تبليغاتX
اخبار دانشگاه پیام نور اسکو - عیدتان مبارک

عیدتان مبارک

عیدتان مبارک

این را گفتیم یک وقت نگویید پس کو تبریک ما؟

و اما چند کلامی هم بشنوید از سردار خان عزیز

که همه ی سعی اش را می کند بنویسد اما از آنجایی که تصمیم گرفته امسال سفر مشهد را با دانشگاه برود سخت رفته است در خط خر خوان ها!

این گزارش را هم به زور چماق نوشته است .خودمان از ابتدا تا انتهای آن با چماق ایستاده بودیم بالای سرش!

به نام خدا

پا در محیط کوچک و شادی آور مهد کودک عزیزمان که می گذاریم به ذهنمان می رسد چه خوب می شد اگر یک الاکلنگ و تاب و سرسره هم در حیاط بود تا اوقات فراغتمان را با آن پر کنیم..لحظه ای نمی گذرد که با یک نگاه موشکافانه به سر تا سر حیاط به هوش و تدبیر آقای رئیس و آقای عینکی پی می بریم و می فهمیم که چرا از وسایل تفریخی استفاده نکرده اند .شما اصلا خجالت نکشیدید که به ذهنتان خطورنکرد که آن وقت رئیس خودروشان را کجا پارک می کردند و گاهی می شستند؟شما چطور اسم خودتان را می گذارید دانشجو؟

نزدیک در ورودی که می شویم اطلاعیه ی کانون قران و عترت را می بینیم:

مسابقه ی دین و زندگی

1.هدف شما از زندگی چیست؟

2.اگر با خبر شوید که یک روز به پایان عمرتان مانده چه می کنید؟

به برندگان جوایز نفیسی اهدا خواهد شد

همین که این اطلاعیه به چشممان می خورد ذهن فعال دانشجویمان شروع به پاسخ دادن می کند

1. این جانب سردار خان فرزند ستار خان به شماره شناسنامه ی 131313 هدف خود را از زندگی جان به لب کردن کادر عزیز دانشگاه می دانم. البته ناگفته نماند هدف دیگرم دیدن ساختمان جدید دانشگاه تا قبل از مرگم است.

2.من که ابتدا خودم را معرفی می کنم البته اگر اینکار را بکنم بیشتر از 10 شماره ی معکوس زنده نخواهم بود چه برسد به یک روز! جناب رئیس با دستان مبارک خودشان خفه ام می کنند.البته همان روز به خاطر بدی غذا اعتصاب هم می کنم تا آرزو به دل از این دنیا نروم که دانشجو شدم رنگ اعتصاب و اعتراض را ندیدم.

3.آن دنیا هم که رفتیم آنجا شکایت آقای رئیس را به خدا می کنیم که برایمان جشن دانشجوی نگرفت و سرمان را شیره مالید .از خدا می خواهیم هر روز برایمان جشن دانشجویی بگیرد که دل این رئیس بسوزد.

وارد سالن که می شویم چشممان به جمال لباس های تازه و نوی عید هم روشن می شود خانم های حراست را هم می بینم که در کمین کسی نیستند و بی کارند و تخمه می شکنند به فکرمان می آید که به بچه های مردم مثل سال قبل فرجه داده اند که چند روزی لباس نو اشان را بپوشند که خدایی نکرده یک وقت عقده ای نشوند برود علیه دانشگاه اعتراض و اعتصاب کنند.

ننشسته روی صندلی بچه ها دورمان جمع می شنود و از ما می خواهند قایم باشک بازی کنیم می گوییم قباهت دارد دیگر بزرگ شده اید انشا الله همین اردیبهشت می رویم دانشگاه!این را که می گوییم کنارمان می نشینند و در حالی که نیششان تا بنا گوش باز شده می گویند دانشجویان سال 83 در وبلاگ همسایه،نامه ی خداحافظی نوشته اند!نامه ی فدایت شوم را هم قبلا نوشته بودند. این جمله را که می گوید دستمان را می گذاریم روی دهانش که یک وقت از بالا احضار نشویم به خاطر روابط نامشروع!

پ.ن:

می گن بعضی استادا به بعضی از دانشجوها اول نمره می دن بعد ورقه شون رو اصلاح می کنن.

پ.ن:

می گن یکی از استادا همون جلسه ی اول بدجور گاف داده و همه ی دانشجوها فهمیدن که بعضا رو سفارش کردن

نتیجه:

پس پیام نور هم ب......له!!!

!! نوشته شده توسط سردار | 21:22 | چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 •