوبیدن مسئولین ،رفتار شما در مقابل این وبلاگ و این انتقاد یک محک هست برای فهمیدن ظرفیت ها!نه توهینی در کاره، نه چیزه دیگه...مگر اینکه تا حالا نقاد با قلم طنز ندیده باشین!که خیلی هم بعید نیست...

همینجا با کمال احترام از مسئولین خواهش به عمل می آید تا جرایم بنده را متذکر شوند تا ما نیز بدانیم  چه چیز باید بنویسیم و چه چیز باید ننویسیم...قصه ی شنگول منگول چطوره؟!چرا غرب زده؟همین حسنک یا چوپان دروغ گو...

پس خوب گوش کنید:

یکی بود یکی نبود یه چوپانی بود که به خاطر پیشرفت علم و این حرفا تصمیم گرفت یه مهد کودک نقلی توی دهشون باز کنه ! این چوپان انقدر خوب و مهربون بود که همه ی گوسفندا بره های نازشونو سپردن دست این چوپان و گفتند برید تو مهد کودک علم پارو کنید،زندگی کردن یاد بگیرید،بفهمید که چطور باید حرف بزنید و خلاصه برید که واسه خودتون یه گوسفند درست حسابی شید که فردا پس فردا دستش به دهنش برسه!

یه مدت گذشت همه چی خوب بود بره ها عین گوسفند(!) سرشونو می انداختن پایینو می رفتن و می اومدن! تا این که رسید روزی که آقا چوپانه دید همه تحویلش می گیرن نه یکی ،نه دوتا ،همه و همه، چوبشو گذاشت کنار و یه دست کت شلوار شیک تنش کرد، گره ای به ابروهاش انداخت و به هر کی که سلام می داد  فقط سرشو تکون داد،اونم سر تکون دادنی که اگه دقیق نمی شدی تو چهرش، متوجه نمی شدی!

بازم اینجوری گذشت و گذشت تا این که یه عده بره تصمیم گرفتن توی مهدکودک دست به ابتکار عمل بزنن،و شروع کردن به فعالیت...آقا چوپونه از کار برره ها کلی خوشش اومده بود ، باز تا اینکه یه چند تا از برره های شیطون شروع کردن به نوشتن،چیزای خوب خوب می نوشتن و گاهی هم یه چیزایی از مهد کودکشون ،این نوشته ها گاهی به طبع آقا چوپونه خوش نمی اومد ،آقا چوپونه با خودش فکر کرد اگه من به اینا میدون بدم فردا پس فردا می ان می گن چرا فلان کلاسمون این شکلیه؟چرا علفمون اون شکلیه؟چرا اصلا خودت یه شکل دیگه ای؟همین شد که با تمام قوا شروع کرد برای مبارزه!!

مبارزه ای که در انتها به بره ها می فهموند که شما هر چه باشید گوسفند زاده اید(!)وفقط باید بع بع کنید!!!...

نتیجه:

بیایید دسته جمعی بریم بع بع کنیم!!

اینم لطف یکی از دوستان:مسئولین عزیز با مشخصات (فکر نکنم زندگی خصوصی باشه!)

!! نوشته شده توسط سردار | 22:46 | چهارشنبه یکم خرداد 1387 •

وبلاگ های شخصی

نت دنیایی بس بزرگ است که در هر گوشه اش می توان چبزهای زیادی یافت ،از جمله ی این چیزها همین وبلاگ های عشقولانه ای است که هم دانشگاهی های عزیز خودمان زحمتش را می کشند،خبر گزاری ایسکا طی تجسس شبانه روزی در این شبکه ی پیچیده ی جهانی توانست  برخی از وبلاگ های دوستان را پیدا کند!البته برخی دیگر را پیدا کرده ولی بنا به دلایلی فعلاْ از افشای آدرس آنها خودداری کرده است تا ببینیم چه پیش می آید(!)
این کار بدون اجازه ی وبلاگ نویسان انجام شده است و هیچ ربطی به تمایل آنها نداشته است ،حال اگر کسی اعتراضی به این فعالیت کنجکاوانه ی ما دارد می تواند شکایت خود را مطرح کند ،خبرگزاری ایسکا در اسرع وقت(!)پیگیری خواهد کرد

توجه:اگر کسی تمایل به تبادل لینک دارد می تواند لینک خود را برای ما بگذارد!حالا اگر لینک خودش هم نشد لینک دوست و آشنایی که ما می شناسیم نیز قابل قبول است.

نتیجه:

1. سلسه مراتب رسیدگی به یک شکایت را در کشور عزیزمان ایران در نظر بگیرید
2. شما می توانید منتظر نتیجه ی شکایت خود قرین با تحویل ساختمان جدید دانشگاه پیام نور اسکو باشید.

!! نوشته شده توسط سردار | 12:29 | سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 •

اخبار

 

واما اخبار!!


پيدايش دوباره حراست در دانشگاه

سنت شكني!

کتابخانه آن هم از نوع مطلق! 

 نويسنده ي وبلاگ خبر از بي خبري هاي اسكو بشدت لو رفت!


مشروح اخبار...

پيدايش دوباره حراست در دانشگاه:

به گزارش شاهدين چند هفته اي بعد از عيد مامورين اجرايي حراست در حين انجام عمليات خطير و ضايع كردن بچه هاي مردم در سالن دانشگاه ديده نمي شدند بنابه تشخيص كارشناسان خبر گزاري ايسكا مسئولين بلند پايه ي حراست دانشگاه بعد از نشست و بر خاست هاي متعددو متوالي(!)با عوامل اجرايي حراست تصميم گرفتند تا فرجه اي به بچه هاي مردم بدهند تا آنها در زير اين لطف بزرگ بتوانند لباسهاي عيدشان را بپوشند تا ديگر بچه هاي مردم بفهمند كه اينها رفته اند و كلي خريد عيد كردند قابل ذكر است اين فرصت به اتمام رسيده و ديگر تمديد نخواهد شد پس جدا از پوشيدن جوراب رنگي در محوطه ي دانشگاه خودداري كنيد نا گفته نماند محوطه ي دانشگاه از خود دانشگاه تا ترمينال شهر اسكو را نيز شامل مي شود (!)گفته باشيم

سنت شكني!

رئيس در حالي كه سنت قديمي شهر فرهنگ پرور(1) اسكو را مي شكند:

تلوزيون پاناسونيك بر تمامي دانشجويان مبارك!

و اما امروز:

امروز دوشنبه آقاي عينكي يكي از عوامل اجرايي حراست، دست به عمليات چريكي زد، ايشان طي برنامه ريزي دقيق و از قبل تعيين شده به طور ناگهاني وارد سالن_كتابخانه شده به طرف گوشي ها حمله برد (مودبانه تر:به طرف گوش ها تشريف برد!)و اين دستگاه هاي ارتباطي را به جرم بلوتوث بازي ضبط كرد البته ان دسته از گوشي هايي كه داراي بلوتوث نبودند هم جمع آوري شدند و به قول معرف تر و خشك با هم سوختند!

و اما بنابه اطلاعيه ي جديدي كه در بولتن سالن پايين مي توانيد ببينيد" سالن _كتابخانه" تبديل شد به "كتابخانه" آن هم از نوع مطلق.

بر طبق گفته ي شاهيدين آقاي عينكي اعلام كرده كه سالن پايين فقط مختص درس خواندن است و دانشجوياني كه بين كلاسهايشان دو ساعتي فاصله است مي توانند در كلاس ها استراحت كرده و منتظر بمانند اگر هم همه ي كلاس ها پر باشد مي توانند در حياط منتظر بمانند اگر هم در حياط صندلي نبود كه بشينند همين چند قدم پايين تر يك پارك هست كه تا دلتان بخواهد صندلي دارد(!)اگر انجا هم به مزاجتان سازگار نبود مي توانيد اسكو گردي كرده به توريستي بودن اين شهر نيز بيافزاييد

لپ كلام دانشجو زياد داريم در دانشگاه جا نداريم ،آنقدر چوب لاي چرختان مي گذاريم تا همه ي درس هايتان را غير حضوري پاس كنيد(!)

احتمال داده مي شود جمع آوري گوشي ها آن هم در يك به اصطلاح دانشگاه(!!!!!!)هدف ديگري را نيز دنبال مي كرده و آن هم چك كردن گوش ها براي پيدا كردن اين جانب بوده!! خواهش مي كنم تشويق نفرماييد

نكته :به هنگام ورود به سالن دانشگاه گوشهايتان را خاموش كنيد تا از اثرات جانبي آن در امان باشید.

پيش بيني مي شود در آينده ي نزديك و بعد از انتقال حراست به اتاقك مخصوص در گوشه ي حياط، به همراه بازرسي بدني تجسس تلفن همراه نيز آغاز شود!

خبر گزاري ايسكا تصميم گرفته طرح جديد كتابخانه ي اسكو را ملي كرده و بعد برايش جشن ملي بگيرد طراحي اين كتابخانه در سالن پايين بطوريكه ورودي دانشگاه محسوب مي شود در هاي دو تا كلاس ،انجمن هاي علمي و نماز خانه ها، ورودي سالن بالا يكي از شگفتي هاي اين كتابخانه محسوب مي شود ،گزارشات حاكي از اين است كه آقاي عينكي و ديگر مسولين بعد از تفكرات بسيار پيچيده به اين نتيجه رسيدند كه اين محل پر رفت و آمد جايي بسيار مناسب براي كتابخانه بودن و مطالعه است، از مسولين عزيز خواستاريم به هنگام رفت و آمد به دانشگاه مواظب خودشان باشند كه يك وقت خدايي نكرده ندزدنشان!

برخي از دانشجويان بر اين باورند كه رفتار هاي مسولين به نفع خود دانشجويان است به اين صورت كه آنها با انجام اين عمليات سعي در هر چه بشاش نمودن دانشجويان دارند، آنان اين حركات را نوعي تنوع دانسته و بر اين اعتقادند كه مسولين عزيز دوست دارند با ايجاد سوژه هاي جديد لبخند را بر لب دانشجويان بياورند.

نويسنده ي وبلاگ خبر از بي خبري هاي اسكو بشدت لو رفت!

طبق پي گيري هاي نامحسوس خبر گزاري ايسكا ،در مدت غيبتش "خبرنگار"يا همان نويسنده با تمام قوا لو رفت.البته چون ما در اين وبلاگ قصد توهين به آقايان بسيج(!) را نداريم ،در لفافه سخن مي گوييم تا آنهايي که قرار است بفهمند خودشان بفهمند(!)طبق مصوبات مندرج آقاي خبرنگار تا روزي كه اينجانب يعني سردار خان به ايشان نگفته بودم كه اين "آقاي بسيج "یا" فرمانده سابق "چگونه به شما ميل زده اصلا ميل نداشت!!!احتمالات:

1.آقاي بسيج از قدرت معنوي اش استفاده كرده

2.خبر نگار آقاي بسيج با هم آشنا هستند و خبرنگار ارادت خاصي نسبت به آقاي بسيج دارد

3.آقاي بسيج و خبر نگار يك نفر هستند

4.جلل الخالق

5.اين خبرنگار هر كي هست دل پري از فرمانده كنوني داره

6.اگه نگرفتين خبرنگار كيه، حتما دعاتون می کنم 

نتيجه:

1.اين آقاي بسيج هزار تا هنر از هر انگشتشوش(!) مي باره، تو نگو به غير رابطه با آخوند زاده ها نويسندگي هم بلد بوده !

2.در همين جا اين آقاي بسيج را به عنوان الگوي جديد و به روز دانشجويان معرفي مي كنيم

!! نوشته شده توسط سردار | 23:17 | دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 •

دیو چو بیرون رود...!

 

در همين ابتدا از همه ي شما به خاطر دعا هاي بي دريغ و شبانه روزيتان به خاطر بازگشت اينجانب البته در صحت سلامت كمال تشكر را به جا مي آورم

همين چند وقت پيش بود چند روز از گذاشتن آخرين پستم نمي گذشت. من توي كلاس نشسته بودم البته ظاهرا، چون در حقيقت در استاد غرق شده بودم(!)ببخشيد در بيانات استاد...

كه ناگهان صدايي كمي تا قسمتي كلفت و موقر از پشت در گفت:جناب سردار خان يه لحظه تشريف بيارين دم در!مي خواستم بگم خونه نيستم كه احساس سنگيني روي شونه م كردم ،فكر كردم عذاب وجدان دروغ گفتن رو شونه ام سنگيني مي كنه زير چشمي روي شونه ام رو نگاه كردم: چه گناه جالبي با چشم ديده مي شه(!)خودش هم شبيه يه دسته!!!

فشار انگشتاشو رو شونم بيشتر و بيشتر حس كردم و بعد صدايي كه من رو به بيرون رفتن محكوم مي كرد عين يه پتك اومد رو سرم، جلل الخالق اين عذاب وجدان با آدم حرف مي زنه!سرم رو برگردوندم:جلل الخالق تر اين عذاب وجدان وايساده روبه روم و داره  منو به طرف در راهنمايي مي كنه (!)به آستانه ي در نرسيده بودم كه يه چيزي توي ذهنم جرقه زد پام رو از در نذاشته بودم بيرون كه دوتا دست از بازو هام گرفتند و يه چيزي هم خورد پشت سرم خیس عرق شدم ،یه وقت فکر نکنین ترسیدمااااا!کار اون جرقه آستانه ی در بود.

به خودم كه اومدم چشمام بسته بود و سوالها عين اوار ريخته بودن رو سرم، چرا مي گم سوالها ،خودشون عين آوار ريخته بودن رو سرم!

عضو كدوم گروهكي؟

هدفت از ايجاد اين وبلاگ چي بوده؟

اسم سردار رو چرا انتخاب كردي ؟

مشخصاتتو رو اين كاغذ بنويس

اين چه وضعشه همه ي خانواده رو هم بنويس

آخه يكي بگه پدر خوب مادر خوب ما داريم از دانشگاهمون ،اونم به طور سالم انتقاد مي كنيم گروهك چه صيغه اي آخه؟يكي ديگه بگه مگه ما از شما مي پرسيم بابا ننه ات چرا اسمتو غضنفر گذاشتن كه تو مي پرسي؟ باز يكي ديگه بگه من دارم وبلاگ مي نويسم بابا ننه ي من اين وسط چي كارن؟

همين طور كه اين "يكي ها"داشتن جواب سوالا رو مي دادن و منم لال موني گرفته بودم، احساس كردم يه چيزي دور گردنم پيچيده شده نفسم به شماره افتاد چي كار داشتن مي كردن؟ مگه من چي كار كرده بودم؟چه آزادي خوبي!اينا مي خوان منو واسه هميشه خلاص كنن!براي آخرين بار تقلا كردم هر چه زور بازو داشتم جمع كردم رو پلكام و با شدت چشمامو باز كردم...

ساعت سه ونيم صبح بود ملافه رو از دور گردنم باز كردم و تصميم گرفتم محتاطانه ترين تصميم رو از اين خواب(!)بگيرم همين شد كه يه چند وقتي نيومدم سفر خارج از شهر و كنج ازلت بغل كردم(!)

تا يادم نرفته ورود خودم و به كوري چشم حسودا به خودم و بقيه تبريك مي گم

نتيجه:بادمجون بم آفت نداره!

!! نوشته شده توسط سردار | 21:58 | دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 •

عیدتون مبارک

به به  به به
               عیدتون مبارک
                           صد سال به این سالها
                                                     ایشاللا تو این سال آب تو دلتون تکون نخوره
                                                                     الهی همه ی لحظه ها به کامتون باشه

چرا چشماتو اونجوری می کنی؟تعجب نداره!خنده هم نداره...
می دونم می دونم هفته ی پیش بود...خواب موندم؟... نه عمراْ ،بیدارٍ بیدار بودم...تو نت نبودم ؟...تو نت نبودم ولی می تونستم که یه تبریک بگم...مسافرت بودم؟... من توی عمرم بغیر از مسافرت بین شهری که اونم بین تبریز تا اسکو(!) باشه مسافرت دیگه ای نداشتم، حالا شما می گی من مسافرت بودم اونم با این اوضاع بنزین؟ زبونتو گاز بگیر!
بسه دیگه لازم نیست بیشتر از این به شبکه ی پیچیده ی مخت فشار بیاری ،آره با توام! دیگه نمی خواد حدس بزنی خودم می گم

از اونجایی که اینجانب سردار خان بسیار فرد با نزاکت و حرف گوش کنی هستم و باز از اونجایی که علاقه ی بسیار شدیدی به پیمودن راه بزرگان دارم از این رو، بعد از نشست و برخاست های متعدد با کارشناسان خبرگزاری ایسکا تصمیم بر آن شد که این بار راه و سلوک رئیس محترم دانشگاه پیش گرفته شود،و تبریک سال نو مانند تبریک روز دانشجو به هفته ی بعد موکول شود تا شخصاْ ما نیز تجربیات رئیس محترم را تجربه نموده و چهر ه ی شما را در حین خواندن این تبریک به نظاره بنشینیم!

نتیجه ی نامربوط:
1.سالی که نکوست از بهارش پیداست
 2. کور خوندی جوجه رو آخر پاییز می شمارن!


خبر

توجه به فرمایید این خبر هم اکنون به دست ما رسید:

به فضل الهی تعداد نظرات وبلاگ خبر از بی خبری های اسکو از مرز یک نظر گذشت و به دو نظر رسید،این اتفاق فرخنده و میمون را به خبرنگار عزیز تبریک گفته و آروزی موفقیت روز افزون وی را از خداوندگار منان خواستاریم واسلام

 

!! نوشته شده توسط سردار | 15:26 | چهارشنبه هفتم فروردین 1387 •

گزارش

 

به گزارش خبر گزاری ایسکا روز دوشنبه مورخه ی ۲۰/۱۲/۱۳۸۶ شخصی بسیار عجیب در دانشگاه پیام نور اسکو مشاهده شد،کادر خبرگزاری بر ان شد تا پرده از شخصیت فرد مذکور بردارد.
اما این شخص از معرفی خود بشدت امتنا ورزید و با دستانش چهر ه ی خود را پوشاند.
نگیر آقا نگیر!

خبر گزاری ایسکا با برنامه ریزی بسیار دقیق طی عملیاتی زیر کانه اینگونه زیر زبان وی را کشید:
پوریا .... در سال ۱۳۷۹به طور مشکوکی توسط یک زائو بدنیا آمد ،گزارشهای امنیتی حاکی از این است که بابایش اول فکر کرده و بعد اسمش را بجای سید جواد گذاشته پوریا،این اقدام بابای پوریا زمانی صورت گرفت که آزادی بیان وجود نداشت و کسی نمی توانست حرفش را بزند!پوریا سه ساعت بعد از تولد گفت : او اَ او اَ او اَ که یعنی جیش کردم و این در حالی بود که حاجی داشت توی گوشش اذان و اقامه میگفت ! رادیولوژیستها میگویند پوریا در شکم مادرش بجای اینکه طاق واز بخوابد با مشتهای گره کرده چُمبله شده بوده و این نشاندهنده اینست که وی از همانموقع قصد ضربه زدن به سیستم پیام نور را داشته ! مادر پوریا میگوید وی از همان آغاز بغیر از شیر سرلاک هم میخورده ولی چند سال طول کشیده تا بیسکوئیت مادر را بتواند بجود ! وی همچنین سه چهار سال طول کشید تا زبان باز کند و اولین بار بجای "حاجی" گفت "آجی" ! پوریا به همین شیوه ددمنشانه تا ۷سالگی بار آمد ،وی مدرک لیسانسش را در مدرسه ی ابتدایی اخذ کرد و امروز برای اجرایی کردن هدف متعالی اش در دانشگاه پیام نور اسکو حضور دارد!گفته می شود او در حال جمع اطلاعات برای اثبات شنیده هایش دربار ه ی دانشگاه اسکو می باشد.او اذان دارد در خارج از دانشگاه شنیده است که به دانشگاه پیام نور اسکو مهد کودک(!)می گویند ما بعد از شنیدن این سخن تکان دهنده بسیار بر خود لرزیدیم و گفتیم که این یک اشتباه گویشی است و منظور عموم مردم از مهد کودک ،همان مهد علم می باشد(!) وی با چرخاندن ۱۸۰درجه ای سرش لبخند ملیهی بر لبانش نشاند و گفت:اینجا از مدسه ی ما نیز کوچک تر است شما چطور این همه علم را در این مکان کوچک جا می دهید؟از آن جایی که ما بسیار خوشبین هستیم سوال پوریا را به حساب دلسوزی و کنجکاوی اش گذاشتیم نه طعنه!و در حالی که اتاق بسیج و انجمن علمی را به او نشان می دادیم گفتم: ما روالی در پیش گرفته ایم که با استفاده از آن می توانیم علمهایمان را در اتاقی به این کوچکی جای دهیم چه به رسد به  دانشگاهی به این بزرگی(!)(وقتی این جمله را بیان می کردیم دستانمان را طوری باز کردیم که با بدنمان زاویه ی ۹۰ درجه ساخت ___@ ___ )
                                                                 |
                                                                \/
و به او یاداور شدیم که بزرگترین کارهای دانشگاه ما در این اتاق کوچک روی می دهد و مثالش همین سفر ه ی هفت سینی که خیلی هایتان بعد از عید خواهید دید! سپس با دست به نماز خانه آقاین  اشاره کردیم و گفتیم :اگر شما سرتان را به انداز ه ی ۳۶۰ در جه بچرخانید جاهای دیگری را هم می بینید ،ساختمان ما دو طبقه است و سلف _بوفه مان نیز در خارج از دانشگاه قرار دارد یک کتابفروشی مخصوص خودمان نیز داریم که سعی می کند کاندید اصلح را نیز به ما نشان  دهد،مازاد همه ی این ها،دانشگاه ما ادبیات خاص خودش را دارد، وقتی شما می گویید بوفه یک آرایه ی مخفی در این اسم وجود دارد ،این اسم معرف مکانی با وسعت کوچک ولی در عوض  ظرفیت زیاد است ،ما دانشجویان وقتی می گوییم بوفه در پشت این کلمه ساده سلف و آزمایشگاه را نیز می بینیم که نشان دهنده ی درایت ماست!همین جایی که شما نشسته اید هم سالن است ،هم کتابخانه ، هم سالن اجتماعات،گاهی اوقات غذا خوری ،آن سنی را هم که می بینید یک اشتباه دید است! آنجا اصلاْسن نیست نمازخانه ی برادران است ما در این دانشگاه یاد می گیریم چگونه با اشتباهات دیدمان مقابله کنیم!
او بعداز شنیدن اظهارات ما ،پس کله اش را خاراند و در تعجب ماند و  تصمیم گرفت مدرسه اش را عوض کند و برای گرفتن مدرک لیسانس دوم ابتدای در دانشگاه ما ثبت نام کند.او با جدیت تمام شروع به تهیه ی گزارش از این مکان مقدس کرد.

و اما خبر گزاری ایسکا تصمیم گرفت طی عملی خیر خواهانه برای ترویج رسم زیبای سفره ی هفتین سین چینی(!) و برای به هدر نرفتن زحمات انجمن علمی مدریت که در روز آخر دانشگاه دست به عملی خدا پسندانه و همه پسندانه زدند و برای نسو ختن دل آنهایی که سفره هفت سین را ندیدند و کامیاب نشدند ، اقدام به گرفتن عکس از این سفره ی هفت سین کرد .
اینم عیدی شما خوانندگان عزیز

عیدتون مبارک!

نتیجه:

۱. گمان می رود در ترم آینده به علت ثبت نام پوریا و هم دوره ای هایش تعداد دانشجویان به شدت بالا رود.

۲. حراست دانشگاه پیام نور اسکو لباس فرم پوریا را بشدت پسندید و گفت:این لباس مخصوص دانشجویان مذکر عزیز ما طراحی شده،و انشالله از ترم بعد از آن استفاده خواهد.

۳. جرقه درباره ی اسم مستعار ها یادتون نره.

۴.  شاد باشید و دیگران را نیز شاد کنید!

 

!! نوشته شده توسط سردار | 22:35 | شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 •

نظر سنجی

خبرگزاری ایسکا هم اکنون مراتب شرمندگی خود را به خاطر حذف مطلب اخیر به اطلاع خوانندگان می رساند.
قابل ذکر است مطلب مذکور به دلیل داشتن بار سیاسی(!)فیلتر شد.

یکی از مشکلات بزرگی که خبر گزاری ایسکا از بدو تولد با آن دست و پنجه نرم می کند این بوده است که این سازمان قسم به جان سیستم پیام نور خورده است که اسم هیچ نوع شخصی را در وبلاگ نیاورد ،ما نیز برای حفظ این قسم و و برای جلوگیری از تضعیف شدن این سیستم تک و بی همتا(!) تصمیم به کاربرد اسامی مستعار نمودیم،اما این اسم های مستعار گاهی دارای مشکل بوده اند،الحمدالله شما خوانندگان گرامی هم که ما را دست تنها نگذاشته اید و تا می توانستید به ما پیشنهاد داده اید(!)نخند آقا نخند!
و اینطوری شد که ما برای انتخاب هر چه بیشتر نام ها تصمیم به ایجاد نظر سنجی گرفتیم،البته ناگفته نماند این نظر سنجی خصوصیات اخلاقی کارمندین محترم و مسئولین عزیز را نیز بیان می کند.

نظر سنجی

همانطور که مشاهده می کنید آقای ... (هنوز اسمی براشون انتخاب  نکردم) با 15 رای نفر اول شده و جام بلورین کارمند نمونه را در دست گرفته است ،این آقا همیشه بیشتر از اونی که وظیفه اش هست کار می کنه و به عنوان یک دوست برای دانشجویان نیز به شمار می رود تشویق .....بازم تشویق
خانم مهندس با 11 رای نفر دوم شده اند ،نتیجه می گیریم اتاقی که برای ایشان در نظر گرفته شده بسیار مناسب بوده و بی خود نیست که من طرفدار ایشونم!تشویق...
جایگاه سوم دو شخص را در خود جای می دهد آقای رئیس و آقای ساکت ،اما از حق نگذریم این آقای ساکت .0.5 رای بیشتر از آقای رئیس آورده بود چون ایشان سوسابقه ی عاشق شدن و مخلفاتش ،دنبال نخود سیاه فرستادن ، دروغ گفتن و...را ندارند اما چون در نظر سنجی ،نمی شد نیم رای را وارد کرد پس بناچار با هم برابر شدند،تشویق،برای اقای رئیس،تشویق و نیم برای آقای ساکت
و اما نفر چهارم ،نفر چهارم تشکیل شده از خانم مهربون و هیچ کس ،خبر گذاری ایسکا علت برابر بودن تعداد رای های هیچ کس و خانم مهربون را چنین تشریح کرد:
خانم مهربون به شدت ساکت می باشد برای همین است که دانشجویان ایشان را با هیچ کس همتراز دانسته اند،قابل ذکر است آقای ساکت از لحاظ رفتاری بسیار شبیه به خان مهربون تخمین زده شده است ،عموم دانشجویان بر این باورند که خانم مهربون و آقای ساکت باید در جایگاه سوم قرار می گرفتند و این یک اشتباه ماوسی بوده است که روی آقای رئیس کلیک کرده است(!)
آقای عینکی با دو رای ممتنع(!)و خانما عصبی و مامانی با یک رای در ته این نظر سنجی قرار دارند.
قابل ملاحظه ی کسانی که می گفتند خانم عصبی خیلی مهربون هستند(!)
البته باید توجه داشتد نام "خانم مامانی"  به خاطر جلوگیری از فوت وقت برای گذاشتن پست به ایشان اعطا شده بود خبر گزاری ایسکا در تلاش است نامی مناسب برای ایشان پیدا کند،امیدوارم ما را از جرقه های خود بی نصیب نگذارید.

نتیجه:
1. تقسیم بندی کارمندین در اتاق ها بسیار دقیق بوده است.دستمریزاد!
2. خانم مهندس و دیگر اعضا سعی کنن به اتاق آموزش نزدیک نشوند،نکنه که کمال همنشینی...
3.ممنون از همتون به خاطر نظرهای که دادین.

!! نوشته شده توسط سردار | 18:18 | جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 •

اطلاعیه

اطلاعیه

در همین لحظه،از همین جا از مشترکین گرامی تقاضا داریم به محض رویت "مدیر وبلاگ همسایه"به ایشان اعلام بدارند که محیط اینترنت بشدت نیازمند حضور گرم ایشان می باشد!

طبق گزارشات خبرگزاری ایسکا، وبلاگ همسایه ی پر نویسنده و بی مطلب در حال نشستن به گل می باشد ، اگر مخالفان این وبلاگ فکر می کنند که پیروز شدند ،کاملا در اشتباه می باشند چرا که این سید بزرگوار یک تنه بر جنگ هر چی بی دین بوده رفته و کلا فضای قبلی وبلاگ را بمباران ادبی کرده و دائما در حال تجدید پیمان با آقا می باشد!شما می توانید در ساعاتی که نیاز به حال و هوای معنوی دارید به وبلاگ همسایه مراجعه کرده و از مطالب و تصاویر این آقا سید بهره برده و با آقا تجدید پیمان کنید

به گزارش خاله سوسکه آقا سید در حال رخنه کردن به تالار گفتگوی وبلاگ همسایه نیز می باشد !!جو این تالار  حکایت از نوشته های عشقکی ـآبکی دارد که امیدوارم با ورود سید بزرگوار متخلفین به اشد مجزات خود برسند.

مورد زیر یکی از علل انهدام وبلاگ همسایه به شمار می رود

قضیه از این جریان بوده است که نویسندگان وبلاگ همسایه به محض اینکه اسمشان به عنوان نویسنده در رفت ، دچار از خود گسیختگی از نوع شدید گردیدند و تصمیم به ایجاد وبلاگ های شخصی گرفتند ،این اتفاق میمون و مبارک باعث گردید که مشغله ی کاری انان بالا رفته و دیگر برای وبلاگ همسایه استین بالا نزنند ناگفته نماند که اکثر نویسندگان که دست به کار های خطرناک از جمله نوشتن مطالب وحشتناک از قبیل نوشته های انتقادی کمی تا قسمتی جدی زده بودند به ناگهان صحنه ی وبلاگ همسایه را تر ک گفتند گفته می شود این نویسندگان از ترس آینده ی شغلی اشان که خدایی نکرده در پرونده اشان تخلفی ضمیمه گردد جیم شده اند! ولی در مورد نبود مدیر وبلاگ ذکر شده که سر نترسی داشت سر نخی در دست نمی باشد!در همین جا در مورد ایشان اظهار نگرانی کرده از جنبش های آزادی خواه در خواست پی گیری قضیه را می کنیم!

از خوانندگان تقاضا می شود که علل و موارد دیگر را که در ذهن دارند به ما اعلام دارند تا ما دچار این آفت زدگی نشویم

در ضمن از کسانی که می خواهند به عضویت این خبر نامه درآیند به شدت خواسته می شود از گذاشتن نام مستعار سید بر خود بپرهیزند وگرنه ما از قبول وی معذوریم!

!! نوشته شده توسط سردار | 21:13 | شنبه هجدهم اسفند 1386 •

خرده خبر

خرده های خبر(ریز خبر های از یاد رفته)

عنوان خبر:


بهبود کیفیت غذاها:

شرح خبر:به گزارش خبر گزاری ایسکا در وعده های غذایی گوجه نیز در کنار کباب دیده شده است ،این مورد بسیار نادر باعث تعجب مصرف کنندگان و به سجده افتادن آنها برای شکر شده است.همچنین گفتنی است  بعد از اتمام غذا شما می توانید آثار روغن را در ته ظرف ببینید،کارشناسان بر این باورند که دانشجویان با دیدن این گونه صحنه ها نباید دچار هیچان بیش اندازه و از خود در رفتگی شوند و شکم خود را صابون نزنند چرا که تاریخ نشان داده است این گونه موارد بیش از چندین بار اتفاق نمی افتد(!) اما ما امیدوارم روز به روز شاهد ارتقائ کیفیت غذا ها باشیم.

 

عنوان خبر:


 حراست:

شرح خبر:
(این حراست هم عجب سوژه ای شده ها هرچقدر درباره ش می نویسی تموم بشو نیست که نیست!)
در زیر به شرح موارد تخلف از نظر حراست دانشگاه پیام نور اسکو می پردازیم:

پوشش کامل اسلامی جهت استفاده دانشجویان

۱. مانتو و شلوار ساده گشاد و بلند از پارچه ضخیم و یگرنگ
منظور از ساده:کوتاه نباشد،شلوارک نباشد،جین نباشد، تنگ نباشد،رنگی نباشد،اگر از شلوار کردی معروف به شلوار خانواده استفاده کنید فبها المراد(!)
 در این اطلاعیه بجای واژ ه های" پارچه ی ضخیم" از واژه ی "پتو" استفاده می کنیم که فبها تر شودزیرا با استفاده از این نوع پارچه در زمستان مشکل کمبود گاز نیز حل خواهد شد.در مورد مانتو نیز می توانید از مانتوی خفاشی تا نوک پا استفاده کنید.

۲. مانتو و شلوار مورد استفاده از رنگهای سنگین انتخاب گردد.(رنگها ی سرمه ای ،طوسی،و مشکی ارج است)
همچنین رنگهای مشکی لجنی،مشکی نفتی،مشکی پر رنگ،مشکی سیاه ،مشکی تندو...نیز اصلح تر می باشند
یک وقت فکر نکنید ما از اسلام چیزی نمی فهمیم ما می دانیم که در اسلام عزیزمان،پوشیدن لباس هایی با رنگ سیاه  مکروه می باشد،و باز هم فکر نکنید که خدایی نکرده که ما با اعصاب و روان عزیزان دانشجو دشمنی داریم. که می خواهید یاس را بر دانشگاه به حکومت بیاوریم . طبق تحقیقات ما  رنگ سیاه در طولانی مدت موجب افسردگی نمی شود،بلکه شما را برای ماه محرم سال های آتی آماده می کند و این از اهم امور است.همچنین یک وقت فکر نکنید قبل از این اطلاعیه کسی مانتوی رنگی نمی پوشید ،می پوشید ،شما نده اید آقای رئیس خودش شاهد است که ما با چشم بصیرتمان که زیر چادر قایم کردیم که یک وقت چشمش نزنند(!) رنگها را خوب تشخیص می دهیم و اصلاْکور رنگی و از این حر فها هم نداریم.حالا اگر شما می گویید لباس رنگی نمی پوشیدند باشد ولی ما می دانیم که خواهران عزیز تصمیم داشتند که بروند مانتوی رنگی بخرند ما هم به همین دلیل این مورد را در اینجا نوشتیم هر چه باشد پیشگیری بهتر از درمان است(!)


۳. از مقنعه جلو بسته و مدل ساه و یک رنگ و بدون هر گونه تزئین در رنگ هایی که جلب توجه نکتد و تقلیدی از فرهنگ غرب نباشد استفاده شود
دیگه راه نداره، به خدا نمی شه اخه من چی کار کنم،خودشون دست بر دار نیستن!نمی تونستم بدون شکلک رد شم.
یک وقت فکر نکنید ما اطلاعیه نوشتن و بند پوشش دادن بلد نیستیم این آقای رئیس شاهد است که ما خودمان تحقیق کردیم و دیدیم که در فرهنگ غرب هم مقنعه سر می کنند البته شاید شما سنتان قد ندهد اما من خودم خوب یادم است که آنها مقنعه را به شکل بسیار زننده سر می کردند مثلاْ آن را پشت و رو سر می کردند به آن سنجاق سر می زدند،مو بند را از روی مقنعه اشان می بستند(!) مقنعه های زرد و قرمز و صورتی سر می کردند(!) دیگر چه بگویم که دلم خون است خواستیم بگویم که شما یک وقت نروید دنبال این مقنعه هایی غربی و غرب زده نشوید(!)راستی اگر کسی بگوید که در فرهنگ غرب به مقنعه چه می گویند؟ اجازه می دهیم یک هفته مقنعه اش را پشت و رو سر کند و ا گر آقا باشد می تواند جوراب رنگی بپوشد(!).

۴. کفش مدل ساده با پاشنه معمولی جهت محل تحصیل با رنگهای مناسب:
این بند را نوشتیم تا سرمشقی باشد برای تمام حراست های دنیا،در ضمن ابتکار عمل و ایده های نو از همین دانشگاه است که باید بجوشد.

۵. جوراب با رنگهای سنگین:
مثل رنگهایی که برای مانتو و شلوار ذکر گردید.البته بیاد داشته باشید که نباید از جورابهای تنگ استفاده کنید(!)

۶.عدم استفاده از زیورالات و عدم استفاده از هر گونه آرایش:

زیورآلات من الجمله:مدال طلا یا نقره یا ...،دستبند،انگشتر،گوشواره و...
انشاالله با مستقر شدنمان در اتاقک گوشه ی حیاط به خوبی به این موارد رسیدگی کرده و بازرسی بدنی را نیز آغاز خواهیم کرد و حتی کفشهایشان را نیز از پایشان در می آوریم تا خدایی نکره کسی از زیر، لباس رنگی نپوشیده باشد ، دو جفت گوشواره در گوش نکرده باشد ،جوراب رنگی هم در پا نداشته باش،همچنین پاشنه های کفشهایشان را نیز در این فرصت با کولیس و ریز سنج اندازه می گیریم(!) و...

توضیحات:
حد شرعی برای خواهران پوشیده بودن تمام اجزای بدن به جز قرص صورت و دستها تا مچ می باشد.گفته باشیم(!)

این اطلاعیه و موارد در تمام مقاطع تحصیلی از جمله راهنمایی،متوسطه،دانشگاه پیام نور اسکو ،آمادگی هاو... اعتبار دارد(!)در راستای تلاش به رسیدن هدف والای حراست در تلاشیم تا در ترم های آینده به دانشجویان گرامی لباس فرم  یک دست با رنگهای سنگین ۸۰۰ کیلویی وبالاتر ارائه دهیم والسلام.

!! نوشته شده توسط سردار | 21:25 | شنبه یازدهم اسفند 1386 •

خبر

عنوان خبر:
پشت درای بسته(!)
شرح خبر:
امروز جمعه،مورخه ی ۱۰/۱۲/۱۳۸۶ تعدادی از دانشجویان دانشگاه پیام نور اسکو که در ساعات ۸ الی ۸.۳۰ در دانشگاه کلاس داشتند و از امتحانات جامع علمی کاربردی خبر نداشتند راهی اسکو شدندو بر طبق عادت چندین سالانه اشان،صبح جمعه آغوش گرم خانواده را ترک نموده و عزم سفر به قصد کسب علم کردند.اما حیف که با درهای بسته روبه رو شدند .آنان به محض دیدن دری که هیچ نشانه ای از باز بودنش نبود خوشحال شدند  ذوق زده شدند، کوله پشتی هایشان را به هوا پرتاب کردند و  سپس یادشان آمد جمعه ی هفته ی بعد هم تعطیل است ،از خود بی خود شدند و خودشان را نیز به هوا پرتاپ کردند(!)و از این که از تبریز کوبیدند و آمدند اینجا و یک سفر اجباری نصیبشان شد خوشحال تر شدند و بر اجداد اطلاع رسان ها که خیلی کار باحالی کرده بودند، صلوات و درود فرستاند ،چرا که دیشب ده دقیقه به ده دقیقه به آسمان نگاه می کردند و می گفتند ای خدا کاش برف بیابد تا ما تعطیل شویم(!).و خدا اینگونه پاسخشان را داد.این گروه اظهار داشتند:
به خاطر تشکر از اطلاع رسان محترم به ایشان پیشنهاد می کنیم ،از این به بعد ایشان زحمت نوشتن تعطیلات (مثل این مورد)را نکشند ما خودمان که با چشمان خودمان در بسته را نظاره کردیم ،بعد از برگشتن این خبر را یک جایی می نویسیم که همه نبینند(!)و بروند و با چشمان خودشان در بسته را ببینند و بفهمند که در زندگی  دری که بروی آدم همیشه باز است و این در،در دانشگاه پیام نور اسکو است ممکن است یک روزی مثل امروز بسته باشد.

گزارش:آقا کلاغه ی سحر خیز

نتیجه:
1.  دانشجویی که نداند کی امتحانات علمی کاربردی ،کارشناسی ارشد ،کارشناسی،جانور شناسی،رانندگی و... برگزار می شود ،همون بهتر که پشت در بماند.
2. سفر بیرون شهر به خصوص تبریز-اسکو بسیار مفید است.

!! نوشته شده توسط سردار | 14:40 | جمعه دهم اسفند 1386 •

خبر

 

ح    راست

 

عنوان خبر:


اختصاص اتاق امور رایانه به صورت موقت به حراست(البته هنوز کارکنین این اتاق رو ننداختن بیرون!!)

شرح خبر: به گزارش خبرگزاری روز شنبه مورخه ی ۶/۱۲/۱۳۸۶ اعضای حراست به طور موقت به اتاق امور رایانه فرستاده شدند تا این اتاق نیز در لیست دیگر جاهای چند منظوره ی دانشگاه قرار گیرد،


بنابه تقسیم بندی کارکنین در اتاقها که در این ترم شاهد آن بودیم ،ویژگی اخلاقی الویت بیشتری نسبت به دیگر موارد داشته است . به طوری که آقای عینکی ،خانم عصبی و خانم مامانی ،دو همکار موجود در اتاق آموزش) با در نظر گرفته شدن شدت عصبانیتشان در این مکان قرار گرفته اند.این کارکنین در نیم سال اول سال ۱۳۸۶ طی رفتارهایی که با دانشجویان داشته اند ثابت کرده اند ، کسی که تصمیم بر باهم بودن این سه نفر را گرفته واقعاْ مخ بوده است و از واکنش های درونی این افراد در قبال متقاضیان با خبر بوده ،همچنین برخی از کارشناسان بر این باورند که : اینها کمال همنشینی هستند که در هم اثر کرده و بصورت بسیار پیچیده و غیر قابل تفکیک در رفتار این سه تن به چشم می خوردند،

نمونه ای از رفتار خانم مامانی در سر جلسه ی امتحان:
آقای عینکی:هر کس ماشین حساب،ماشین ،خودکار،مداد،پاک کن،پاک نکن لازم داشت از ما بخواهد تا در اختیار او بگذاریم،حرف زدن با دانشجویان دیگر حتی برای درخواست چنین وسایلی تقلب بشمار می آید!!
دانشجوی متقاضی:خانم مامانی میشه یه لحضه تشریف بیارین؟
خان مامانی به طرف دانشجو حرکت کرده و بالای سر ایشان می ایستد،به طوری که دانشجو با دیدن ایشان احساس می کند که چند لحظه بیشتر به آخر عمرش باقی نمانده است واین... که بالای سرش ایستاده،دانشجوی مذکور دل به دریا زده و این چنین می گوید: من پاک کن لازم دارم اگه می شه لطف کنین یه پاک کن به من بدید.
خانم مامانی: نیاوردی ؟!!!!!ما که نمی تونیم به هر یک از دانشجویان یه پاک کن بدهیم(!)
خانم مامانی به راه می افتد....چشمان دانشجوی متقاضی قدم های خانم مامانی را تعقیب می کند و دلش در طلب پاک کنن به سر می برد ... یک دقیقه،دو دقیقه ،سه دقیقه و.... از او خبری نیست ،وی قصد دارد دانشجوی خاطی را به عوابق سهل انگاریش برساند، دانشجو چشم به پاهای خانم مامانی می ماند و در دلش حسرت یک عدد پاک کن... قسم به جانش می خورد که هر وقت تا حیاط دانشگاه آمد و دید که پاک کن نیاورده قدم در سالن امتحان نگذارد،او بسیار پشیمان می شود، به خودش و حافظه اش بد و بیراه می گوید و اصلاْ از دست خانم مامانی ناراحت نمی شود،و چیز بدی به او نمی گوید و با خودش زمزمه می کند به به چه کارمند نمونه ای(!)بعد از تحسین و تمجید از خانم مامانی، با خودش فکر می کند که چطور است که آقای عینکی را صدا کنم که او هم کمی ارشادم کند تا شاید آدم بشوم و بعد از این اگر خودم را هم فراموش کردم پاک کنم را فراموش نکنم(!)
آقای عینکی تشریف آورده و بدون هیچ ارشادی روح این دانشجو را شاد می گرداند و پاک کن را همچو کارنامه ی اعمالش به دست راستش می دهد(روحش شاد!)

گزارش از:خاله سوسکه

مورد مبهم:

چطور می شود که یک کارمند دانشگاه پیام نور اسکو ،در جواب یک تقاضا از طرف یک دانشجو جز لبخند تمسخر آمیز کار دیگری نکند؟من که یه دانشجو هستم نمی تونم از چیزی بی تفاوت رد بشم(!)

واما طرف دیگر سالن اتاق امور رایانه خانم مهندس و همکارش خانم مهربان که بنا به وضعیت اخلاقی شان بسیار با درایت در این اتاق کنجانده شده اند . وهمچنین آقای ساکن که واقعا ساکت می باشند به صورت ماهرانه ای از این سه تن(آقای عینکی ،خانم عصبی و خانم مامانی )جدا شده است!!

لازم به ذکر است کارشناسان خبرگزاری هنوز علت مستقر شدن گروه حراست را در اتاق امور رایانه کشف نکرده اند ، زیرا افراد حراست از نظر اخلاقی باید در ردیف کارمندین موجود در اتاق آموزش قرار گیرند. میز کار حراست در اتاق امور رایانه درست در مقابل در ورودی است و تا می خواهی سرکی در این اتاق بکشی چشمت به بینی!(نه ببخشید جمال)افراد حراست روشن می شود. امیدواریم خانم مهندس و خانم مهربان بتوانند لحظات خوشی در کنار حراست تا نقل مکان ایشان به مکان اصلی اشان(همون اتاق گوشه ی حیاط که چند روزه دارن تمیزش می کنن) داشته باشند، البته اگه تونستند(!)

نتیجه:

در این عصر کامیپوتر (اوه ببخشید رایانه)و تکنولوژی با همه چیز ،از جمله حراست دانشگاه ما، رابطه ی تنگاتنگ دارد.

!! نوشته شده توسط سردار | 20:57 | چهارشنبه هشتم اسفند 1386 •

یه پست متفاوتر!!


بعد از نشست ها و جلسات پیاپی مسئولین وبلاگ اخبار دانشگاه پیام نور اسکو نتیجه های زیر روز یکشنبه مورخه ی ۵/۱۲/۱۳۸۶به تصویب گروه اجلاس کننده رسید!!


از این به بعد

۱.  ممکنه در نظرات هر پست ،جوابها با استفاده از ویرایش برای کسایی که مخشون جرقه زده ، گذاشته شود. پس اونی که زیر خط ویرایش هست منم!

۲. تمام نظرات و  پیشنهادهای خوانندگان در جهت ارتقا سطح  وبلاگ اخبار مورد بهره برداری قرار می گیرد.

۳. اخبار به صورت موردی و با کامنت خاص گذاشته می شود، و اهم اخبار نیز هفته ای یکبار یا دو هفته یکبار به سمع و نظر شما خواهد رسید.

۴. در پایان هر پست ،نتیجه های بر گرفته شده از متن درج خواهد شد.

۵. حقوق و مزایای کارمندین بخصوص خاله سوسکه افزایش می یابد.

۶. تبلیغات و معرفی وبلاگ اخبار در سطح وسیعتری انجام خواهد شد.در این راستا از شما خواننده ی گرامی خواستاریم در این امر خطیر کوتاهی نفرمایید.

۷. از افراد علاقه مند برای رفع سو تفاهم ها(مثل آقای بسیجی که در پست قبل نظر گذاشتن)دعوت بعمل می آد تا موارد افشای اخبار نا حقیقی را یاد آور شوند.

۸. از تمام خوانندگان محترم ،نیمه محترم، کمی تا قسمتی محترم،یه کمی محترم،نا محترم و...خواهش به عمل می آد که از گذاشتن کامنت های غیر اخلاقی و مغایر با شئونات اسلامی و دانشگاهی و توهینی به اشخاص به شدت بپرهیزند.یادآور می شویم نویسندگان تا جایی که رفتار اشخاص به آنها اجازه می دهد از گذاشتن پست هایی که به فرد خاصی بر بخورد خودداری می کنند و قصد توهین به شخصی را نداشته و از محاسن دانشگاه نیز غافل نخواهد بود،البته باید توجه داشته باشید که نقد و انتقاد ملزم به در نظر گرفتن معایب و نواقص است نه محاسن!

۹. ................................................................................. .

***به علت عدم محدودیت بیانی ،کلامی، رفتاری و... مورد ۹ را هر چه می خواهید در نظر بگیرید.***(البته در حوزه ی فعالیت وبلاگ اخبار پیام نور اسکو و تحت قوانین خاص وبلاگ مذکور و زیر نظر نویسنده های وبلاگ )آزادی رو حال کردین!!!!

                                                       

                                         اطلاعیه
وبلاگ اخبار آماده ی پذیرفتن نظرات،لینک ها،میل ها و تحلیل روی مشکلات شما می باشد...
این اطلاعیه فقط سه ساعت و ده دقیقه و ۶ ثانیه و ۳.۸ صدم ثانیه مهلت دارد و بعد از آن ۴،۳،۲،۱،...  بار بیشتر تمدید نخواهد شد!!! گفته باشم خلاصه!

!! نوشته شده توسط سردار | 23:6 | یکشنبه پنجم اسفند 1386 •

مراسم روز 29 بهمن ماه

در همین ابتدا ایستگاه خبرگزاری ایسکا از خوانندگان جهت به تاخیر افتادن گزارش مراسم روز ۲۹بهمن ،پوزش می طلبد.

امروز دوشنبه مورخه ی ۲۹بهمن ماه سال ۱۳۸۶ می باشد.اینجا سالن-کتابخانه ی دانشگاه پیام نور اسکو می باشد.بعد از ظهر می باشد.زندگی شلوغ می باشد ،همه در سالن می باشند،بعضی ها برای مراسم آمده اند ،بعضی ها هم اصلاْ نمی دانند که مراسم وجود دارد،بعضی ها می دانند مراسم وجود دارد ولی نمی دانند که کلاس ها تعطیل می شود،بعضی ها نه کلاس دارند نه از مراسم خبر دارند،آنها فقط حال دارند،بعضی ها از این که کلاسشان تعطیل شده  شاکی می باشند،بعضی ها خوشحال اند که جدشان امروز قیام کرده و کلاسشان تعطیل می باشد و خوشحالترند که با این تعطیلات پشت سرم که نصف کلاس هایشان برباد می رود چقدر خوب می توانند در دانشگاه حال بنمایند و وقت امتحان امتحانشان را اصلاْخراب ننمایند بعد همین طور از روی حال بروند دنبال برگه ی اعتراض بگردند و مسئولین هم بگویند که اوراق در مرکز اصلاح خواهند شد و برگه ی اعتراض به آنها ندهند و آنها هم خوشحال تر از قبل بروند و بشینند و دوباره درسشان را بخوانند(!)
من و دوستانم در پایگاه مستقر می باشیم ، آماده ی رفتن به مراسم می شویم،خوب شد اعلام نکردنند که کلاسها تعطیل می باشد ، وگرنه هیچ کس در دانشگاه و مراسم پیدا نمی شد(!) زنجیر چرخ یادمان رفته برداریم تا کانون که در سبزه میدان می باشد هی لیز می خوریم.زندگی بسیار سرد می باشد

 وارد سالن می شویم:
جمعیت در حد اعتدال می باشد یاد روز دانشجو می افتیم که همه از کول هم بالا می رفتند و سالن داشت منفجر می شد.خود را بیشتر در کاپشنمان فرو می بریم یاد مراسم روز دانشجو لرزه برتنمان می اندازد،بخصوص که این مراسم هم توسط بسیجیان عزیز برگزار می شود.انتظار زیادی نداریم...همه ی مسئولین حضور دارند به جز آقای عینکی(همین جا فوت پدر بزرگ ایشان را به همه ی جامعه ی دانشگاهی و خودشان تسلیت عرض مینمایم)یادمان می افتد که چرا آقای عینکی این روزها بد خلق شده بوده تو نگو حال بابا بزرگشان خوب نبوده.(!)
مجری روی سن می رود ،عجب تشابه صدایی،یاد سریال شهریار می افتیم(!).مثل اینکه خانم موفق دیگر دوست ندارد مجری شود یا شاید هم او از اعضای فعال بسیج نمی باشد (!)
رئیس پشت میکروفن می باشد.بسیار مختصر و مفید:می دانم در چنین روزهایی دانشجویان دوست دارند به برگزاری جشن بپردازند پس وقتتان را بیشتر از نمی گیرم
ما تعجب می نماییم.شخصی آن پشت ،پشت مجری شروع به نواختن می نمایند،دانشجویان از فرط شادی هلهله می کشند.و بلافاصله مجری شروع به ارائه ی متنش می نماید :شهید یعنی ...یادمان نمی آد تا به حال شهیدان را با چنین آهنگ هایی میکس کرده باشند،از ابتکار عمل بسیجی ها خوشمان می آد.و قافل گیر می شویم.
تعداد افراد حراست اینجا بیشتر می باشد شاید هم اینها شبیه افراد حراست می باشند ،از بینی شان که نمی شود تشخیص داد کدام سر کار خانم می باشند؟،تصمیم می گیریم  به آنها پیشنهاد بدهیم که اسمشان را روی چادرشان بزنند تا اگر کسی با آنها کاری داشت دچار سردر گمی نشود(!)
چشمم به رئیس می باشد می دانم که چقدر دوست دارد که سماوری را که می شود مرا انداخت توی آن و جوشاند پیدا کند،منم بدم نمی آد ذربینی داشته باشم که همه ی کارهایش را به اندازه ی کره ی زمین بزرگ نشان دهد(!)
از آقای دکتر متفکر آزاد خواسته می شود که به بالای سن برود ،
دکتر متفکر آزاد:
"این مجلس به خاطر روز 29 بهمن برگزار شده است"
خوب شد یادمان انداخت من که با این شور و حرارت فکر کردم روز دانشجو می باشد.،ایشان بسیار بسیار با کلمه ی "شاید"انس دارند و در هر سه کلمه اشان چهارو نیم بار کلمه ی "شاید" را ایراد می نمایند
"من در بیست و نه بهمن بیست و هشت ساله بودیم ، مجلس مجلس جشن و سرور است و بهتر است که ما کم حرف بزنیم"
،ما و همه شاد می شویم و تعجب می کنیم بعد هم شاخ در می آوریم.اما ایشان حیفشان می آد ما را در بی خبری نسبت به کشورمان قرار دهند:
و به چندی از مشکلات اشاره می نمایند تا ما روحیه امان بیشتر و بشتر شود
"ما درباره ی تورم و مسکن و... مشکل داریم ،اما ما اصل 144 را داریم که انقلاب اقتصادی می باشد اگر به طور درست به آن عمل شود همه چیز رو به راه می شود"
حیف که ما همه چیز داریم ولی عمل کننده نداریم،کشورما منبع ایده های نو می باشد که فقط بلد می باشد حرفی را بزند به تصویب مجلس برساند بعد آن را بگذارد دم کوزه آبش را بخورد(!)
گروه موسیقی وارد عرصه می شود این گروه متشکل از سه نفر می باشد،ابتدا فقط یک قطعه از یک آهنگ را اجرا می نمایند،آنها از این که امکانات صوتی سالن قبلا امتحان شده و هیچ مشکلی در اجرای آنها پیش نمی آورد خوشحال می باشند و در طی اجرا مکررا به کسانی که پیش دستگاه ایستاده اند با سر اشاره می نمایند که خیلی ممنون که اجرای ما را با تنوع می نمایید ما اصلا تا به حال چنین اجرایی نداشته ایم که گاه صدای نوازنده خفه شود گاه صدای خواننده (!)

 ما انتظار داریم سرود حماسی اجرا نمایند اما مثل انکه این بسیجیان خوششان می اد ما را قافل گیر نمایند(!)ابتدا یک قطعه از یک شعر ترکی با عنوان آذربایجان اجرا می شود تا اینجا درست حدس زده ایم،خواننده همراه با خواندن حرکات موزون  از خودش نشان می دهد(سو تفاهم نشود حرکاتش بسیار سنگین می باشد)گروه سرود قطعه ی ترکی دیگر را همراه با کف های تماشاچیان اجرا می نمایند،و اما قطعه ی سوم:
کوچه لر سو سپیشم                                      یار گلنده توز اولماسین
....
با شنیدن این قطعه سالن منفجر می شود،مثل اینکه حرف دل تمام دانشجویان در روز ۲۹بهمن در این قطعه شعر خلاصه شده می باشد(!)و...
گره موسیقی با تشویقات برخاسته از دل و جان دانشجویان صحنه را ترک می نمایند.
خیلی مایل می باشم بدانم در دل جناب رئیس چه می گذرد فکر نمی کنیم روحیه ی ایشان با چنین مجالسی جور باشد . احساس مینماییم به زور دارند تحمل می نمایند(!)در نظر داشته باشید که این فقط یک احساس شخصی می باشد.

هنوز شادی بسیار زیادی از حضور گروه موسیقی در سالن باقی مانده است ،با خود فکر مینماییم بهتر می باشد برای هر کدام از حاضرین یکی یکدونه بلیط کنسرت تهیه نماییم تا بعدها در این طور مراسم ها کمی بر خودشان مسلط شودند ،باز کمی دیگر فکر می نماییم و با خود می گوییم شاید اجرای چنین برنامه ایی از طرف دانشگاه برای آنان اینهمه شادی آورمی باشد و ربطی به کنسرت نرفتنشان ندارد بخصوص با تصویر مراسم روز دانشجو، به آنها حق می دهیم و دیگر فکر نمی نمایم و به سخنان مجری گوش فرا می دهیم .

مجری:عزیزان توجه نمایید بعد از پذیرایی مختصر با اهدائ جوایز در اختیار شما می باشیم(!)ذهنمان نمی تواند جمله ی "در اختیارتان می باشیم "را حلاجی نماید.

پذیرایی می شویم و بیشتر از آنچه انتظار داشتیم از مراسم خوشمان میآد،(فکر نکنید دو تا موز می دادند ها!!اصلا از این خبرها نبود )

حجت الاسلام که پا روی صحنه می گذارند نصف سالن خالی می شود یک وقت فکر ننمایید اشکال از بیانات ایشانمی باشد،هوای سالن خوب نمی باشد همه دسته جمعی رفتند هوا خوری(!) حضرت حجت السلام آقای ... امام جمعه ی شهر فرهنگ پرور اسکو(!)شروع به سخن مینماید ختبه ی اولشان را که ایراد می نمایند حوصله ی ما نیز سر می رود نگاهی به حاضرین می نماییم نصفی خوابیده در خواب می باشند،بعضی ها مشغول صحبت با بغل دستی می باشند،بعضی ها در و دیوار را دید می زنند ،بعضی ها همدیگر را (!)من اگر جای این آقای حضرت حجت الاسلام بودم با این اوضاع ترجیح می دادم دیگر حرف نزم، اما ایشان به این مسائل عادت دارند و اینها نمی تواند مانع بیانات کشدار ایشان شود.

همه ی مهمانان مخصوص به روی سن دعوت می شوند تا جوایز برندگان فوتسال ،والیبال،شطرنج،بسیجیان(بسیج برد وباخت نداره همشون جایزه دریافت می نمایند)،نفر اول المپاد خانم کارشناس و... داده شود

جناب رئیس ابتدا ارادت خاص خود را به حضور شخصی که ساختمان فعلی دانشگاه را در اختیار دانشگاه پیام نور اسکو قرار داده می رساند و سپس متذکر می شود که اگر ایشان نبودند و این ساختمان را به دست ما نمی دادند دانشگاه پیام نور اسکو به این زودی ها در اسکو به وجود نمی آمد و نه ما رئیس می شدیم نه شما دانشجو ی اسکو(!)پس بیاید همه امان ایشان را پاس بداریم.و سپس هدیه ای به حضرت حجت الاسلام به خاطر ارشاد های دانشجویان در این مراسم داده می شود که اگر ارشاد های ایشان نبودند معلوم نمی شد بر سر دانشجویان دانشگاهمان چه می آمد.

نفیس ترین جایزه به خانم ارشد تعلق دارد که لایقش هم می باشد،جناب رئیس در این زمینه می فرمایند:مگر دانشگاه ما چه اشکالی دارد که شما فقط نواقصش را می بینید این خانم ارشد هم یکی از دانشجویان ماست که رتبه ی اول المپاد را بدست آورده و بدون کنکور کارشناسی ارشد به دوره ی کارشناسی ارشد راه یافته(!)

کلا اگر کسی بخواهد می تواند ،همین چند سال پیش بود که یک نفر از یک ده دور افتاده بدون هیچ امکاناتی در کنکور اول شده بود،پس شما هم غر نزنید اینهایی که دارید هم از سرتان زیاد است می بینید که آدم بدون امکانات نیز می تواند به چه نکات بالایی دست یابد مثلا همین خانم ارشد خودمان(!)

مراسم با اهدائ جوایز پایان می یابد.

...........................

نتیجه:

۱. روز ۲۹ بهمن بسیار والاتر از روز دانشجو می باشد.

۲. جوجه رو آخر پاییز می شمارن.

۳. متشکریم از جناب رئیس و دستاندکاران این مراسم

!! نوشته شده توسط سردار | 19:55 | پنجشنبه دوم اسفند 1386 •

یادگاری

یادتون هست؟خب معلومه که یادتون هست،همین چند وقت پیش بود،یا شایدم کمی بیشتر از چند وقت پیش(!)خبرگزاری ایسکا  مطلبی نوشته بود در رابطه با"از تبریز تا دانشگاه پیام نور اسکو"در راستای افزایش جهانگردی و آشنایی هر چه بیشتر با شهر فرهنگ پرور اسکو(!)

با استناد به بیانات رئیس درمورد انتقال دانشگاه به مکان جدیدش در آغاز سال تحصیلی سال ۱۳۸۷ امکان زوال خاطرات ساختمان فعلی  دانشگاه در نسل های آتی وجود دارد.خبرگزاری ایسکا تصمیم دارد با نوشتن ادامه ی آن مطلب تصویر دانشگاه پیام نور اسکو را در ذهن ها جاودانه کند.

در پست قبل تا در ورودی دانشگاه جلو آمده بودیم نا گفته نماند که "بوفه ـ سلف"جدیدا مفتخر به پذیرایی از دانشجویان رشته ی ریاضی نیز گردیده و به گزارش خاله سوسکه دانشجویان مذکور از  آنجا به عنوان آزمایشگاه فیزیک نام برده اند،پس از این به بعد آن محل را با نام "بوفه ـ سلف ـ آزمایشگاه" می خوانیم.

دانشگاه پیام نور اسکو ساختمانی دو طبقه است که به هیچ عنوان برای یک دانشگاه طراحی نگردیده است ،اگر هم مهندس نقشه کش عزیز سعی در ایجاد ساختمان یک دانشگاه داشته است می توان گفت که اصلا نمی دانسته که دانشگاه به چه چیز می گویند(!)اما طبق گزارشی که از منابع موثق در دست داریم این ساختمان بصورت استیجاری در دست دانشگاه پیام نور اسکو می باشد و به منظور ایجاد مهد قرآن و ... ساخته شده است.ساختمان مذکور درای دو درب می باشد دربی که به راه پله ها  ختم می شود و جز در مواقع اضطراری مانند:زمان برگزاری امتحانات ، زمان برگزاری زیارت عاشورا،زمان برگزاری جلسات بسیج و... باز نمی شود و درب دوم که همیشه باز است، درب حیاط این ساختمان  می باشد. از در دوم وارد دانشگاه می شویم:

به محض پا نهادن در حیاط ساختمان احساس ... احساس... نمی دانم دانشجویان محترم وقتی برای اولین بار قدم در حیاط این مهد علم گذاشتند چه احساسی پیدا کردند من که فقط احساس درد کردم چون با دندانم لبم را گذیدم و دیگر هیچ(!)اما وقتی دقیق نگاه می کنیم  هیچه هیچ هم نمی شود گفت یک چیزهایی به چشم می خوردند چند درخت سرو که بیشتر محوطه ی حیاط را گرفته اند یک اتاقک کوچک که از ان بعنوان اتاق حراست یاد می شود (قابل ذکر است حراست دانشگاه به محض گرمتر شدن هوا کار خود را در این اتاقک شروع کرده و از آوارگی در" سالن ـ کتابخانه"نجات خواهند یافت)

حراستخانه

در این حیاط چند نیمکت سبز نیز وجود دارد که یکی از آنها رها و بدون اتصال به زمین است به گفته ی سنبل شناسان این نیمکت نشانه ی آزادی دانشجویان است تا این نیمکت را هر کجا دلشان می خواهد بگذارند و رویش بنشینند و برای خود حال کننددر گوشه ی سمت راست حیاط تک وسیله ی مخابراتی دانشگاه پیام نور اسکو تعبیه شده است این وسیله که عبارت است از یک کیوسک تلفن کارتی همیشه در اختیار دانشجویان می باشد که همیشه در هشتمین روز هفته بدون استثنا درست کار کرده است(!) ،گفتنی است هرگاه خواستید از این وسیله استفاده کنید و مایل بودید که طرف مقابل نیز صدای شما را بشنود با خود افراد کمکی ببرید تا از سیم تلفن آویزان شوند(!)

یکی یکدونه

اینم اینور حیاط

و اما داخل سالن:

سمت راست به ترتیب : اتاقک بسیج :با یک عدد میز و یک فایل گنجایش سه نفر متوسط یا چهار نفر نحیف، اتاقک انجمن علمی ریاض دانان آینده:جایی بسیار بسیار عجیب که معلوم نمی شود در آن چه کارهایی در حال پایه ریزی و اجرا است با گنجایشی تقریبا برابر با اتاقک بسیج، نماز خانه ی خواهران :جایی برای نماز خواندن،استراحت کردن ،موسیقی گوش دادن، درس خواندن و گاهی هم صرف غذا،دستشویی برادران:جایی بسیار پر طرفدار که همیشه یک نفر پشت درش با هیجان در انتظار است

توضیح:از سمت راست:انجمن علمی،نمازخانه ی خواهران،راه پله ی مختومه به سالن بالا

اینور سالن:(به تصاویر بسنده می کنیم )

نمای کلی

 

اونورتر سالن نماز خانه ی برادران که روی سن قرار دارد و با پرده ای سبز رنگ از محوطه ی سالن جدا شده است موارد استفاده:مشابه موارد استفاده ینمازخانه ی خواهران

سوال:اگر حدس زدید این ورودی به کجا ختم می شوند؟؟؟؟

 

 شما می توانید از راه پله های موجود در کنار دستشویی برادران خود را به سالن بالا برسانید،در زیر این پله ها آب سرد کن وجود دارد و در انتهای آن سالن دستشویی خواهران و کلاس شماره یک بزرگترین کلاس دانشگاه

سالن بالا:

 

سمت راست:

اتاق آموزش:شامل خانمها بابایی وشهریای و آقای علیمردانی ،اتاق امور مالی وبرنامه ریزی اساتید:شامل آقای سکونی و آقای .... اسمش از خاطرم گم شده

مقابل:

اتاق جناب رئیس،اتاق اساتید و دبیر خانه: شامل آقای تمییزی (اشتباه نکنید رئیس نه،خویش رئیس(!))و اساتید و...

سمت چپ:

سایت:سایت کامپیوتر و گاهی هم کلاس درس.

اینم یه نمونه از بولتن:

                                                                                                   موفق باشید

!! نوشته شده توسط سردار | 4:44 | یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 •

از همه جا...

۱. فکر کرده اید فقط این قیمت سکه ونفت است که بالا می رود ؟ فکر کرده اید فقط قیمت لپه و عدس است که بالا می رود؟مثلا فکر کرده اید که قیمت مسکن بالا نمی رود؟خب آنفدر فکر کنید تا جانتان در برود،بلاخره فکر کردن که مثل قبوض آب و تلفن و برق که مالیات ندارد!از عربستان خبر رسیده که زیباترین شتر این کشور هم مثل آپارتمان های ما قیمت پیدا کرده و به سه مییلیون دلار رسیده است!صاحب این شتر زیبا چندی قبل در یک مراسم ویژه سه میلیون دلار دریافت کرد،شاید اگر رفته بودیم تو کار شتر ،الان کار وبارمون بهتر بود!

۲. مسئولان محیط زیست هشدار دادند که دریاچه ی ارومیه به زودی می میرد !به همین مناسبت:

الف)مجلس ختمی در همان منطقه منعقد می گردد

ب)قیمت نان در تمام نقاط کشور افزایش می یابد

ج)قیمت نمک که صددرصد افزایش می یابد

د)طبعاْقیمت صابون و شامپو هم افزایش می یابد تا از تعجب کف نکنیم

ه)حالا ببین اگر دریاچه ی خزر بمیرد قیمت ها به کجا می رود!

۳. شما فکر می کنید قشنگ ترین و جذاب ترین خاطرات را از چه طریقی می توانید بشنوید یا بخوانید؟تلوزیون؟رادیو؟روزنامه؟سایت ها؟نه اشتباه نکنید جذاب ترین خاطرات در مورد مسائل مختلف ،عشق و عاشقی ،خاطرات سربازی و... را هر روز می توانید در صف شیر رایانه ای بشنوید!صف هایی که امروزه به وفور در پیاده رو های اسکو نیز به چشم می خورد،اگر خواستار افزایش تجربیات خود از چاله چوله های زندگی هستید ،اگر خواستار تبادل قصه های تخیلی خود می باشید،به شما توصیه می کنیم این صف ها را از دست ندهید، هر چند حتی اگر در آخر شیر رایانه ای به شما نرسد!

۴. مسئولان محترم کشورمان در امور مسکن نشستند دور هم ،مشورت کردند و برای حل مشکل مسکن به این نتیجه رسیدند که یک وام هیجده میلیونی را به دو وام افزایش بدهند تا مسکن دوباره گران شود! معمولاْ در ایران راه حل هایی که قرار است منجر به ارزانی گردد در نهایت باعث گرانی کاذب می شود،به خصوص اگر راه حل مذبور در مورد مسکن باشد، پیشتهاد ما به عزیزان این است که اینقد فکر خود را مشغول نکنند و زحمت ارائه ی طرح های جدید را به خودشان ندهند باور کنید اینطوری مردم دعایتان می کنند

توضیح:از اردیبهشت سال 87 به یک منزل یا یک آپارتمان مسکونی دو وام هجده میلیونی تعلق می گیرد.

در دانشگاه پیام نور اسکو نیز مسئولان محترم نشستند فکر کردند و به این نتیجه رسیدند که در سیاست و حکومت دروغ اشکالی ندارد(حکم شرعی) پس اعلام کردند که درباره ی نمرات همه چیز از دست ما خارج است مترادف کاری از دست ما برنمی آیدو اوراق در مرکز اصلاح خواهند شد پس خودتان را هر چقدر به در و دیوار بزنید که برگه ی اعتراض از ما بگیرد نمی توانید وحتی دیگر نمی توانید بگویید که برگه ی اعتراض حق ماست!و باز نمی توانید بگویید که فلان استاد تبعیض قائل شده است و.... اما این فکر نه تنها موجب فراغت مسئولین از بگو مگو با دانشجویان نشده است بلکه دانشجویان را نسبت به کارهای دانشگاهی بسیار بی اعتماد ساخته است ،

۵. مسئولان محترم(این پسوند محترم همیشه باید باید باشد)اعلام کردند که در دانشگاه ها رشته های تحصیلی جدید ایجاد می شود که متناسب با نیازهای جوانان است (چقدر زود به این نتیجه رسیدند)تا جایی که ما به عنوان یک جوان از نیازهای آن ها خبر داریم ،می دانیم که کار،ازدواج و مسکن سه نیاز اصلی اکثر جوانان جامعه است و دخترو پسر هم ندارد.حالا تصور کنید اگر بخواهند بر اساس این نیازها رشته های تحصیلی جدید ایجاد کنند چقدر کار می برد، مثلاْ15 سال طول می کشد تا یک رشته ی تحصیلی به نام آپارتمان سازی درست شود و 10 سال هم طول می کشد که یک رشته تحصیلی به نام کار و حرفه ایجاد گردد آنوقت دیگر جوانها جوان نیستند و وقت مردنشان است.آدمی که به مرگ نزدیک باشد دیگر کار و مسکن را می خواهد چکار ؟؟؟خوش به حال نسل آینده که هیچ نیازی نخواهد داشت

نتیجه:

1. درسمان را ول کرده می رویم شتر داری بزنیم

2. چه دریاچه ی ارومیه بمیرد چه دریاچه ی خزر و چه دریای سیاه قیمت نان در کشور ما افزایش می یابد و زیاد هم ربطی به اینها ندارد!

3. از این به بعد برای فکر کردن هم مالیات تعیین می گردد تا مردم در آرامش زندگی کنند

4. فراخوان ساخت ماشین زمان برای انتقال به چند دهه ی بعد تا ما هم با چشم خود خوشبختی را در نسل آینده به تماشا نشینیم

!! نوشته شده توسط سردار | 21:22 | سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 •

شکایت نامه

شکایت نامه:

یک ساعت پیش ایمیلی از یک دانشجوی محترم که بغض راه گلویش را گرفته بود و اشک در چشمانش حلقه زده بود و دست و دلش می لرزید و دلش پر بود و اعصابش خورد بود و  کلی حرف در دلش قلمبه شده بود و...(باقی راخودتان تصور کنید)به دست ما رسید.

این دانشجوی سر خورده ابتدا از این که نمی تواند حرف دلش را به مسئولین بگوید واگر هم بگوید با چشمان از حدقه در رفته یا لبخند پوچ و یا با شانه هایی که به بالا انداخته می شوند روبه رو شود واهمه دارد پس با هم می نشینیم و دردو دل ها و گلایه ی این خواهر یا بردار عزیز دل می سپاریم به امید اینکه مورد توجه مسئولان گرامی نیز قرار گیرد

"من در نیم سال اول درس ریاضی دو را با آقای فرهودی برداشته بودم ایشان از ما امتحان میان ترم گرفتند آن هم چه میان ترمی! سوالها را نوشتیم و جوابها را به کمک ایشان! بطوریکه مطمئن بودیم نمره ی میان ترممان را کامل می گیریم اما وقتی نمره ی میان ترم همه ی دانشجویان را مشاهده کردیم پی بردیم که به هیچ کس نمره کامل داده نشده است حتی به کسانی که همیشه در جلسات حاضر و آماده بودند آیا نمرات میان ترم با استناد به قوانین خاص داده می شود یا دلبخواهی است ؟اگر دلبخواهی است بگویید تا ما دلمان را به آنها خوش نکنیم یا از قبل با اساتید گفتمان کنیم(زیر میزی و ...)

اصلاح ورقه ها نیز به همین منوال بوده است بطوریکه تبعیض بسیار شفاف به چشم می خورد کسانی که بسیار مطمئن بودند که نمرات خوبی می گیرند ( با استناد به کتاب چون همه ی سوالات از کتاب است )خیلی کمتر از تصورشان گرفتند و نیز کسانی هم هستند که به سبب آشنایی و....نمراتشان درخشان است"

تا این جا کافیست ،اینها مسائلی هستند که بسیار بسیار نه تنها در دانشگاه ما بلکه در کشور اسلامی مان نیز به چشم می خوردند و علت نوشتن این پست نه بخاطر آگاهی شما از وضعیت شخص مذبور(چون می دونم سر همتون اومده) بلکه به خاطر اهمیت شخص ایشان برای من بود .به یاد داشته باشید که حرف های شما در این وبلاگ هیچ گاه کم اهمیت نخواهد بود .

!! نوشته شده توسط سردار | 23:49 | شنبه بیستم بهمن 1386 •

هفت تیر

سی یا سی !!

رنگین کمان دارای ۷ رنگ است ، عجایب جهان ۷ تا هستند ، بهشت دارای ۷ طبقه است ، شهرهای عشق عطار ۷ شهر می باشد ، سوره ی حمد ۷ آیه دارد ، آسمان دارای ۷ طبقه است ، طواف خانه خدا ۷ دور است، موسیقی ۷ نت دارد ، سفره نوروزی ۷ سین دارد و .....

هفت تیر !

                            ( گول اسمشو نخورید شش تا تیر داره !  )

  1. مردم دنیا در فضا راهپیمائی میکنند ما هم در خیابانهای ایران راهپیمائی میکنیم !
  2. مردم اتیوپی نان ندارند بخورند ما داریم ولی نمیتوانیم بخوریم !
  3. کوروش منشور حقوق بشر رو چهار هزار سال پیش نوشت شاهرودی هم دستور ممنوعیت اعدام در ملاء عام رو همین چند روز پیش نوشت !
  4. در تمام دنیا پلیسها با گاز دنبال مردم میدوند مردم ما هم زمستانها با پلیسها دنبال گاز میدوند !
  5. مردم دنیا دارند روبات مونتاژ میکنند ما هم داریم در سوریه پراید مونتاژ میکننم !
  6. تمام دنیا از منابع زیر زمینی شان برای مردم استفاده میکنند ما هم همینکار را برای مردم آنها میکنیم !
  7. تمام دنیا برای حفظ تمامیت ارضی کشورشان جنگ میکنند ما هم اگر نگذارند تمامیت ارضی کشورمان از دست برود با تمام دنیا جنگ میکنیم !
  8. دانشمندها میخواهند ایدز را با پیشگیری از بین ببرند ما هم میخواهیم با دست پیش گیری دانشمندهای دنیا را از بین ببریم !
  9. فقر در تمام دنیا دارد ریشه کن میشود ما هم ریشه مان از فقر دارد کنده میشود !
  10. نخود فرنگی هائیکه ناسا در مریخ کاشته بود دچار یخبندان فضائی شد میوه شب عید مردم ما هم دچار یخبندان کذائی شد !
  11. امارات یک جزیره دارد ولی قطب توریسم جهان است ما قطب جزیره های جهانیم ولی یکدونه توریست هم نداریم !
  12. در دنیا به کمک متخصصانشان مغز کامپیوتری میسازند ما به کمک متخصصانمان همان مغز را از کار می اندازیم !
  13. بابانوئل ها اول سال نو به همه کادو میدهد حاجی فیروزهای ما هم اول سال نو از همه صدقه میگیرند !
  14. همه جا بز را جلوی گله راه میبرند اتفاقاْ ما هم دقیقاْ همین کار را میکنیم !
  15. تمام دنیا دانشجوها رو روی چشمشون میذارن دانشجوهای ما انگار دارن پاشونو رو چشم یکی میذارن !
  16. همه دانشگاه می روند تا آینده ی شغلی اشان را تضمین کنند ما دانشگاه می رویم تا آمار دانشجوها را بالا بریم !
  17. ..............................................................................................................

نتیجه :

  1. عدد ۷ همه جا خیلی مقدسه ، بعضیا هم خیلی ۷ خطند مثل همین ۲به هم زن خودمون 
  2.  هفده رو عمدا خالی گذاشتم تا هر چی دوست دارید اضافه کنید...

***(لطفا شئونات اسلامی را رعایت فرمایید)***

!! نوشته شده توسط سردار | 15:53 | شنبه سیزدهم بهمن 1386 •

اخبار سوخته

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام
ازنوع کیفی که وقتی اعلام می کنن تعطیله آدم رو حالی به حالی می کنه
یا از نوع  آهی که بچه های درس خون وقتی میشنون تعطیله ،می کشن
این طور شروع کنم بهتره
1-فرا رسیدن ماه محرم را به همه ی اخبار دوستان ،تعطیلی دوستان،برف دوستان و...تسلیت عرض می نمایم
2-به هنگام بیرون رفتن با ماشین حتما وسایل مورد نیاز و مهمتر از همه زنجیر چرخ بردارید و از رفتن به سفرهای بین شهری غیر ضروری بپرهیزید و در مصرف گاز صرفه جویی کنید که چندی از هم وطنان عزیز در بی گازی بسر می برند(گفتم اینارو بنویسم اینجا وبلاگمون بار اموزشی هم داشته باشه)
3-پوزش خبرگزاری ایسکا را به دلیل عدم حضورش در این چند روز را بپذیرید ،از آنجایی که آقا کلاغه برای کمک به سازمان هواشناسی به پایتخت سفر کرده است و خاله سوسکه هم از ترس سرما بیرون نمی آید ومن هم ترجیح دادم برای مبارزه با سرما و صرفه جوی در مصرف گاز سرم را حسابی با کتابهایم گرم کنم اکثر خبرها توسط وبلاگ همسایه به سمع و نظر شما رسید البته جای تاکید دارد در این مدت خبر خاصی وجود نداشته است که وبلاگ همسایه جرات گفتنش را نداشته باشد و ما بخواهیم اعلام کنیم
اما بااین حال چندی از اخبار را(هر چند تا حالا همشون سوختن) به اطلاع شما می رسانیم.


عناوین خبرها


بر خورد شدید مسئولین و مراقبین با دانشجویان در جلسات امتحان

ددد                                                                                                    ددد

چاپ یکی از مطلب های وبلاگ همسایه در روزنامه ی ابتکار

ددد                                                                                                    ددد

تعطیلات باور نکردنی دانشگاهای پیام نور

ددد                                                                                                    ددد


و اما مشرح اخبار...


بر خورد شدید مسئولین و مراقبین با دانشجویان در جلسات امتحان:در این ترم بر خلاف ترم های قبل امتحانات در جوی خشن و سرد برگزار شد به گفته ی خبرگزاری در امتحاناتی که در ساعات 8.30 یا 8.15 صبح آغاز می شد مقررات بسیار سختی اعمال شد بطوریکه چندی از دانشجویان که به علت خواب ماندن،گیر نیاوردن وسیله ی نقلیه در این سرما "توجه داشته باشید که دانشجویان مذکور در حالی که سپیده نزده باید از خانه خارج می شدن"گم شدن در کوچه پس کوچه های اسکو به دلیل انباشته بودن مغز از علم و همچنین یخ زدگی مخ و... با تاخیر به سر جلسه ی امتحان می رسیدند با درهای بسته مواجه می شدند( اینجاست که آدم یاد شعر"پشت درای بسته ...."می افته)وبعد از کلی خواهش و تمنا و بمیرم نمیری می توانستند به سر جلسه راه یابند
بنابه اعتقاد مسئولی که موظف به نگهداشتن دانشجویان مذکور در پشت در است این عمل دارای فواید بسیار بسیار ارزشمند و سازنده به این شرح می باشد
برای دانشجویانی که به علت دیر از خواب برخاستن تاخیر کرده اند این عمل می تواند موجب شود که خواب از سر آنها بپرد و با روحیه ای بدون تاثیرات خواب آلودگی سر جلسه ی امتحان بنشینند همچنین آنها وقتی پشت در می مانند و شروع به التماس و گریه و زاری می کنند حس احترام به مسئولین در آنان تقویت می شود و همچنین حس بزرگی نیز در ما تقویت می شود و ما می فهمیم که چقدر بزرگ و مهم هستیم
همچنین این عمل در آمادگی برای امتحان نیز موثر است از آنجایی که این دانشجویان تمام سعی خود را برای راه یابی به سر جلسه ی امتحان و برداشتن موانع می کنند حس مبارزه طلبی در آنها تقویت شده و تمام انرژی زاید و مخربشان که منجر به سرک کشیدن در ورقه ی دیگران می شد از بین می رود پس با روحیه ای دگرگون و متفاوت این امتحان را پشت سر می گذارند
این اعمال مقررات نه تنها در مورد بالا بلکه در سر جلسه ی امتحان نیز به چشم می خورد بطوریکه:آقای علمیردانی اعلام کرد با کسانی که ورقه های خود را قلم خورد بکنند به شدت برخورد خواهد شد(اشتباه نکنید منظور پاسخ نامه ها نیست(!))چندی از دانشجویان اعتقاد دارند که این ظلمی بسیار بزرگ از جانب مسئولین دانشگاه می باشد چون آنان جواب سوالات تستی را ابتدا در ورقه مشخص کرده سپس با حصول اطمینان از درستی، جوابها را به پاسخ نامه منتقل می کردندو همچنین آنان اظهار داشتند که این قانون به خاطر به فروش رساندن اوراق امتحانی وضع شده است این قانون جدید زمینه ی سردرگمی دانشجویان را فراهم ساخته است،اما به نظر کارشناسان دانشگاه این کار باعث تقویت حافظه ی دانشجویان می شود بطوریکه آنان می توانند جوابهای سوالات تستی راحفظ کنند و بعداْ درباره ی درستی جوابها تحقیق نمایند

چاپ یکی از مطلب های وبلاگ همسایه در روزنامه ی ابتکار :
طبق گزارش آقای همیشه در صحنه ی وبلاگ همسایه این مطلب توسط یکی از نویسنده های وبلاگ همسایه (که همین جا ایشان را به لقب خانم موفق 2 منصوب می کنیم اگه عنوان دیگه ای به نظرتون می رسه لطفا نظرات خودتون رو از ما دریغ نکنید) نوشته شده است،چاپ این مطلب در روزنامه ی ابتکار موجب شادی و هلهله ی نویسندگان این وبلاگ گردیده است،قابل ذکر است که خانم موفق 2 و دوست همیشه در کنارش گویا از وبلاگ همسایه فراری شده اند و مدتهاست که اثری از آنها دیده نمی شود
به امید موفقیت تک تک نویسندگان وبلاگ همسایه

تعطیلات باور نکردنی دانشگاهای پیام نور :

جای بحث نداره چون تنها موردی هست که وبلاگ همسایه در باره ش مفصلاْ نوشته(!)

                                               

                                                                              با تشکر از همراهی شما

!! نوشته شده توسط سردار | 13:27 | شنبه بیست و دوم دی 1386 •

بیوگرافی

بیوگرافی فردی به نام سردار !

۲۲ سال پیش یا ۲۴سال پیش(تردید از نگارنده است یا شاید هم۲۶ سال پیش)در سپیده دم یکی از روزهای سال، نوزادی در خانواده ای مذهبی،اجتماعی،فرهنگی،
علمی،سیاسی و... دیده بر جهان گشود[۱].وی از همان اوان کودکیش استعداد ونبوغش را به رخ دیگران می کشید.به گفته ی شاهدین وی دارای هوش و ذکاوتی بسیار بسیار سرشار می بوده بطوریکه هنگامی که کودکی بیش نبوده سرش بسان سران آدم بزرگ ها می نموده، بسیاری از متخصصین او را همزاد انیشتن نامیدند(!)
نقل است او در یک سالگی به شاعری پرداخته و گفته

                                             ماما                   قاقا

ادبا و شاعران ومفسران هرچه تلاش کردند تا به مفهوم این شعر پی ببرند نتوانستند،آنان هنوز در دریایی از ابهامات غوطه ورند(!)
به گفته ی برخی این شعر دارای ارزشی بسیار والا می باشد و به همترازی نیازهای مادی و معنوی انسان اشاره دارد بطوریکه نیاز معنوی(مادر داشتن)را با نیاز مادی(خوراک یا همان قاقا)یکسان پنداشته است.
برخی دیگر بر این اعتقادند در ذهن این کودک ،مادر بعنوان  قاقا دارای جایگاه بوده است نه بیشتر(!)و در نتیجه این کودک بسیار منطقی بوده و از همان کودکی بر احساسات خود غالب می شده و به مادر یا همان قاقا به عنوان نیازی مبرم و مادی برای ادامه حیات اهمیت می داده است.
و...
در اوایل نوجوانی اش دست به چاپ گاهنامه ای با نام "در محله امان چه می گذرد" زد
در اواسط نوجوانی اش ماهنامه ی" در خانه ی همسایه امان چه می گذرد" را با همکاری چندی از بچه های محل منتشر کرد که مورد اعتراض همسایه ی ذکر شده در بالا واقع شد و طولی نکشید که ماهنامه اش توقیف گردید(!)
در اواخر نوجوانی اش در سپیده دم یکی از روزهای سال هنگامی که برای رفتن به بالای پشت بام و جمع آوری اطلاعات برای مجله ی "مسلمان اگر از خانه ی همسایه اش خبر نداشته باشد مسلمان نیست!"کمر بسته بود، چشمش به پستچی افتاد از جایی که این شخص بسیار وظیفه شناس بود و همچنین سر زدن به نامه های اهل محل را یکی از وظایف خطیر خود می دانست به سوی پست چی هجوم برد و با کمک گرفتن از حس انسان دوستی اش کمی زبان ریخت و گفت :آه ای پستچی تو دیگر خسته شده ای بیا و دمی بیاسای .... به بررسی نامه ها پرداخت.در میان نامه ها نامه ای بود به مقصد خانه اشان،چشم‌هایش را بست.
چشم‌هایش را باز کرد و باور نکرد.چشم‌هایش را بست و دوباره بازتر کرد.روی نامه نوشته شده بود:فرستنده:سازمان جاسوسی ... 
 چشم هاش را بست و سپس ان‌قدر باز کرد که چشم‌هایش اندازه‌ی کله‌اش شد و مردمک چشم‌اش از توی فرق سرش بیرون زد.دست‌اش را به بالای سرش برد و چشم‌هایش را مالید. چیزی که می‌دید واقعیت داشت.او دعوت نامه ای از یکی از بزرگترین سازمان های جاسوسی در دست داشت[۲] و این گونه شد که در یک چشم بر هم زدن سرنوشت این جوان رقم خورد....

او در این سازمان آموزش های تخصصی را فرا گرفت و در طی ماموریت هایی که داشت توانست مدال های افتخار بسیاری را کسب کند.
 و اما حالا....
متاسفانه اطلاعات دقیقی در مورد این که چگونه از اسکو ،دهستانی در اطراف آذربایجان شرقی سر درآورده در دست نیست.
برخی احتمال می دهند وی در حال انجام ماموریتی از طرف سازمان مذکور است.
و برخی دیگر بر آنانند که او در تعطیلات کاری به سر می برد و از دانشگاه اسکو بعنوان آزمایشگاهی تفریحی که می تواند به تمرینات خود ادامه بدهد استفاده می کند.
احتمال قوی تری که وجود دارد این است که وی به دلیل پیشرفت زیادی اش در کار و علاقه مندی اش برای سر در آوردن از کارهای سازمانی که درآن مشغول بود، از کار بر کنار شده و به دانشگاه اسکو تبعید گردیده،نمی دانم این از خوش شانسی مسئولین و دانشجویان بوده یا از بدشانسی آنان(!)

به هر حال او اینجاست در دانشگاه پیام نور اسکو و در کنار شما

طی مصاحبه ای که با این فرد داشتیم از او خواستیم تا تاثیر گذار ترین هایش را در زندگی برای ما بازگو کند

تاثیرگذارترین مکان:البته واضح و مبرهن است که واژه مکان به تنهایی تاثیرات خاص خودش را دارد.من تا قبل از آمدن به اسکو فکر می کردم اتوبوس ها تاثیر گذارترین مکان ها هستند.اما صفوف در هم کشیده می نی بوس های تبریزـ اسکو چنان تاثیری بر من می‌گذارد که هر بار پس از پیاده شدن احساس می‌کنم قلب و روده و سایر مخلفاتم جابجا شده‌است(!)

تاثیرگذارترین فرد: مدیر دوران دبیرستان بنده که وقتی فهمید هر هفته علیه او و معلمان مدرسه مقالاتی می‌نویسم و در بین دانش‌آموزان توزیع می‌کنم چنان تاثیری روی بنده گذاشت که اثرش تا یک هفته روی صورتم باقی ماند(!)

تاثیرگذارترین لحظه: آن لحظه‌ای بود که با کت و شلواری نو در خیابان گام برمی‌داشتم و از هوای بهاری لذت می‌ بردم غافل از اینکه از اون بالا کفتر می‌آیه! و آمد و بر شانه‌ام تاثیر  مرطوب و بدبویی گذاشت(!)

اگر دوست دارید شما هم می توانید تاثیر گذارترین هایتان را در کامنت دونی بگذارید.


[۱]:استفاده از جمله ی" دیده بر جهان گشود"به جای" دیده به جهان گشود" دارای معنی دور بدین شرح می باشد:این جمله حاکی از درایت، تیز بینی، ریز بینی ،کل بینی است بطوری که این کودک از همان روز اول دیده بر جهان گشوده یعنی تمام جهان اطرافش را با دیده هایش پوشش داده است
[۲]:قابل ذکر است که وی از واژه ی جاسوسی چندشش می شد بطوریکه بعد از پیوستن او به این سازمان نام سازمان به کل تغییر کرد و شد"سازمان جمع آوری اطلاعات با روش )
!! نوشته شده توسط سردار | 12:12 | چهارشنبه پنجم دی 1386 •

پرسش و پاسخ

امروز جمعه می باشد ،اینجا دانشگاه پیام نور اسکو می باشد.من و چندی از دوستانم در حال انتظار برای رسیدن وقت ناهار می باشیم.زندگی لحظه به لحظه شیرین تر می شود.دستور تخلیه ی سالن از مقام های بالا تر می آد .صندلی ها را می چینند. کامپیوتر(با عرض پوزش )رایانه،پروژکتور(معادل فارسیش رو نمی دونم)،میکروفن و  ....به سالن پایین ـکتابخانه ـ انتقال داده می شوند.من هنوز نمی دانم چه خبر می باشد.شکمم قارو قور می کند(!)و من می فهمم چه خبر می باشد به حیاط می رویم .و از هوای دلپذیر لذت می بریم ...

توسط آقای علیمردانی به سالن فراخوانده می شویم ریه هایمان یخ زده می باشد همه چیز آماده می باشد شئونات اسلامی رعایت شده است اینجا زنانه مردانه می باشد روی صندلی هایمان می نشینیم اینجا دارد به کمپوت آدم تبدیل می شود اهنگ دلپذیر آذری پخش می شود دانشجویان نامحترم سعی در مشوش کردن جو دارند بعضی ها دوست دارند حرکت موزون در بیاورند بعضی ها کف می زنند من شکمم قارو قور می کند(!) خانم موفق روی صحنه می رود او امروز مثل همیشه نمی باشد تپق می زند، سرود جمهوری با اجرای دو گروه اجرا می شود یک گروه متشکل از خانم موفق،خانم موفق نصف سرود را می خواند گروه دیگر متشکل از تمام حاضرین در ادامه ایشان را همراهی می کنند این سبک بسیار نو و باشکوه می باشد 

 همه در حال کف زدن می باشند رئیس دانشگاه پشت میکروفن می باشد روز دانشجو را تبریک می گوید ما ذوق کرده می باشیم ایا امروز ۱۶ اذر می باشد؟؟؟ یاد ضرب المثل"ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه می باشد می افتیم"شکممان هم یاد ماهی می افتد(!)

کاغذها بین دانشجویان پخش می شود همه در حال نوشتن می باشند این مراسم ،مراسم پرسش و پاسخ می باشد .ما از این مراسم خوشمان می آید هر چند اگر جوابی هم داده نشود لااقل سوالها پرسیده خواهند شد(!)ایده ی خوبی می باشد هر کس این ایده را بیان فرموده آدم بسیار هوشمندی می باشد.رئیس جمهور الگوی آدم هوشمند می باشد سوالها جمع اوری می شوند اقای عبدالهی برای کمک فراخوانده می شود او سوالها را برای این که تکراری نباشندو ... بررسی می کند

چندی از سوالات بدین شرح می باشند

سوال:ما کمبود فضا داریم نیمکت به اندازه ی کافی وجود ندارد که وسط حیاط بگذاریم تعداد کلاس ها کم می باشد لطفا اتاق مسئولین را به ما بدهید اگر نمی شود این چه دانشگاهی است؟کتابخانه ی خوب نداریم سلفمان بد می باشد ما باکمبود سرویس های بهداشتی مواجه می باشیم

پاسخ :اینها مسائلی نمی باشند که تازگی داشته باشند و ما نمی توانیم کلاس از بغل کلاس در بیاوریم یا در پشت بام کلاس تعبیه کنیم مهر بعد انشاالله در ساختمان جدید به همه ی ارزوهایتان جامعه ی عمل می پوشانیم آن هم سلف نمی باشد بوفه می باشد خلاصه این مشکلات دائمی نمی باشند و کافی می باشد تا مهر آیند صبر نماید

(ما قدر زحمات مسئولین را می فهمیم و شکرگذار می باشیم سال پیش کیفیت غذا و محل توزیع آن وحشتناک بود ما به این روند پیشرفت امیدوار می باشیم)

سوال:آیا واقعا حراست وجود خارجی دارد ؟چه کسانی می باشند؟ بسیجی هستند؟ اگر بسیجی هستند ما دیدمان نسبت به بسیج منفی می باشد چرا در دانشگاه ما دمکراسی لباس پوشیدن نمی باشد؟

پاسخ:بله حراست وجود دارد دو نفر از خانم های غیر فعال بسیج می باشند که بعد از اینکه به سمت حراست گماشته شدند از شورای بسیج کناه گیری کردند و شدند بسیج غیر فعال ،پس از اعضای بسیج نمی باشند .درباره ی دمکراسی ما هم طرفدار دمکراسی می باشیم ولی در باره ی لباس پوشیدن دمکراسی بی معنا می باشد آقایان وخانمها در دانشگاه باید محجبه باشند

توجه نماید که وقتی یک بسیجی تمام عیار بودند به این سمت گماشته شدند چون تمام چیزهایی را که باید یک حراست داشته باشد اینان در طی زمانی که بسیجی فعال بودند به دست آوردند گفتنی می باشد خانم باتقوا از اعضای این حراست نمی باشد

سوال:چرا استادان ما کم سن و سال می باشند و تجربه ی کافی در درس دادن ندارند ؟و سوالاتی از این قبیل

پاسخ:اینجا دانشگاه پیام نور اسکو می باشد و شما یک وقت توهم فانتزی نزنیدفکر نکنید که در دانشگاه تبریز و... می باشید ما که نمی توانیم استاد دانشگاه های معتبر را برای شما بیاوریم اگر شما درستان را بخوانید این استاد ها بهترین ها می باشند در بسیاری از موارد استادان جوان بهتر از استادان باتجربه می باشند چرا که آنان ذوق کرده استاد شدن می باشند پس سعی می نمایند رضایت شما را بیشتر جلب نمایند. خود را با دانشگاه بستان آباد مقایسه نمایدو ببینید چقدر از همه لحاظ جلوتر می باشیم

سوال:بودجه ی دانشگاه چقدر می باشد و چه می شود؟ لطفا کامل توضیح دهید

پاسخ:۱۲۰ملیون برای کارهای عمرانی می باشد که در حال خرج شدن برای ساختمان جدید می باشد،۵ میلیون و خورده ای هم برای کارهای فرهنگی می باشد که باید برای آنها مصرف شود مثلا ما ۱۰۰ هزار تومان برای جشن بسیج (۱۶آذر) خرج کردیم وبه این ترتیب خرج یک جشن دانشجویی در جیبمان ماند(ببخشید در جیب دانشگاه ماند!)

همچنین ما چندین نفر از فعالین دانشگاه را هم به سفر زیارتی بردیم که ۷یا ۸ نفرشان از ممتازین می باشند ۷ یا ۸ نفرشان عضو فعالین بسیج می باشند که در سر جلسات شورا به صورت مرتب حاضر می شدند از فعالین دانشگاه فقط خانم موفق را بردیم چون بقیه ی فعالین انجمن علمی و آنهایی که سعی دارند در دانشگاه کار مثبت انجام دهند برگ چغندر می باشند خانم اسکویی دانشجوی مهمانمان را هم چون مهمان می باشد و مهمان حبیب خدا می باشد (البته مثل اینکه انتقالی گرفته)و هم سابقه ی فعالیت در اسکو دارد و عضو باسابقه ی شهرمان می باشد بردیم پس مقداری بودجه هم صرف اینکار شد

نشریه ی انجمن ریاضی هم در دست تهیه می باشد که آن هم خرج دارد .بقیه ی بودجه را هم نظر بدهید تا با هم خرج کنیم

سوال:امکان وصل شدن به اینترنت در سایت دانشگاه باشد تا ما بتوانیم به روی وبلاگهایمان و سایتهای فیلتر شکن و ... کار کنیم

نیمی از حاضرین که می دانند قضیه از چه قرار است می خندند

پاسخ:خنده ی دانشجویان جواب سوال این دانشجو می باشد.شما می توانید در سایت روی وبلاگهایتان کار نمایید ولی کارهایی که در حد و مرز مقررات اسلامی می باشد.هر کس آزاد است هر چه می خواهد بگویدو بنویسدبا این وبلاگها هم کاری نداریم همه عقل دارند و می فهمند که ما چگونه درایم همه را می پیچانیم

اشاره ی غیر مستقیم به ما و وبلاگ اخبارمان-ودر دلش -فقط اگر بدانیم کیست دمار از روزگارش درمی آوریم همان طور که رئیس وبلاگ همسایه را از پا درآوردیم و این بار اشد مجازات را در نظر می گیریم

سوال:دوست پسر و دوست دختر چه می باشد؟

پاسخ:....

با عرض پوزش ما درباره ی چنین چیزهایی در وبلاگ نمی نویسم

سوال:.... (روی سوال خوانده نشد!!)

پاسخ :در زندگی خصوصی من وارد می شوند(باخنده)

انواع بسیار زیادی از پرسشهای مهم در این جلسه مطرح شدکه به علت کمبود حوصله در نویسنده، از ذکر باقی آن چشم پوشی می­کنیم!

آخر مراسم می باشد پذیرای می شویم ما و شکممان خیلی بیشتر از این ایده ی پرسش و پاسخ خوشمان می آد سالن مثل بادکنکی که ترکیده باشد، خالی می شود

امیدوار می باشیم  چنین جلسات و ایده هایی نو در دانشگاه پیام نور اسکو افزایش یابد

 

!! نوشته شده توسط سردار | 22:32 | جمعه بیست و سوم آذر 1386 •